آدم بايد هر روز مقداري موسيقي گوش کند، يک شعر خوب بخواند، يک نقاشي قشنگ ببيند و اگر پا داد يک جمله عاقلانه نيز بگويد.
(گوته)
بیلبیلک

Shakhe Niloofar

پست الکترونیک
leylaa@leylaa.com
 Yahoo Messenger
خروس
انجمن داستان بیهقی
مجله الکترونیکی عقربه
نوشته ای بر جدایی نادر از سیمین
گهگداري مانترا
نوشته ای بر قهوه تلخ
برای لیلا یا تیله های ما بیهوده نیستند
آن مرد ، معمار است !
بایگانی
موضوعی:
قبل از مرگ اول (3)
من (33)
مادرانه (16)
مرگ (5)
نقاشی‌هایم (3)
نوشته‌های پیشین (16)
نیشتو ببند ! (15)
هیچکدام (24)
اندر حکایات من ، آقای "کاف " و درآمد زایی ! (3)
بعد از مرگ اول (58)
دور سوم چرخه (54)
داستان (22)
روزنوشت (94)
ماهانه:
Archives
ببینید
نقاشیهای من

Powered by
Movable Type 2.661
G A R D O O N . I R

Syndicate
XML

L E Y L A A . C O M


« بن بست ! | صفحه اصلی | ! »


شنبه 10 خرداد 1382
شايد !

مشغول مرور خاطراتم بودم که اينو ديدم شايد این دوست يادش نياد ولی پارسال یه همچین موقعی اين شعر رو تو نمايشگاه نقاشيم برام نوشت !

شايد آرزوهايم
زندانی قاصدک شدند
که دست زمان آزادشان نکرد
شاید هم ستاره شدند
تا دست کسی نرسد بچیندشان
امروز نمی دانم ....
چند سالگی عقربه هاست
که صمیمانه ترینهایم را
به آینه می دهم
شاید تهی شده ایم از سرنوشت
که اینگونه
شکل پیری خود می شویم ....
شاید .

(می دونم مضحکه برا خاطرهء يه نفر نظر بدين من فقط خواستم آپديت کنم همين !)

لیلا | 10:01 AM | نظرات (3)