
روسو (ژان ژاک )زمانی توی خونه ای به عنوان خدمتکار کار می کرده ٬ یه روز يکی از وسايل خانم خونه رو که توجهش رو جلب کرده بوده بر می داره ( مثل روبان يا يه همچين چيزی ..... ) وقتی که قضيه فاش می شه تقصير رو به گردن يه دختر خدمتکار که اون هم همونجا کار می کرده می اندازه و دختر رو از اون خونه اخراج می کنن !
بعدها روسو در اعترافاتش اين قضيه رو تعريف کرده و گفته که در اون زمان عاشق اون دختر بوده و در هر زمانی اسم و چهرهء اون در نظرش بوده به همين خاطر وقتی که ازش برای دزدی بازخواست می شه ناخود آگاه اسم اون دختر رو می بره !
این یعنی عشق !!!