آدم بايد هر روز مقداري موسيقي گوش کند، يک شعر خوب بخواند، يک نقاشي قشنگ ببيند و اگر پا داد يک جمله عاقلانه نيز بگويد.
(گوته)
بیلبیلک

Shakhe Niloofar

پست الکترونیک
leylaa@leylaa.com
 Yahoo Messenger
خروس
انجمن داستان بیهقی
مجله الکترونیکی عقربه
نوشته ای بر جدایی نادر از سیمین
گهگداري مانترا
نوشته ای بر قهوه تلخ
برای لیلا یا تیله های ما بیهوده نیستند
آن مرد ، معمار است !
بایگانی
موضوعی:
قبل از مرگ اول (3)
من (33)
مادرانه (16)
مرگ (5)
نقاشی‌هایم (3)
نوشته‌های پیشین (16)
نیشتو ببند ! (15)
هیچکدام (24)
اندر حکایات من ، آقای "کاف " و درآمد زایی ! (3)
بعد از مرگ اول (58)
دور سوم چرخه (54)
داستان (22)
روزنوشت (94)
ماهانه:
Archives
ببینید
نقاشیهای من

Powered by
Movable Type 2.661
G A R D O O N . I R

Syndicate
XML

L E Y L A A . C O M


« رویا- دریا | صفحه اصلی | اکباتان »


چهارشنبه 21 مرداد 1383
یا نه !

طرح دیگری رها می شود ، تو همچنان در مسیر باد حرکت می کنی و با چشمی که نمی خواهی
بپذیری حسد می ورزد به هماغوشی باد و برگها نگاه می کنی . برگهایی که باد با جسارت از زیر پای تو می رباید و به هوا بلند می کند . تنگ در بغل می فشاردشان و رقصی شبیه *رقصهای محلی را برای تو به نمایش می گذارد. برگها هم انگار با تو همدردی نمی کنند چون شادمانه به بازی ادامه می دهند و دور می شوند . از این بی اعتنایی دردت می آید و به تلافی همچنان که راه می روی یکی از پاها را لجوجانه بر روی برگی می گذاری و به باد اجازه نمی دهی او را با خودش ببرد . حالا مدتی گذشته ... ،از آن حسی که ابتدا از زیر سینه ات بالا آمده و یک راست به کله ات رفته دیگر خبری نیست تو باید قدم برداری و بروی ولی پایت را برداری برگ هم خواهد رفت ...


من بی دل و دستارم ، در خانهء خمارم
یک سینه سخن دارم ، هین شرح دهم یا نه ؟

( لینک ربطی به ماجرا نداره ! فقط عشقم کشید به دوستم لینک بدم *)


لیلا | 11:11 AM | خودم هم نمی دونم (59)