آدم بايد هر روز مقداري موسيقي گوش کند، يک شعر خوب بخواند، يک نقاشي قشنگ ببيند و اگر پا داد يک جمله عاقلانه نيز بگويد.
(گوته)
بیلبیلک

Shakhe Niloofar

پست الکترونیک
leylaa@leylaa.com
 Yahoo Messenger
خروس
انجمن داستان بیهقی
مجله الکترونیکی عقربه
نوشته ای بر جدایی نادر از سیمین
گهگداري مانترا
نوشته ای بر قهوه تلخ
برای لیلا یا تیله های ما بیهوده نیستند
آن مرد ، معمار است !
بایگانی
موضوعی:
قبل از مرگ اول (3)
من (33)
مادرانه (16)
مرگ (5)
نقاشی‌هایم (3)
نوشته‌های پیشین (16)
نیشتو ببند ! (15)
هیچکدام (24)
اندر حکایات من ، آقای "کاف " و درآمد زایی ! (3)
بعد از مرگ اول (58)
دور سوم چرخه (54)
داستان (22)
روزنوشت (94)
ماهانه:
Archives
ببینید
نقاشیهای من

Powered by
Movable Type 2.661
G A R D O O N . I R

Syndicate
XML

L E Y L A A . C O M


« بازی | صفحه اصلی | ما »


شنبه 15 فروردین 1383
سکسکه

کی راه می افتين ؟
- سپيده دم .
تا کجا می رين ؟
تا پايان .
بايد بتونم احساسم رو بگم . مگه نه ؟
آنت می گه : سخت دل باش دختر !
 تو کار ياد گرفتنش هستم ولی الان فرصت نيست ...می دونی تا دير نشده بايد بهش بگم ...تا نرفته ...
عزيز رو به آقاجون می گه : می ترسم کمرش رو ناقص کنه با اين کاری که پيش گرفته و آقاجون هم می گه : کمر يک جوون که با اين کارها ناقص نمی شه .
آره ناقص نمی شه ...البته اگه دفعهء آخر باشه ...ولی دردی که احساس می کنم از کمر نيست ...انگاری از قفسهء سينه است ...حتما مال اين سکسکهء لعنتيه که اينقدر طولانی شده ...
عزيز می گه : کی می تونه قول بده که دفعهء آخر باشه ؟
ولی اگه اين سکسکه امان بده يه جوری بهش می گم ...و مطمئنم که اين دفعهء آخره ...
لوچيا چنانچه با خودش حرف می زنه می گه : عجب بی تامل اين حرفها را می زنند !
آه ...شما استعداد بسيار خوبی دارين ولی حيف که ايده آليست هستين ...
تراما می گه : بله شما هم در اصل شاعريد و اگر کوشش می کرديد می تونستيد مهندس خوبی هم بشيد ...
مگه نمی شه مهندس شاعر بود ؟دل هستی هم مثل دل من سنگينه . دل هستی سنگينی هوای روستاشونو رو داره . هستی می دونه که همه نمی دونستن ...
فارست می گه : بهش بگو ! حتی من هم گفتم ...کوچه تاريک بود جنی سرشو از در بيرون آورد و گفت : کی داشت ساز دهنی می زد ؟ منم بلند شدم و راستش يه کم به خاطر لباسهام خجالت می کشيدم . ولی گفتم : منم فارست .
چه شب درازی ، پس کی صبح می شه ؟ از شب يلدا هم طولانی تر شده . می خوام شفای رحمتو بگيرم ...
مش رحمون می گه : دعا بخون !
بلد نيستم تازه اين سکسکه هم نمی ذاره ...
می گه : من بلند می خونم تو هم با من بخون . السلام ُ عليک
ال...سلام ُ علي...ک
يا وارث ِ
يا ...وار...ث ِ
آدم
...
اوليويه می گه : اين کارها فقط موجب غمگين شدنه . فقط سعی کن خودت باشی همونطوری که من به کريستف هم گفتم .
کريستف می گه : ديگران چه نفعی می بينن ؟
اوليويه می گه : نفع بسيار بزرگ کريستف عزيزم .تنها همين که هستی باش . برای ما تشويش نخور !
ولی من هم مثل او به اين چيزها رضا نمی دم الان فقط اين وقته که داره می گذره و من با وجود اين سکسکهء لعنتی نمی تونم حرف بزنم ...اه ...وقتی بخوای حرف مهمی بزنی اين سکسکه بدترين چيز دنياست ...
اوبراين می گه : بدترين چيز تو دنيا برای هر آدمی درجاتی داره . چه بسا که زنده به گور شدن باشه ، يا مرگ بر اثر سوختن و غرق شدن ، يا پنجاه نوع مرگ ديگه . در مواردی امر کاملا پيش پا افتاده ايه که مرگبار هم نيست ...
با اينکه هيچ وقت با اين مردک هم عقيده نبودم و اصولا نمی فهمم چی می گه ولی الان اين حرفش به دلم نشست ...
ژان می گه : وقتی اومدی اونو پس خواهی گرفت . اما اون نخواست نگهش داره بايد ...فهميد ...بايد فهميد ...
شما نخواستين به حرف من گوش کنيد ...بسيار خوب بفرمائين ...
والياستروگووا می گه : اونکه منتظر شنيده شدنش بودی داره از اينجا ميره ...
سربرمی گردونم و نگاه می کنم ...اون رفته و خاطرهء عطرش هنوز اونجاست خوب بو می کشم ...عطر تندی که تنفسش سکسکه را بند می آره ...

لیلا | 10:08 PM | شما هم بفرمائید سکسکه ! (9)