آدم بايد هر روز مقداري موسيقي گوش کند، يک شعر خوب بخواند، يک نقاشي قشنگ ببيند و اگر پا داد يک جمله عاقلانه نيز بگويد.
(گوته)
بیلبیلک

Shakhe Niloofar

پست الکترونیک
leylaa@leylaa.com
 Yahoo Messenger
خروس
انجمن داستان بیهقی
مجله الکترونیکی عقربه
نوشته ای بر جدایی نادر از سیمین
گهگداري مانترا
نوشته ای بر قهوه تلخ
برای لیلا یا تیله های ما بیهوده نیستند
آن مرد ، معمار است !
بایگانی
موضوعی:
قبل از مرگ اول (3)
من (33)
مادرانه (16)
مرگ (5)
نقاشی‌هایم (3)
نوشته‌های پیشین (16)
نیشتو ببند ! (15)
هیچکدام (24)
اندر حکایات من ، آقای "کاف " و درآمد زایی ! (3)
بعد از مرگ اول (58)
دور سوم چرخه (54)
داستان (22)
روزنوشت (94)
ماهانه:
Archives
ببینید
نقاشیهای من

Powered by
Movable Type 2.661
G A R D O O N . I R

Syndicate
XML

L E Y L A A . C O M


« همراهی | صفحه اصلی | در همين نزديکی ..... »


دوشنبه 2 تیر 1382
به خاطر .....

نه به خاطر آفتاب ٬ نه به خاطر حماسه
به خاطر سايهء بام کوچکش
به خاطر ترانه ئی

کوچکتر از دستهای تو



ترانهء آزادی ! ترانه ای که خواند و آنها در پس او پايکوبان رفتند ٬ او همچنان می خواند و خلق نغمه کنان می رفت به سوی انتهای حماقت !

نه به خاطر جنگل ٬ نه به خاطر دريا
به خاطر يک برگ
به خاطر يک قطره

روشن تر از چشمهای تو



چشمها ! می انگاشتم چشمها پنجرهء روحند و هر چيزی می تواند دروغ باشد جز آنها ! افسوس فريبی بيش نبود !

نه به خاطر ديوارها ٬ به خاطر يک چپر
نه به خاطر همه انسانها ٬ به خاطر نوزاد دشمنش شايد


دوست را از دشمن چگونه می توان تمييز داد وقتی زمان همه چيز را تغيير می دهد ؟ زمان و قدرت !

نه به خاطر دنيا ٬ به خاطر خانهء تو
به خاطر يقين کوچکت

که انسان دنيايی ست



ای کاش اين يقين همراه با ديگر چيز ها می مرد که انسان ٬ دنيا نيست ! انسان : ملعبه ای ست کوچکتر از دستهای تو !

به خاطر عروسک های تو ٬ نه به خاطر انسانهای بزرگ

انسانهای بزرگ ! هه ! انسان بزرگ کيست وقتی که مرگ همه را در يکجا می نشاند ؟ وقتی شانه های همه انسانها به يک ميزان بار بر دوش می کشد ؟

به خاطر تو
به خاطر هر چيز کوچک و هر چيز پاک به خاک افتادند
به ياد آر


از بيگناهان سخن می گويم !

لیلا | 06:40 PM | نظرات (0)