
با عجله وارد فروشگاه شد . در حالی که غرولند می کرد کیفش را روی پیشخوان کوبید و رو به فروشنده گفت :
- آقا کار تعمیر هم می کنید ؟
فروشنده نگاهی به سرتاپای دختر جوان انداخت و گفت :
- گوشیتون چی هست ؟
صورت زیبایی داشت و کمی تپل بود . موهای بلندش را زیر روسری خیلی بالا بسته بود به طوریکه از نیمرخ کله اش شکل مضحکی پیدا کرده بود . مانتو شلوارش کرم رنگ بود وآن قدر نازک که اگر دقت می کردی میتوانستی رنگ لباس های زیر مانتو را هم تشخیص بدهی .
با عجله زیپ کیفش را باز کرد و اول یک سری خرت و پرت مثل دفترچهء یادداشت ، یک کتاب با نام " راز زیبایی و شادابی " ، یک کیف لوازم آرایش ، یک دسته کلید و یک قوطی خالی آبمیوه به روی میز ریخته شد تا بالاخره یک کیسه فریزر حاوی شیئی سنگین از کیف در آمد که هنوز قطرات نم از بیرون آن به چشم می خورد . کیسه را از بالای آن با اکراه نگه داشت و رو به فروشنده گرفت .
- بفرمائین گوشیم اینه !
- چی شده ؟ چرا خیسه ؟
خنده ای بلند سر داد و گفت :
- داشتم حرف می زدم که یکهو افتاد توی سوراخ توالت فرنگی .
فروشنده با لحن کشداری گفت :
-بیچاره طرف که اون ور خط بوده . می گن خانومای خوشگل روش های عجیبی برای ضایع کردن دوست پسرهاشون دارن . ولی دیگه اینجوریشو ندیده بودیم .
دختر باز هم می خندد و می گوید:
- اتفاقا با دوست پسرم حرف نمی زدم ، با دوست دوست پسرم حرف می زدم .
بعد انگار که یک چیزی یادش آمده باشد می گوید :
-ببخشید آقا من می تونم یه تلفن ازاینجا بزنم ؟
فروشنده گوشی تلفن را به سمت دختر می چرخاند و با لبخندی می گوید :
- خواهش می کنم . خوشبختانه گوشی ما جاش محکمه و نمی شه انداختش توی توالت .
دختر باز هم آنچنان بلند می خندد که آدم فکر می کند توی دنیا هیچ کاری جز ریسه رفتن بلد نیست و در همان حال شماره ای را می گیرد بعد دوباره به سمت مرد برمی گردد و با لحن اعتراضی آمیخته با ناز و عشوه می گوید :
- آقا چرا صفرشو بستین ؟ خسیس بازی چرا در میارین ؟
مرد فروشنده هم اینبار قیافه ای خجالت زده به خود می گیرد و گوشی موبایلش را تقدیم خانم می کند .
- الو الو ؟ سلام خوبی ؟ ببخشید که قطع شد . گوشیم افتاد تو توالت . منم سریع زدم بیرون که بیارمش تعمیرگاه و درستش کنم . تو که می دونی من اگه گوشیم نباشه لنگ لنگم !
بازهم از آن خنده ها می کند که باعث می شود تا صد متری همه برگردند و نگاه کنند و دستش را هم جوری جلوی دهانش می گیرد که به طنازیش اضافه کند و در همان حالت سر را کمی به عقب خم می کند . ولی اینبار به نظر می آید که آن سمت گوشی کسی گوشش به این خنده های دلبرانه نیست .
- چی شده ؟ چرا بد اخلاقی؟ از اون رفیقت یاد گرفتی ؟ حتما الان هم زنگ زدی منت کشی کنی . آره ؟ اصلا چرا خودش زنگ نزد ؟
مثل بچه ها لب ورچیده و به صحبتهای آن سمت خط گوش می دهد اگر مدتی طولانی نگاهش می کردی فکر می کردی که همهء حرکاتش از پیش تنظیم شده است . همه به نوعی طنازانه اند و با اینکه به نظر زیاد باهوش نمی آید اما انگار برنامه ریزی خوبی برای فیزیک بدن و صورتش انجام داده است. شخصی که آن سمت گوشی ست به نظر کمی عصبانیش کرده چون برای لحظه ای گوشی را دور نگه می دارد رو به فروشنده می گوید :
- چی شد ؟ پول تو حلقش گیر کرده یا باید بندازمش دور ؟
فروشنده هم با خنده جواب می دهد :
- نگران نباشین خانوم ! خرجتون زیاد نمی شه . خوشبختانه سیم کارت سالمه . دختر روی یک پا می چرخد و با بی تفاوتی به ادامهء صحبتهای تلفنی اش می پردازد .
- چرا خودش زنگ نزد ؟ حتما روش نمی شده . من که بهش گفته بودم منت کشی قبول نمی کنم . حالا کجاست ؟ باز رفته شرکت باباجونش ؟
عصبانیتش بیشتر شد جوری که تنظیمات طنازانه کم کم به هم می ریخت و سعی زیادی در کنترل لبخندهای عصبیش نمی کرد .
- من چرا نمی ذارم ؟ خب حرف بزن ! تو از اولش هم لالمونی گرفته بودی . خب حرفتو بگو ! البته بهتره بگم حرفشو بگو ! آقا برای ما وکیل وصی گرفته که آشتی کنه . بهش بگو فعلا یه گوشی خوب برام بخره تا باهاش آشتی کنم . باشه بابا بگو ! چی می خوای بگی ؟
ابروهایش را به هم نزدیک می کند و با حالتی عصبی یک سمت روسری را پشت گوشش می زند و گوشی را به گوشش می چسباند . دست دیگرش را طوری نگه داشته که انگار می خواهد آدمهای آنجا را به سکوت دعوت کند . پره های بینی اش شروع به لرزیدن می کند و می گوید :
- داشته میومده پیش من ؟ خودش پشت فرمون بوده ؟ ماشینی که بهش زده چی بوده مگه ؟