آدم بايد هر روز مقداري موسيقي گوش کند، يک شعر خوب بخواند، يک نقاشي قشنگ ببيند و اگر پا داد يک جمله عاقلانه نيز بگويد.
(گوته)
بیلبیلک

Shakhe Niloofar

پست الکترونیک
leylaa@leylaa.com
 Yahoo Messenger
خروس
انجمن داستان بیهقی
مجله الکترونیکی عقربه
نوشته ای بر جدایی نادر از سیمین
گهگداري مانترا
نوشته ای بر قهوه تلخ
برای لیلا یا تیله های ما بیهوده نیستند
آن مرد ، معمار است !
بایگانی
موضوعی:
قبل از مرگ اول (3)
من (33)
مادرانه (16)
مرگ (5)
نقاشی‌هایم (3)
نوشته‌های پیشین (16)
نیشتو ببند ! (15)
هیچکدام (24)
اندر حکایات من ، آقای "کاف " و درآمد زایی ! (3)
بعد از مرگ اول (58)
دور سوم چرخه (54)
داستان (22)
روزنوشت (94)
ماهانه:
Archives
ببینید
نقاشیهای من

Powered by
Movable Type 2.661
G A R D O O N . I R

Syndicate
XML

L E Y L A A . C O M


« Let's stop s...ing each other's ...ck* | صفحه اصلی | . »


چهارشنبه 15 مهر 1383
تو منشین منتظر بر در ، که آن خانه دو در دارد

پراکنده گویی های یک آدم نیمه خواب که قرار بود متن دیگری را اینجا بگذارد ولی این را نوشت

قسمت دوم مطلب قبل به قرینهء غیر لفظی حذف شده است !


جملهء بی قراریت از طلب قرار تست
طالب بی قرار شو تا که قرار آیدت

ساعت های مدیدی ست که اینجا نشسته ای و به این فکر می کنی که چطور تا انتهای این ساعتها صبر کنی ؟ می بینی عزیزم حتی اگر کاری هم نکنی آخرش می رسد ، با دستی تو را هل می دهد که باز هم بروی و ته صف جا بگیری . چند نفری هم می آیند و گریه می کنند و شاید واقعا هم اندوهگین باشند . مادر و پدرت . شوهرت ، بچه هایت و یا حتی نوه های قد و نیم قدت .
می خواهم آنقدر سبک شوم که دفعهء بعد نتوانند با زور هم که شده مرا توی صف طویلشان بچپانند . یادت هست آن کارتون چینی را که مردان قوی با هم مسابقه ای گذاشتند و آن قوی خنگ ترمی خواست " پر " را با زور به سمت دیگر دیوار بفرستد . من می خواهم آن پر باشم


رو ترش کن که همه رو ترشانند اینجا
کور شو تا نخوری از کف هر کور عصا
لنگ رو چونک درین کوی همه لنگانند
لته بر پای بپیچ و کژ و مژ کن سر و پا

اینجا عاشق ترین آدمها ترازوی عشقشان را با کفهء فداکاری هایشان می سنجند . بی خود به خودت مغرور نشو عزیزکم . در مذهب ما سنجیدن عین بی عشقی ست ...و اعتماد عین بی اعتنایی !

شهر پر شد لولیان عقل دزد
هم بدزدد هم بخواهد دستمزد

نمی دانم چرا همهء آن چیزهایی که به من رسید اینقدر حقیر و کوچک بود . خدای کوچک که اکثرا بالای دیوار نشسته و برکهء کوچک مرا با قوانین آب کر و راکدش متلاطم می کند .
عشاق بی دلی که در راه آمدن به کمترین بها دل فروخته اند و حالا سراغ دلشان را از من می پرسند .

وخانه ای که دیوارهایش برای حفظ من بر سرم منت می گذارد ... مرشد می گوید اگر همینطور ادامه بدهی ، تمرینات و کلینینگ ها را ترک نکنی، می توانی عاشق همه باشی و بی دریغ ...به خصوص دعای قبل از شب را فراموش نکن . خجالت می کشم بگویم که من برای " پر " شدنم دعا می کنم ولی برای عاشق همه بودن نه !


هیچ فلک دفع کند از سر خود دور سفر؟
هیچ زمین دفع کند از تن خود زلزله را ؟

به همانی که خدایش می نامی ادعای اینهمه ، کاری ندارد . یک سر بی سودا که به دنبال سودایی ست و نزدیکترین جایی که می بیند از اقبال خوب یا بد آغوش توست و بی دلیی بالاجبار !

به هر دیگی که می جوشد میاور کاسه و منشین
که هر دیگی که می جوشد درون چیزی دگر دارد


سر بی سودا کفایت نمی کند عزیزم . هروقت بی سری دیدی که حساب دودوتای زندگیش منتی نبود در راه تو می توانی به این فکر کنی که اگر هم زر نباشد و قلبی آراسته باشد . خوب چیزی از آب در آمده ...

بنه سر گر نمی گنجی ، که اندر چشمهء سوزن
اگر رشته نمی گنجد ، از آن باشد که سر دارد

مذهب چیز خوبی ست چون می توانی به این دل خوش کنی که زنها از اول محکوم بودند،آنقدر احمق باشند که به خاطر یک قاچ میوهء کوفتی مثل انار یا سیب یا انگور ( در مورد انگور موظفم بگم واحد حبه یا دانه است ) از خیر همهء بریز بپاش های خدا بگذرند و به اینجا بیایند . یا اینکه تا جایی ادامه دهند که به سمت " مادری " منسوب شوند و بهشت را همچین پهن کنند زیر پایشان ...

آن نفسی که با خودی یار چو خار آیدت
وان نفسی که بی خودی یار چه کار آیدت

به هر حال تو هم لازم نیست خودت را تطهیر کنی . تو نگذاشتی من آخر فیلم را تماشا کنم . حالا باید سالها بنشینم و با خودم حدس بزنم که آخرش چه می شود . شاید هم آخرش فقط یک خداحافظی باشد ولی به هر حال تمام می شود . از آن روز به بعد من هم تصمیم گرفتم قبل از مرگم تمام شوم . نمی خواهم دیگر به اینجا باز گردم .
(در ضمن منظورم تعطیلی وبلاگ نیست )
(همهء اشعار متعلق به مولاناست )

لیلا | 12:58 AM | می خوای باور کن ، می خوای نکن (25)