آدم بايد هر روز مقداري موسيقي گوش کند، يک شعر خوب بخواند، يک نقاشي قشنگ ببيند و اگر پا داد يک جمله عاقلانه نيز بگويد.
(گوته)

Jon English - Six Ribbons

پست الکترونیک
leylaa@leylaa.com
 Yahoo Messenger
خروس
لاست : برای کسانی که دیده اند
گردآفرید ، اولین زن نقال ایرانی
یک دوست قدیمی دوباره می نویسد
انتخاب وبلاگ برتر
تلویزیون نوروزی ( مجید اسلامی )
اسباب خجالت
کاندیداها و برندگان اسکار
بایگانی
موضوعی:
قبل از مرگ اول (3)
من (24)
نوشته‌های پیشین (16)
نیشتو ببند ! (11)
هیچکدام (5)
بعد از مرگ اول (47)
دور سوم چرخه (11)
داستان (27)
روزنوشت (94)
ماهانه:
Archives
ببینید
نقاشیهای من
بخوانید

Powered by
Movable Type 2.661
G A R D O O N . I R

Syndicate
XML

L E Y L A A . C O M


« اشک خشت ! | صفحه اصلی | مچاله »


جمعه 12 دی 1382
Nothing is real but pain now

می گم : « گوشی رو ببر نزديک دهنت ، نمی شنوم ! » می گه : کم مونده قورتش بدم عزيزم ! » می گم : « چی می گی ؟ » می گه : « گفتم دوستت دارم ! » می گم : « چقدر صدا مياد شيشهء ماشين رو بکش بالا ! » می گه : « آخه سرم بيرونه ، می ترسم کنده بشه ! » می گم : « ديوونه ! اين چيه گوش می دی ؟ » می گه : « متاليکا ! دوست داری ؟ » می گم : « نه ! »


I can't remember anything
Can't tell if this is true or dream
Deep down inside I feel to scream
This terrible silence stops me


می گه : « هوا خيلی خوبه ! » می گم : « مگه تو پشت فرمون نيستی که کله ات رو بيرون کردی ؟ » می گه : « نه عزيزم ، دوستمه ! » می گم : « جلوی اون اينجوری نگو ! » می گه : « از خودمونه ! »


Now that the war is through with me
I'm waking up, I cannot see
That there's not much left of me
Nothing is real but pain now


صدای لاستيک های ماشين مياد که در اثر ترمز روی آسفالت کشيده می شه سرش رو دوباره بيرون می بره ( اينو می شه از زياد شدن صدای ماشينها و کم شدن صدای موزيک فهميد ... ) وداد می زنه : ماييدی گارو !!!! ( می تونم تصورش کنم که انگشت ميانيشو رو به راننده ای که جلوی ماشينشون پيچيده گرفته ) ...........


می گم : « با من بودی ؟ » می گه : « نه عزيز ، مگه کسی با عشقش اينجوری حرف می زنه ؟ من خيلی دوستت دارم ! » می گم : « مستی ؟ » می گه : « يه کم ! » می گم : « دوستت چی ؟ اون که پشت رل نشسته ؟ » می گه : « اندازه ء من ! » می گم : « خدا رحم کنه ! » می گه : « اونم مسته ! » می گم : « ولی وقتی تو اين حالت چيزی می گی بيشتر باورم می شه ، مستی و راستی ! وقتی قربون صدقه ام می ری ........راستی ! هميشه می خواستم اينو ازت بپرسم چرا اينقدر می خوری ؟ » می گه : « برا اينکه فراموش کنم .....»


دوباره صدای ترمز مياد ..........


Hold my breath as I wish for death
Oh please God, wake me


Back in the womb it's much too real
In pumps life that I must feel
But can't look forward to reveal
Look to the time when I'll live


Fed through the tube that sticks in me
Just like a wartime novelty
Tied to machines that make me be
Cut this life off from me


می گم : « می شه صدای ضبط رو کم کنی ؟ خوب نمی شنومت ! » می گه : « می بندمش عزيزم ، وقتی صدای تو هست من خرم اگه چيز ديگه ای گوش کنم ! قربونت برم ! » می گم : « چی رو می خوای فراموش کنی ؟ اين چيه ؟ بازم که روشنش کردی؟ ...........................اين چيه ؟ .................»


اللّهم انّی اسئلک برحمتک الّتی وسعت کلّ شی ء


و بقوتک الّتی قهرت بها کلّ شيء


و خضع لها کلّ شيء و ذلّ لها کلّ شی ء


و بجبروتک الّتی غلبت بها کلّ شی ء


می گم : «.....اين دوستته ؟ چه صدايی داره !!!! چش شد ؟ » می گه : « گفتم که می خوام فراموش کنم ! می خوام يادم بره .... اون دوستم رو که تو اون عمليات عاشق اون دختره شده بود ، بايد می ديديش ! فردای روزی که دختره رو با بيل مکانيکی دار زدن خودشو با حلقهء بسکتبال حلق آويز کرد ، بايد می ديديش ! نمی فهمی من چی می گم ! ..........»


.......من چيزی نمی گم


می گه : « يه دوستی داشتم ، هم سن و سال خودم بود شبها با هم پشت می داديم به خاکريز ستاره هامونو به هم نشون می داديم ! ...يه شب وقتی آتيش شروع شد من دويدم .....آخه من تو تيم مدرسه مون قهرمان دو بودم ....ولی اون دويدنش خوب نبود و موند سعی کردم ببرمش ولی نشد ... فرداش که رفتم سراغش جای دستم هنوز رو صورتش مونده بود ........»


.......من چيزی نمی گم


....لرحمتک و يناديک بلسان اهل توحيدک


و يتوسلّ اليک بربّوبيتک يا مولای فکيف يبقی فی العذاب


و هو يرجو ما سلف من حلمک ام کيف تولّمه النّار...


می گم : « دوستت چه صدايی داره ! دلمو ريش کرد ! » می گه : « قربون دلت برم ! صداش مال گاز خردله ! می دونی چيه ؟ » می گم : « آره ! ........تو هم ؟ » می گه : « من هم ! » می گه : « گريه می کنی ؟ من فکر می کردم دختر قويی باشی ! » می گم : « منو ببخش ! » می گه : « بابت چی ؟ » می گم : « هميشه مست بودی ... فکر می کردم تو کلّه ات فقط هوا باشه ....» می گه : « من هميشه سعی می کنم دلقک خوبی باشم ..ولی بعضی وقتا نمی شه ! می دونی از کجا بر می گردم که حالم خرابه ؟ » می گم : « مگه نگفتی باشگاه  ؟ » می گه : « نه ! ...بيمارستان ! دوستم داره می ميره ! » می گم : « اونم شيمياييه ؟ » می گه : « آره ! يه دختر کوچولوی خوشگل و مامانی داره ! ........کاش مثل يه مرد بميره ...»


......من چيزی نمی گم


می گه : « من ديگه رسيدم بعدا بهت زنگ می زنم . » می گم : « کجا ؟ » می گه : « ببينم اين يارو چيزی برای خوردن داره ! ........سپرده بودم برام بياره اگه آورده باشه برم بگيرمشون » می گم : « تو که همين الان هم حالت خرابه ! » بلند بلند می خنده و خداحافظی می کنه .......


Hold my breath as I wish for death
Oh please God, wake me


Now the world is gone I'm just one
Oh God help me Hold my breath as I wish for
Death
Oh please God, help me


Darkness Imprisoning me


All that I see
Absolute horror
I cannot live
I cannot die
Trapped in myself
Body my holding cell


Landmine Has taken my sight
Taken my speech
Taken my hearing
Taken my arms
Taken my legs
Taken my soul
Left me with a life in Hell


لیلا | 02:22 PM | نظرات (469)