آدم بايد هر روز مقداري موسيقي گوش کند، يک شعر خوب بخواند، يک نقاشي قشنگ ببيند و اگر پا داد يک جمله عاقلانه نيز بگويد.
(گوته)
بیلبیلک

Shakhe Niloofar

پست الکترونیک
leylaa@leylaa.com
 Yahoo Messenger
خروس
انجمن داستان بیهقی
مجله الکترونیکی عقربه
نوشته ای بر جدایی نادر از سیمین
گهگداري مانترا
نوشته ای بر قهوه تلخ
برای لیلا یا تیله های ما بیهوده نیستند
آن مرد ، معمار است !
بایگانی
موضوعی:
قبل از مرگ اول (3)
من (33)
مادرانه (16)
مرگ (5)
نقاشی‌هایم (3)
نوشته‌های پیشین (16)
نیشتو ببند ! (15)
هیچکدام (24)
اندر حکایات من ، آقای "کاف " و درآمد زایی ! (3)
بعد از مرگ اول (58)
دور سوم چرخه (54)
داستان (22)
روزنوشت (94)
ماهانه:
Archives
ببینید
نقاشیهای من

Powered by
Movable Type 2.661
G A R D O O N . I R

Syndicate
XML

L E Y L A A . C O M


«   هرگز اين نمی رود | صفحه اصلی | يک روز در دوزخ ! »


چهارشنبه 28 آبان 1382
Down


 


چشم هایم تبدار و سرگردان اند ! طعم گس پاییز در دهان خشکیده ام چسبندگی عجیبی ایجاد کرده ! سرد است : دستانم را که به هم می سایم حس یک مومیایی را دارم ! دهان که باز می کنم احساس خفگی می کنم ، لباسهایم بر تنم سنگینند ، پاها عقب تر از تن می آیند ، آرزو مرده است : هر چه پیش آید خوش آید !


( به احتمال قريب به يقين عکس هيچگونه ارتباطی با نوشته ندارد ! )

لیلا | 06:16 PM | نظرات (23)