آدم بايد هر روز مقداري موسيقي گوش کند، يک شعر خوب بخواند، يک نقاشي قشنگ ببيند و اگر پا داد يک جمله عاقلانه نيز بگويد.
(گوته)
بیلبیلک

Shakhe Niloofar

پست الکترونیک
leylaa@leylaa.com
 Yahoo Messenger
خروس
انجمن داستان بیهقی
مجله الکترونیکی عقربه
نوشته ای بر جدایی نادر از سیمین
گهگداري مانترا
نوشته ای بر قهوه تلخ
برای لیلا یا تیله های ما بیهوده نیستند
آن مرد ، معمار است !
بایگانی
موضوعی:
قبل از مرگ اول (3)
من (33)
مادرانه (16)
مرگ (5)
نقاشی‌هایم (3)
نوشته‌های پیشین (16)
نیشتو ببند ! (15)
هیچکدام (24)
اندر حکایات من ، آقای "کاف " و درآمد زایی ! (3)
بعد از مرگ اول (58)
دور سوم چرخه (54)
داستان (22)
روزنوشت (94)
ماهانه:
Archives
ببینید
نقاشیهای من

Powered by
Movable Type 2.661
G A R D O O N . I R

Syndicate
XML

L E Y L A A . C O M


« نا عاقل ! | صفحه اصلی | نه آمدن ! »


پنجشنبه 26 تیر 1382
معمولی تر از معمولی !

هميشه و هروقت اينجا بالای منبر رفتم در اصل می خواستم خودمو نصيحت کنم بعد هم رفتم نشستم اونور تا ببينم شماها از قول من چی می گيد . ولی ايندفه تقريبا دارم از يه جای مطمئن حرف می زنم که زير پام زياد شل نيست و می تونم داد بزنم و نترسم از اينکه با هر داد يه کم فرو برم تو زمين ! دوستانی که بهم می گن سخت سخت فرمايش می کنم و اونايی که می گن من دشمن عشق و عاشقيم می تونن ببينن که من چه قدر معمولی و حتی معمولی تر از معموليم !


می خوام گله کنم از تربيتمون از اينکه ما رو يه جوری بار آوردن که خودمونو دوست نداريم يا اگر هم دوست داريم يه جور نارسيسيسته نه دوست داشتن ناشی از شناخت ! خيلی خوشم مياد از اين موجود که هميشه شعارش اينه که " I love myself " . ممکنه آدمی که نمی شناستش در برخورد اول بگه !  WOW  چه اعتماد به نفسی !ولی مگه چه عيبی داره ؟ ما ها عاشق خودمون نيستيم برای همينم نمی تونيم عاشق ديگرون باشيم ! اگر هم ادعايی باشه از روی خودخواهيه يعنی که يه نفر رو دوست داريم به خاطر خودمون به خاطر چيزايی که می تونه بهمون بده نه به خاطر خودش ! حالا من نمی دونم که اين فرهمند هم رسيده به اينجا که  "Love for sale " يا فقط ادعاشو داره ولی به هر حال گفتنش هم اگر فقط ادعا باشه ساده نيست ! حالا تصور کنين که ماها با اين تربيتمون اونو از زبون يه دختر بشنويم ! مطمئنم اگه من اينو بگم همون فرداش بايد بند و بساطم رو از اينجا جمع کنم و برم و بعدش بشينم ميل باکسم رو از عکسهای پورنويی که خواننده هام برام فرستادن پاک کنم !


راستش من اين چند وقته خيلی ها رو ديدم که ادعا می کردن عاشقن و بعد ...... نمی دونم حتی وقتی اين مسئله به صورت کاملا عينی برای خودم پيش اومد باورش برام سخت بود ! اينکه چرا دوست داشتن های ما از نوعيه که می گيم : ديگی که برای من نجوشه ؛ سر سگ توش بجوشه ! چی می شه که عشقهايی که می بينيم همه شون بعدا يه جورايی می شن ؟


تو زندگيم اونقدر زنهايی رو ديدم که با عشق ازدواج کردن و بعد از بچه دار شدن همهء اون عشق عملا متوجه بچه شون شده ! اونقدر مردهايی رو ديدم که با عشق ازدواج کردن و بعد چه زود طرف براشون عادی و تکراری شده ! چقدر آدمهايی رو ديدم که ادعای عاشقی می کردن و بعد که به هر دليلی به معشوقشون نرسيدن سعی کردن که اونو له کنن و به لجن بکشن ! چقدر عشقهايی که چه به راحتی به تنفر تبديل شدن و ........


اين مسئلهء عشق به فرزند هم تو ماها چيز غريبيه ! راستش تعداد زنهای شوهر داری  رو که ( مخصوصا تو نسل خودم ) ديدم و از زندگيشون راضی بودن به تعداد انگشتهای يه دست هم نمی رسه !اونايی که از بچه خوششون مياد يه جوری دلشونو به اون خوش می کنن و بقيه ...... واقعا نمی دونم چيکار می کنن ؟


چند وقتيه که هر وقت با آلوشای نوشی حرف می زنم ازم می پرسه : خاله ليلا پسر داری ؟ ( خوبه اقلا يکی ما رو خاله صدا می کنه ) بعد که جواب منفی منو می شنوه چيزهای بامزه ای می گه دفهء اول گفت : چرا ؟ پسرتو آقا دزد دزديده ؟ اون دفه کلّی خنديدم ولی دفهء بعد پرسيد : چرا ؟ پسرت هنوز به دنيا نيومده ؟ گفتم  : نه ! هنوز به دنيا نيومده !!!!!! با نا اميدی گفت : دختر چی ؟ دختر داری ؟ گفتم : نه ! گفت : دخترت هم هنوز به دنيا نيومده ؟ و بعد که من گفتم نه ! بچه انگار دلش برام سوخت چون با فداکاری تمام خواهرش ( ناشا ) رو تقديم من کرد ( نمی دونم اون موقع نوشی کجا بود ؟ چون اگه بود احتمالا من الان اينجا نبودم ! ) راستش با اينکه يه مکالمهء خيلی ساده با اين موجود با نمک بود ولی بعدش کلّی دلم گرفت ! اين نوشی الان تمام عشقش  بچه هاشن چون کس ديگه ای نيست که لياقت اين عشق بزرگ رو داشته باشه ! ولی فکر کردم که بالاخره منم شايد يه روزی دختر يا پسری داشته باشم ! اونوقت من می تونم سهم اون بچه رو از عشق کامل بهش بدم ؟ يعنی اون موقع برای دادن سهم اون سهم کس ديگه ای رو نمی گيرم ؟ جوابش خيلی سخته ! چون واقعا دوست داشتن های ما يه جوريه که نمی تونيم اونقدر عاشق باشيم که به هر کس هر چقدر می خواد و خودمون می خوايم عشق بديم و از کس ديگه ای نگيريم تا سهم اون جبران شه ! اين خيلی سخته و خيلی ظرفيت بالايی می خواد که اولا هرکس رو به خاطر خودش دوست داشته باشيم و دوما به خاطر چيزی که هست نه به خاطر چيزی که اميد داريم باشه ! اگه نمی تونيم سهم کسی رو از عشق بديم بيخودی ادعای عاشقی نکنيم ! من که اگه کسی بگه عاشقمه از سهم خودم نمی گذرم و به همين دليل هم نمی تونم خيلی راحت ادعا کنم که عاشقم چون واقعا مسئوليت سختيه ! عاشقی لياقت ؛ ظرفيت و مسئوليت زيادی می خواد که من ندارم ! ولی با اعتماد به نفس کامل می گم که اگه در مورد کسی هر ادعايی بکنم تقريبا تمام سعيمو می کنم و چيزی براش کم نمی ذارم !


( نوشتهء يه دختر معمولی ! )

لیلا | 09:26 AM | نظرات (5)