آدم بايد هر روز مقداري موسيقي گوش کند، يک شعر خوب بخواند، يک نقاشي قشنگ ببيند و اگر پا داد يک جمله عاقلانه نيز بگويد.
(گوته)
بیلبیلک

Shakhe Niloofar

پست الکترونیک
leylaa@leylaa.com
 Yahoo Messenger
خروس
انجمن داستان بیهقی
مجله الکترونیکی عقربه
نوشته ای بر جدایی نادر از سیمین
گهگداري مانترا
نوشته ای بر قهوه تلخ
برای لیلا یا تیله های ما بیهوده نیستند
آن مرد ، معمار است !
بایگانی
موضوعی:
قبل از مرگ اول (3)
من (33)
مادرانه (16)
مرگ (5)
نقاشی‌هایم (3)
نوشته‌های پیشین (16)
نیشتو ببند ! (15)
هیچکدام (24)
اندر حکایات من ، آقای "کاف " و درآمد زایی ! (3)
بعد از مرگ اول (58)
دور سوم چرخه (54)
داستان (22)
روزنوشت (94)
ماهانه:
Archives
ببینید
نقاشیهای من

Powered by
Movable Type 2.661
G A R D O O N . I R

Syndicate
XML

L E Y L A A . C O M


« گل پسرها نخوانند ! | صفحه اصلی | محبوبه های شب* »


پنجشنبه 31 اردیبهشت 1383
تقدس


" من ندارم سر یأس
زیر بی حوصلگی های شب ، از دورادور
ضرب آهستهء پاهای کسی می آید . " ( شاملو )
_به یقین کسی ست که مرا از تنهایی می رهاند .
* رویای همیشه ء خواب آدمهای تنها ! تنها ؟ رهایی ؟ چه بندی ست که رهایی می طلبد ؟ آن بی کسی ست که بند است و رهایی می جوید ! من که تنها تقدس روزهای زندگیم " تنهایی خالص " بوده و هست به تو می گویم که تنهایی بند نیست ، تنهایی تعریف پیدا شدن از تو است ! من هم بارها دل بسته ام و بارها دل بسته اندم ! دل بستگی خصیصهء من و توست نه وابستگی .
_می گردم تا شاید تنهاییم را پر کند .
* از پر کردن و پر شدن می نالی ؟ من خالیی نمی بینم که اگر هم باشد درون مغز است و نه دل !
" از تنهایی مگریز
به تنهایی مگریز
گهگاه
آن را بجوی و
به آرامش خاطر
مجالی ده ! " ( مارگوت بیکل )
*اگر عشق اینست که در کسی از جنس خودت آنقدر حل شوی که هیچ چیز از تو نماند ( که نیست ) ، اگر عشق حس مالکیت نسبت به معشوق است ( که نیست ) من نمی خواهم هیچ وقت عاشق شوم . چطور جرأت می کنی به واسطه احساس خودت آزادی انسانی را سلب کنی و یا آزادی را که خدا به تو داده به او واگذاری !
_ این سلب آزادی نیست ؛ هدیه است .
*این هدیه به چه کار معشوق آید ؟
مثالی می زنم ؛ تعداد کسانی را که دوستت می دارند از تعداد کسانی که دوستشان می داری کسرکن ! حاصل مثبت است ؟ انسان خوبی هستی با خصایص یک آدم معمولی ! حاصل منفی ست ؟ آدم بی کسی هستی !
_تنهایی چه شد ؟ نامی از او نیامد ؟ و یا انسان متکامل !
* تنهایی اینجا جایی نداشت تکامل هم در همان بیجایی ست . ببینم ؛ اگر عاشق شدی و معشوق برای همیشه رفت . چه می ماند ؟ رویا و خاطره و اندوه از دست دادن کسی که زمانی جزیی از او بودی ؟ یا هنوز آنقدر از خودت مانده که باقی زندگی را زندگی کنی ؟
_ تنهاییم را می فروشم و در ازای آن عشق می خرم .
* مفروش ، تا نه حسرت بماند و نه کینه و اگر به زور هم خواستند به تو بدهند مخر که هر مفتی هم به خوردن نمی ارزد .
_دل می سپارم .
* دل ببند ، نسپار !
_ عاشق می شوم .
* عاشق شو ، مسیر استحاله به معشوق طی نکن !
_ می خواهم زنده ام کند .
* اگر می توانی زنده باش و گرنه مسیح هم افسانهء خدایان است . نگذار کسی برای آیینهء تنهاییت غبار شود و خود غبار آیینهء کسی مشو که زمان غبار را چرک می کند و چرک هم جز با لبه ای تیز نمی خراشد .
آدمها دوست پیدا می کنند ، عاشق می شوند ، ازدواج می کنند ...و این مردمان هم ! ولی به عکس ! اول به عضوی در هیکلشان می اندیشند و دل به بی کسی او می سوزانند ، بعد ازدواج می کنند که از تنهایی در آیند . حالا از تنهایی بیرون آمده اند!!! و بی کس می شوند . بعد عاشق می شوند و بی کس تر حالا دوست می شوند و بی کس بی کس و این میان تنهایی مقدس است که کاش گمشده بود و چرک مرده نمی شد !
آن " دیر یافته " که با او سخن می گویی آمده ، چون " ریشه های تو را دریافته " ...زیرا که صدایت با صدایش آشناست . برای این نیامده که صدایت را به کل خفه کنی و از حنجرهء او فریاد کنی و نیز نه برای این که ریشه هایت را بخشکانی و به ساقهء او بیاویزی . آمده تا در کنارت باشد ، که " ساقهء بازوهایش یا چشمه های تنش " و یا ذهن و دل زیبایش ( که زیبایی در چشم عاشق است) تسکینی باشد برای دردهایت .
" بر شانهء من کبوتری ست که از دهان تو آب می خورد
بر شانهء من کبوتری ست که گلوی مرا تازه می کند
بر شانهء من کبوتری ست با وقار و خوب
که با من از روشنی سخن می گوید
و از انسان که رب النوع همه خداهاست . " ( شاملو )
این کبوتر از آن منست و کبوتر تو هم از آن خودت . " آمیزشی در میان نیست / اگر از همراهی با روحم لذت می بری / هنوز روحم همراه است " همراهی در کنار کسی بودن است نه در جای کسی ! " انسانی در کنارم ، آیینه ای در کنارم / تا در او بخندم ، تا در او بگریم ..." تا من هم برای او آیینه ای باشم ، نه اینکه عشق بهانه ای شود که هر کدام در دیگری بشکنیم !
رب النوع عشق و تنهایی ! من باید باشم و تو نیز !

لیلا | 12:24 AM | من بدین لحظه چه هدیه خواهم داد؟ (36)