
زياد نمی فهممت ليلای عاقلانه ! اينجا چی کارمی کنی ؟بدون هیچ اذن دخول و خروجی میای و میری در حد یک پاورقی نویس مي نويسی ٬ گاهی حتّی به يک سلام دلخوشی ٬ ديگه موّاج نيستی ٬ داری از يه خط مستقیم می گذری و یا دور باطل می زنی !
هيچ توقعی وجود نداره جز اينکه باشی تا بدونن زنده ای و جوابشون رو بدی تا بدونن خونده می شن ! هيچ گزينشی وجود نداره جز پيامی که براشون می ذاری و يا يه link کوچیک توی یه وبلاگ آشنا !
بعضی از پيامهات رو چندين و چند بار می خونی ٬ با خودت فکر می کنی که دوستشون داری ! گاهی در همون لحظه ای که پيامی برات نوشته می شه می خوای با صاحب پيام هم کلام بشی ولی همه چيز آسون نيست تو يک دختری !!!٬ حتّی عقيدهء عمومی بر اینه که بيشتر hit های تو به خاطر همين مسئله است ٬ يعنی زياد به نوشته هات دلخوش نباش !
هر از گاهی يک طيف خواننده داری که بهت سر می زنن ٬ اونها بعد از يه مدّت می رن و يه سری ديگه جاشونو می گيرن ٬ ولی باز هم همونه : نوشته هات مثل ميوه های تازهء نوبرونه تازه و شاداب نيستن ٬ اونها تکرار کليشه ای شخصيت تو اند ..... عادت ..... ملال تکرار ..... بی سليقگی در انتخاب کلمات ..... توی خودت می لولی ....و .....
ببينم ؟! صبحها بعد از صبحانه بهتر می نويسی يا بعد از چرت نيمروز يا قبل از شام شبانه ؟ فرقی هم می کند ؟ اگر هم تفاوتی باشه حتما تو همينهاست ٬ نه !؟ شماها که می آييد اينجا به چی دلخوشين ؟ فکر می کنين که اين بندهء خدا يه نيمچه استعدادکی داره پس بذار تشويق شه ؟
ليلای عاقلانه يا عاقلانه های ليلا فکر نمی کنی اين پيله باشه ؟ فکر می کنی با این کار رشد بکنی ؟ فکر نمی کنی اين وبلاگ مثل يه جغجغه شده برات که صدايی ازش در مياد و با رنگهای قرمز ٬ آبی و زردش دلخوشی ؟ ديگه بزرگ شدی دختر به جای جغجغه لااقل عروسک بازی کن !