آدم بايد هر روز مقداري موسيقي گوش کند، يک شعر خوب بخواند، يک نقاشي قشنگ ببيند و اگر پا داد يک جمله عاقلانه نيز بگويد.
(گوته)
بیلبیلک

Shakhe Niloofar

پست الکترونیک
leylaa@leylaa.com
 Yahoo Messenger
خروس
انجمن داستان بیهقی
مجله الکترونیکی عقربه
نوشته ای بر جدایی نادر از سیمین
گهگداري مانترا
نوشته ای بر قهوه تلخ
برای لیلا یا تیله های ما بیهوده نیستند
آن مرد ، معمار است !
بایگانی
موضوعی:
قبل از مرگ اول (3)
من (33)
مادرانه (16)
مرگ (5)
نقاشی‌هایم (3)
نوشته‌های پیشین (16)
نیشتو ببند ! (15)
هیچکدام (24)
اندر حکایات من ، آقای "کاف " و درآمد زایی ! (3)
بعد از مرگ اول (58)
دور سوم چرخه (54)
داستان (22)
روزنوشت (94)
ماهانه:
Archives
ببینید
نقاشیهای من

Powered by
Movable Type 2.661
G A R D O O N . I R

Syndicate
XML

L E Y L A A . C O M


« مصاحبه : | صفحه اصلی | بیهوشی »


شنبه 25 مرداد 1382
سادهء زنانه !


ده تا روسری رو امتحان می کنی تا ببینی امروز حس کدومشو داری ! بعد از کلی امتحان رنگهای مختلف و بالاخره انتخاب یکیشون از خونه میای بیرون که یه دفه احساس می کنی شالاپ ...بالای سرت و روی روسریت خیس و سنگین شد ! کفتره رو می بینی که با آرامش بال زد و رفت ........


تو ماشين ، تمام طول مسير به مهمونی رو داشتی به آرومی و با دقت به ناخنهات لاک می زدی و خودتو تحسين می کردی که اين وقت رو توی خونه تلف نکردی ! دم در خونهء طرف بابا جانت يه ترمز اساسی می زنه و قلم موی لاک روی سفيديه تابلوی دامنت يه نقاشيه بی ريخت می کشه ..........


تو صف پمپ بنزين وايسادی ، يه دختر بچهء خوشگل تو ماشين روبرويی بهت لبخند می زنه ، براش دست تکون می دی و جواب می گيری ، يه تل به سرش زده و دو تا گيس بامزه از دو طرف سرش آويزونه که وقتی برات دست تکون ميده به اينور و اونور می رن ! .... با خودت فکر می کنی که از زمون بچگيت يه دونه عکس با موی بلند نداری ، تقريبا هميشه موهاتو کوتاه کوتاه می کردن و بعد هم انتظار داشتن که با دخترای ديگه بری مامان بازی کنی ! خب معلومه که با اون مو آدم به جای اينکه مامان بازی کنه هميشه سر زانواش زخمه ....بعد نگاه می کنی و می بينی دختر بچهه که تو ماشين جلويی بود انگار داره با مامانش دعوا می کنه بعد هم با گريه و عصبانيت تل سرش رو در مياره و به سمت مامان جون پرت می کنه تل که تو هوا تاب می خوره دو تا گيس هم بهش وصله که می خورن تو داشبورد ماشين و دخترک با موهای کوتاه و بغض بر می گرده و تو رو نگاه می کنه ..........


بعد از کلّی وايسادن تو گرما بالاخره يه پيکان مسافرکش برات نگه می داره و سوار می شی ... با خيال راحت رو صندلی عقب می شينی .. جلو کنار راننده يه آقای خوش پوش و ميانسال نشسته ...به سراغ کيفت می ری تا برای گذروندن وقت کتابی از توش در آری که با صدای آقا خوش پوشه توجهت جلب می شه و سرتو بلند می کنی ! آقاهه تقريبا ۱۸۰ درجه برگشته و پاکت سيگارشو رو به تو گرفته و می گه : بفرمائين خانوم ................


با لباس سرتاپا سياه ، ساعت ۴ بعد از ظهره و از مراسم ختم ۳ تا از دوستهای دبيرستانت بر می گردی ! قيافه ات به احتمال زياد شبيه ميت شده و با چشمهايی که از زور گريه تقريبا نمی بينن سعی می کنی جهت رو پيدا کنی .. بالاخره يه جا واميستی که ماشين بگيری که يه دختره با قيافه ای شبيه خانومهای خيابونی به طرفت مياد و بهت می گه : اوهوی خانوم اينجا جای منه .............


تو يکی از سفرهای دانشجوئيت به کرمان با هزار بدبختی خونهء صاحب يه ملک قديمی رو پيدا می کنی ! دوست داری قبل از اينکه تمام خونهء قديمی رو خراب نکردن و خاکشو برای باغهای پسته شون نبردن توی اون خونه رو ببينی با عجله سراغ طرف می ری و با اينکه سر ظهره سعی می کنی شرمندگی رو کنار بذاری .... طرف با روی باز تو و دوستهاتو دعوت می کنه تو خونه و ازتون می خواد که صبر کنين ...بعد می پرسه که ناهار خوردين و وقتی با جواب مثبت شما روبرو می شه شما رو به پای بساط ترياکش دعوت می کنه !!!......... صدای زن و دختراش مياد که احتمالا تو اتاق کناری رو گرفتن و نشستن .............



 بعد از کلّی اشغالی بالاخره به اينترنت وصل می شی به مجرد اينکه مسنجرت بالا مياد  يه پيغام دعوت برای ديدن webcam دريافت می کنی ٬ از وقتی که يکی از خواننده های وبلاگت تو چت بهت گفته که فکر می کرده اينقدر آدم مغروری باشی که باهاش صحبت نکنی هيچ دعوتی رو رد نکردی ! webcam روشن می شه و بعد با تعجب می بينی که آقا دوربين رو زوم کرده يه جاييش ..... پيش خودت فکر می کنی که چقدر جوونهای مملکت بدبخت و عقده ای شدن که طرف پيغام ميده که : ۱ دقيقه است داری نگاه می کنی چرا هيچی نمی گی ؟ ...... تو بهش می گی که اشتباه گرفته و تو پسری ! اونم با جملات وقيحانه ای بهت می گه که امکان نداره که اشتباه کنه .... وتو بدترين و رکيک ترين حرفها رو از زبون يه پسر بهش می گی تا گورشو گم کنه !!!با خودت فکر می کنی که اينها رو از کجا و کی ياد گرفتی ؟...........


۳ تا دختر پا شدين رفتين سمنان به خيال اينکه برين خانقاه شيخ علاء الدوله رو ببينين که تو ۵ کيلومتري اين شهره ! و تمام مسئوليت اين گروه ۳ نفره با توست چون پيشنهادش از تو بوده ! بعد از رسيدن به سمنان در کمال شرمندگی متوجه می شی که خانقاه تو ۵ فرسخيه نه ۵ کيلومتری ! با کلّی زور زدن يه ماشين می گيری که ببرتتون اونجا ، طرف در طول مسير سعی می کنه لاس بزنه و بعد که می بينه راه به جايی نمی بره شروع به غرزدن می کنه ، به خانقاه که می رسين تازه ترس همراهات زياد می شه و تمام انرژيتو می گيره ! يه ساختمون نيمه خرابه وسط يه بيابون ! آقاهه که فکر می کنه شماها قاطی دارين بهتون می گه پولمو بدين تا برم ! تو هم تمام عزمت رو جزم می کنی و بهش می گی : آقا ما پولتونو نمی ديم تا شب هم برگردی دنبالمون ... يارو شروع می کنه به داد و بيداد و تو سعی می کنی با آرامش بهش بفهمونی که ۳ تا دختر تنها تو اين بيابون چارهء ديگه ای ندارن و حق دارين ! آقاهه با کج خلقی راضی می شه و به سمت ماشينش می ره ! موقعی که داره سوار  ماشين می شه با پوزخندی رو بهت می گه : مواظب باشين خانوم ! اينجا مار داره .....


ساعت ۱۱ شب ، تو يه بلوار پت و پهن داری به سمت خونه می ری خلوته و يه کم مونده به خونه برسی . بوی بنزين شديدی مياد بعد يه دفه ماشين پت پت می کنه و تا اونو به کنار خيابون می کشونی خاموش می شه ! پياده می شی و می بينی کلی بنزين از ماشين رفته و ديگه روشن هم نمی شه ! با هزار زحمت با خونه تماس می گيری ، اولين برخورد شاهکاره ! به جای نگرانی نصيحتت می کنن و بعد از دعوا قرار می شه بيان سراغت ! تو اين فاصله ترجيح می دی بشينی تو ماشين تا آدمهای عوضی برات نگه ندارن .......... نيم ساعت گذشته و تو اين مدت هر جور آدمی که فکرشو بکنی اومده سراغت ! اينا فکر می کنن که اگه يه دختر اين وقت شب تو ماشين شيشه هاشو بالا کشيده و داره از شدت گرما خفه می شه يا ديوونه است و يا اينکه اينقدر شجاعه که حتما به شغل شريفی !!!! مشغوله ! هيشکی احتمال خرابی نمی ده ... با خودت فکر می کنی که دفعهء ديگه که اين يارو برگشت چجوری در ماشين رو باز کنی که بخوره تو فرق سرش که سر و کلهء مامان و بابا پيدا می شه ....... به خودت می گی که دختر قويی هستی و از اين بابت مطمئنی فقط نمی دونی چرا شب از شدت تپش قلب و درد دست خوابت نمی بره ...........


 

لیلا | 12:42 PM | نظرات (33)