آدم بايد هر روز مقداري موسيقي گوش کند، يک شعر خوب بخواند، يک نقاشي قشنگ ببيند و اگر پا داد يک جمله عاقلانه نيز بگويد.
(گوته)
بیلبیلک

Shakhe Niloofar

پست الکترونیک
leylaa@leylaa.com
 Yahoo Messenger
خروس
انجمن داستان بیهقی
مجله الکترونیکی عقربه
نوشته ای بر جدایی نادر از سیمین
گهگداري مانترا
نوشته ای بر قهوه تلخ
برای لیلا یا تیله های ما بیهوده نیستند
آن مرد ، معمار است !
بایگانی
موضوعی:
قبل از مرگ اول (3)
من (29)
مادرانه (15)
مرگ (5)
نقاشی‌هایم (3)
نوشته‌های پیشین (16)
نیشتو ببند ! (15)
هیچکدام (24)
اندر حکایات من ، آقای "کاف " و درآمد زایی ! (3)
بعد از مرگ اول (58)
دور سوم چرخه (51)
داستان (22)
روزنوشت (94)
ماهانه:
Archives
ببینید
نقاشیهای من
مطالب پیشین
برای پدرهامان

مامان منو مثل مولان کن!
بچه بزرگ کردن من عقده‌ای
برای دوستم"حسین محسنی"

Powered by
Movable Type 2.661
G A R D O O N . I R

Syndicate
XML

L E Y L A A . C O M

سه شنبه 12 آذر 1392
کودک آزاری

اوائل ماه محرم بود که فهمیدم توی مهد دخترکم چیزهای عجیبی به آنها گفته‌اند. مثل اینکه یک سری بچه را توی چادر تشنه نگه داشته‌اند و...از مانترا پرسیدم که این اتفاق مربوط به کی است و دخترک هاج و واج نگاهم کرد. گفتم مال وقتی‌ست که هیچ کدام ما نبودیم نه من نه تو نه بابابزرگ و نه بابای بابابزرگ و ...
بعد رفتم مهد کودک و گفتم دوست ندارم دخترم از این چیزها بشنود و گفتن چیزهای خشن برای بچه‌های به این سن و سال زود است. مدیر مهد گفت مگر شما کجا زندگی می‌کنید؟ بچه را توی این روزها خیابان نمی‌برید؟ تلویزیون نگاه نمی‌کند؟ باید با جامعه‌اش آشنا شود. گفتم اتفاقا بچه من نه تلویزیون می‌بیند و نه می‌برمش تماشای دسته و سینه‌زنی. بگذریم که تنها فایده حرف زدنم این بود که شدم گاو پیشانی سفید برای مربی‌های مهد که همه دهه محرم سیاه‌پوش بودند و به مجرد دیدن من درگوشی حرف می‌زدند و پچ‌پچ می‌کردند.
امروز توی مهد دخترک برنامه عکاسی از بچه‌های کلاس مانترا بود و گفته‌بودند لباس‌های پلوخوریشان را تن کنند. دیروز که جناب همسر مانترا را رساند گفت که دختربچه‌ای را با آرایش کامل و پیراهن سفید دیده که دست در دست مادرش آمده و نوبت عکاسیشان بوده. کلی بحث کردیم و به این نتیجه رسیدیم که مادر آن بچه دوست داشته دخترش آن شکلی باشد و با خیال راحت از جانب مهد گرفتیم خوابیدیم. امروز صبح من مانترا را لباس پوشاندم و بردم مهد. روز عکس گرفتن از کلاس آنها بود. وقتی مانترا توی کلاس رفت و داشتم خداحافظی می‌کردم یک لحظه شک کردم و ترسیدم. برگشتم و به مدیر مهد گفتم: راستی اگر مانترا خواست که رژ بمالد و ...اجازه ندارد! طرف یک‌طوری نگاهم کرد و گفت: " اِاِاِاِاِ شما نمی‌خواین؟ پس برم بالا بگم... وقتی دنبال مانترا رفتم که برش گردانم گفت که همه به جز او رژلب زده‌بودند.
نمی‌دانم چرا ما مردم فکر می‌کنیم، کتک‌زدن و تجاوز جنسی تنها مصداق‌های "کودک آزاری" ست.
کودک آزاری عبارت است از هر گونه فعل یا ترک فعلی که باعث آزار روحی و جسمی و ایجاد آثار ماندگار در وجود یک کودک شود، برخی از این آثار می‌تواند مخفی باشد. (ویکی‌پدیا )
وقتی کودکی فکر کند که اگر قرار است عکسی از او به یادگار بماند باید حتما با کمک لوازم آرایش زیبا شود، فکر می‌کند که قشنگ نیست.
وقتی نمی‌توانند از عکس زنها برای روی جلد مجلات و تبلیغات استفاده کنند و به جایش دختر بچه‌ها را آرایش می‌کنند و ژست‌های احمقانه برایشان می‌سازند.
وقتی باربی نمونه یک عروسک دخترانه باشد که همه‌چیزش کامل است و بعد بچه فکر می‌کند که خودش و مادرش و مادربزرگش چرا این شکلی نیستند و پس حتما زیبا نیستند...
وقتی ذهن کودکانه و تمیز یک کودک را با خرافات و یا مسائل مذهبی عجیب پر می‌کنند و معلوم نیست در پی آن چه تصورات و تخیلاتی توی کله بچه شکل بگیرد
همه نمونه‌های کودک آزاری‌ست.

لیلا | 11:38 PM | نظرات (9)
یکشنبه 26 آبان 1392
پیری

جوان‌تر که بودم اگر دوست داشتم کسی را ببینم یا صدایش را بشنوم، اگر دلم تنگ می‌شد، درنگ نمی‌کردم. آدم‌ها را بی‌حساب کتاب دوست داشتم و ارتباطاتم تحت تاثیر قضاوت دیگران قرار نمی‌گرفت. این روزها می‌نشینم و هزاربار دودوتا چهارتا می‌کنم، کوچکترین حرفی رویم تاثیر می‌گذارد و اگر با کسی صحبت کنم و ذره‌ای کسالت توی صدایش احساس کنم، مطمئن می‌شوم حوصله‌ام را ندارد و وقتی بعد از یازده سال مصمم می‌شوم شماره کسی را بگیرم و احوالپرسی کنم، می‌بینم که شماره را واگذار کرده و دیگر در دنیای مدرن و تکنولوژیک، کوچکترین ارتباطی با او ندارم و این تنها دلخوشی‌ام که چند تا عدد بود توی دفترچه گوشی هم به باد رفته‌است. اولین نشانه‌های پیری موی سفید، چروک‌های ریز دور چشم، خط لبخند و یا حتی فراموشی و بیماری نیست. تعلل در دوست داشتن و ارتباط با دیگرانی که دوستشان داریم نخستین نشانه پیری‌ست.

لیلا | 09:24 PM | نظرات (154)
یکشنبه 5 آبان 1392
آزادی چیزی نیست که لب تاقچه عادت از یاد من و تو برود

آزادی چیزی نیست که از یاد من و تو برود.JPG

اکریلیک روی بوم / 70*120

لیلا | 12:25 AM | نظرات (4)
ازلی

IMG_9879.JPG

اکریلیک روی پارچه (کانواس) / 150* 150

لیلا | 12:09 AM | نظرات (1)
شنبه 4 آبان 1392
هجوم

2012-09-15 15.14.15.jpg

اکریلیک روی بوم / 100*120

لیلا | 11:54 PM | نظرات (1)