آدم بايد هر روز مقداري موسيقي گوش کند، يک شعر خوب بخواند، يک نقاشي قشنگ ببيند و اگر پا داد يک جمله عاقلانه نيز بگويد.
(گوته)
بیلبیلک

Shakhe Niloofar

پست الکترونیک
leylaa@leylaa.com
 Yahoo Messenger
خروس
انجمن داستان بیهقی
مجله الکترونیکی عقربه
نوشته ای بر جدایی نادر از سیمین
گهگداري مانترا
نوشته ای بر قهوه تلخ
برای لیلا یا تیله های ما بیهوده نیستند
آن مرد ، معمار است !
بایگانی
موضوعی:
قبل از مرگ اول (3)
من (33)
مادرانه (16)
مرگ (5)
نقاشی‌هایم (3)
نوشته‌های پیشین (16)
نیشتو ببند ! (15)
هیچکدام (24)
اندر حکایات من ، آقای "کاف " و درآمد زایی ! (3)
بعد از مرگ اول (58)
دور سوم چرخه (54)
داستان (22)
روزنوشت (94)
ماهانه:
Archives
ببینید
نقاشیهای من

Powered by
Movable Type 2.661
G A R D O O N . I R

Syndicate
XML

L E Y L A A . C O M


« « شادی با مردم بودن » | صفحه اصلی | چه دانم های بسيار است »


جمعه 1 اسفند 1382
مداد تراش

پاک کن ته مداد تموم شد ولی اين پاها درست نشد . همش يکی از پاها بزرگ می شه يکيش کوچيک ...تازه  پاهای اين خانومه از روبرو کشيده شده ولی مال نقاشی من يه وريه ! پاهاشو که از روبرو می کشم شبيه پاهای مرغ خاله زری اينا می شه  ...... سميرا می گفت : چرا بهش می گی خانوم خوشگله ؟ اسم اينا باربيه ! باربی ! ... آدم ياد اين خرس پشمالوها ميوفته که يه قلب قرمز رو با دستهاشون نگه داشتن حيف نيست خانوم به اين خوشگلی اسمش اسم يه خرس باشه ؟  ...اين مداد تراش باز کجا غيبش زد ؟...يادم باشه آشغال تراشها رو بردارم وگرنه مامان دوباره داد می زنه هرچی هم نقاشيم قشنگ باشه نيگاش نمی کنه ...فقط فکر تميزی خونه است...هميشه وقتی بهش نشون می دم می گه : آره خوب شده ...ولی هميشه هم يا داره ظرف می شوره يا آشپزی می کنه اصلا سرش رو بر نمی گردونه نگاه کنه ...


تازه پاها رو هم که بکشم صورتش می مونه من هميشه جاهای سخت رو آخر می کشم ...مثل صورت اين خانومه .  دوست دارم مدادم هم هميشه تيز تيز باشه آخه اگه مداد تيز نباشه که نمی شه باهاش خانوم به اين لاغری و خوشگلی رو کشيد !...ولی صورتش سخته ها ...ولش کن بذار وقتی به اونجا رسيدم يه کاريش می کنم شايد هم اصلا صورتشو بدم مامان بکشه...


نمی دونم گلهای روی دامنش رو بکشم يا نه ؟ آخه اينها بيشتر شبيه گلهای فرش می مونن ولی من فقط بلدم از اين گلها بکشم که يه گرداليه بزرگ وسطشه ۵ تا گردالی ديگه هم بهش چسبيده ...


اولش که مداد رو گرفته بودم دلم نميومد بتراشمش ولی با مدادی که تيز نباشه هيچی نمی شه کشيد بعدشم اگه با خود اين مداده خانومه رو  بکشم بهتر در مياد تازشم اول فکر می کردم ۲ تا از اين خانوم ها روش هست ...آخه وقتی می چرخونمش هم ۲ تا ديده می شه ولی يه دفعه انگشتم رو گذاشتم رو يکی از صورتها و بعد که مداد رو چرخوندم که اون يکی رو ببينم ديدم فقط يدونه هست خيلی با مزه بود ...همين جوری می خنديدم و مامان از تو حياط داد زد که : باز هم خل شدی دختر ؟ به چی می خندی ؟...


بذار حالا که گلهای دامنش رو کشيدم مدادم رو تيز کنم و اون يک دونه گل روی بلوزش رو هم بکشم خيلی لباسش قشنگه به مامان گفتم مامانی تو هم يدونه از اين لباس ها بخر و بپوش خيلی بهت مياد ...مدادم رو گرفت و يه نگاهی به خانوم خوشگله کرد بعد گفت : خدا به دور ، ديگه از من گذشته ... خيلی ناراحت شدم آخه مامانم هم جوونه هم خوشگل فقط يه کم تپله ! ولی هر چی بهش می گی می گه ايشالا برای تو ديگه ...موهامو می بافه و آروم برام يه چيزايی می خونه ، شايدم برای خودش می خونه . ولی من از شعره يه جاهاييش رو فهميدم که به نظرم برای من باشه آخه هی می گه عروست می کنم و خوشبخت می شی ...


حالا فکر می کنی پاهاش که خيلی کثيف شده معلوم شه ؟ آخه پاک کنش فقط سياه کرده سگ پدر ! مامان بهم گفته دختر هيچ وقت حرف بد نمی زنه من هم وقتی با خودم تنهام می گم چون اون دفعه ای که بلند گفتم مامان محکم زد تو دهنم و گفت : کی اينو بهت ياد داده ؟ منم گفتم : هيچکی به خدا ...ولی ترسيدم بگم که کی بهم ياد داده اونوقت دوباره می رفت با صاحب خونه مون دعوا کنه و بگه : چرا دق و دليتو سر بچه خالی می کني ؟ بعد هم دعوا زياد شه و همهء همسایه ها بيان . اونوقت همه يادشون می ره که من هم اونجام و صاحب خونه مون هم هی به بابای من فحش بده ...آخر سر هم مامان اونقدر محکم دست منو بکشه ببرتم تو اتاق که دستم درد بگيره ...


ديگه داره تموم می شه مدادم رو که تيز کنم صورت خانومه رو می کشم...خب اول بايد چشمهاشو بکشم که از همه سخت تره فقط نمی دونم توی چشمهاشو با چی بکشم آخه چشمهای خانومه آبيه.....ا .......چشمهاش کو ؟ چرا اينقدر زود به گردنش رسيد ؟ من که هنوز چيزی نتراشيده بودم ؟!...

لیلا | 03:36 PM | نظرات (5)