
نمی دونم کدوم راهزن اسب رویاهای منو با خودش برد ؟ آی سوار تنها ! اسب رویاهای منو ندیدی ؟ سوار می گه : خوابگرد به دنبال چیزی هستی که نبوده و نیست ! ( چقدر این سوار برام آشناست ) نه من خوابگرد نیستم ................ اینجا بیابان دلتنگیه ! خوب می شناسمش ! ولی حتی سرابی نیست که تشنه های مونده از سفر رو به امید اون پیش ببره ! ولی باز هم سپاس ! " سپاس تو را که به هر انسانی سپری از تنهایی بخشیده ای تا هرگز فراموشت نکند " صدای مبهم زمزمهء پرنده ای ....................پرنده ! من هم از جنس توام ! چون به پرواز فکر می کنم ! تو که تا دورها رفتی رویاهای منو ندیدی ؟ ( چقدر این پرنده آشناست ) می گوید : " ای قدیمی ! مگر عاشق باشی ورنه به هر شیوه که نگاهت می کنم پریشان حالی بیش نیستی " پریشان حال !!!! کاش می گفت : حالا که عازم سفری / سفرت به خیر " آمده ام تا در کفشت لانه بسازم تا سبک تر گام برداری " برگی در بیابان !!!! و حشره ای بر پهنای سبزش ! ای حشره نامت را نمی دونم اما تو که شاهد خستگی ناپذیر منظرهء این بیابانی ! رویاهای منو ندیدی ؟ صدای آشنایی از خودش در میاره و می گه این بیابان تبعیدگاه منه ! کسی به غیر از من اینجا نیست . مگر اینکه تو هم تبعید شده باشی ! " می دانم که خائن می خوانی مرا چون خونم را در راه عشق های بی هدفم هدر داده ام حق با توست که خونی این چنین هرگز حتی ذره ای از ستاره ای نخواهد داشت " ستاره ام ! سرمو بلند می کنم پیشینهء ترک ترک کف بیابان مانع دیدن آبی آسمونه ! به نظر شما گوسفند گل رو خورده ؟ نمی دونم یادم نمی آد تجیر رو براش گذاشتم یا نه ؟ سابقا وقتی به آسمونم نگاه می کردم می تونستم بفهمم که گوسفند گل را خورده یا نه ؟ اما الان حتی سیارهء خودمونمی تونم ببینم چه برسه به اینکه ببینم سرخی گل رو اون می درخشه یا لبخند شیطنت آمیز گوسفند ! خوابگرد ! پریشان حال ! عاشق ! تبعیدی ! خائن ! چی شد که حرفی از عقل به ميون نيومد ؟ ( جملات داخل گيومه اشعار لئونارد کوهن هستند )