حسادت به چيزی که ديگری دارد نه فقط به اين دليل که فکر کنی تو لايقش هستی ، بلکه به اين علت که فکر کنی آن ديگری لياقتش را ندارد از احمقانه ترين کارهاست .
*****
اينکه وقتی من حرف می زنم با تمام حرفهايم بی هيچ دليلی مخالفت کنی همانقدر احمقانه است که موقع صحبت کردن من فقط سر تکان دهی و تائيد کنی .
*****
چرا به دلقکها می خنديم چون احمقند ؟ چرا احمق جلوه می کنند ؟ چون نوک بينی شان يک گوی بزرگ قرمز است ، شلوار راه راه می پوشند و کلاه مضحکی به سر دارند ؟ ...« عجب دلقک هايی بودند ـ دلقک های خود پسند ، آهار زده و جا افتاده ، با ذهنی زنگار بسته ...»
*****
راستی !...
اينجا رو ببينيد !