آدم بايد هر روز مقداري موسيقي گوش کند، يک شعر خوب بخواند، يک نقاشي قشنگ ببيند و اگر پا داد يک جمله عاقلانه نيز بگويد.
(گوته)
بیلبیلک

Shakhe Niloofar

پست الکترونیک
leylaa@leylaa.com
 Yahoo Messenger
خروس
انجمن داستان بیهقی
مجله الکترونیکی عقربه
نوشته ای بر جدایی نادر از سیمین
گهگداري مانترا
نوشته ای بر قهوه تلخ
برای لیلا یا تیله های ما بیهوده نیستند
آن مرد ، معمار است !
بایگانی
موضوعی:
قبل از مرگ اول (3)
من (33)
مادرانه (16)
مرگ (5)
نقاشی‌هایم (3)
نوشته‌های پیشین (16)
نیشتو ببند ! (15)
هیچکدام (24)
اندر حکایات من ، آقای "کاف " و درآمد زایی ! (3)
بعد از مرگ اول (58)
دور سوم چرخه (54)
داستان (22)
روزنوشت (94)
ماهانه:
Archives
ببینید
نقاشیهای من

Powered by
Movable Type 2.661
G A R D O O N . I R

Syndicate
XML

L E Y L A A . C O M


« شک! | صفحه اصلی | ؟ »


شنبه 2 فروردین 1382
تقويم تاريخ

۲۵ سال پيش در چنين روزی و چنين ساعتی يگانه خالق هستی ٬ قادر متعال کم کم داشت از آفرينش چنين موجودی بر روی کرهء خاکی پشيمان می گشت ( به قول يکی از استادام تو دانشگاه که بهم می گفت امّ المصيبة ) خلاصه پس از اينکه شادی پدر و مادر و پسر بچهء ۴ ساله را از داشتن يک عروسک زنده که اندازهء يک طالبی وزن داشت مشاهده نمود تصميم گرفت اين پديده را در دنيای آدمهايش نگه دارد و اينچنين شد که ليلای عاقلانه هم تصميم گرفت که باشد ٬ تجربه کند و وسوسهء فرار از برابر آنچه فرا می رسد را از دل بيرون ببرد وقتی خالقش می خواهد که بماند خب می ماند .....

تولّد ٬ مرگ ٬ بهار ٬ درد ٬ بيماری ٬ عشق ٬ زخم ٬ بهار و باز هم بهار : بهار ۲۵ سالگی .....

به قول کريستين بوبن در فرسودگی: « رويدادی که در زندگی به وقوع می پيوندد به سان خانه ايست با سه در مجزا : مردن ٬ دل دادن و زادن . تنها آنگاه می توانيم به اين خانه در آييم که همزمان و در آن واحد از هر سه در بگذريم . »
ولی گويا ما نمی آموزيم که چگونه در اين خانه در آييم ما هميشه می خواهيم وانمود کنيم به بودن در آن جايی که نيستيم ...... در جای ديگری بوبن گفته : « خويشتن را در هيچ تصويری ٬ در هيچ حکايتی ٬ در هيچ خاطره ای باز نمی يابم گويی هرگز اينجا نبوده ام .... نه اين درست نيست من يک خاطره از کودکيم دارم که به جا مانده است و محو نمی شود و آن کشف جامعه است ...»
و من چه زود تجربه کردم این جامعه را چنانچه از کودکيم چيزی به جا نماند و ۲۵ سال است که اين خاطره را مرور می کنم و برايم تکرار می شود و امروز سالگرد اين تکرار است : تکرار بودن ٬ تکرار ماندن و تکرار تجربهء لحظات غير قابل تکرار .....

مرسی خدا جون ! به هر حال بودن به از نبود شدن ٬ خاصّه در بهار ....

لیلا | 10:23 AM | نظرات (146)