آدم بايد هر روز مقداري موسيقي گوش کند، يک شعر خوب بخواند، يک نقاشي قشنگ ببيند و اگر پا داد يک جمله عاقلانه نيز بگويد.
(گوته)
بیلبیلک

Shakhe Niloofar

پست الکترونیک
leylaa@leylaa.com
 Yahoo Messenger
خروس
انجمن داستان بیهقی
مجله الکترونیکی عقربه
نوشته ای بر جدایی نادر از سیمین
گهگداري مانترا
نوشته ای بر قهوه تلخ
برای لیلا یا تیله های ما بیهوده نیستند
آن مرد ، معمار است !
بایگانی
موضوعی:
قبل از مرگ اول (3)
من (33)
مادرانه (16)
مرگ (5)
نقاشی‌هایم (3)
نوشته‌های پیشین (16)
نیشتو ببند ! (15)
هیچکدام (24)
اندر حکایات من ، آقای "کاف " و درآمد زایی ! (3)
بعد از مرگ اول (58)
دور سوم چرخه (54)
داستان (22)
روزنوشت (94)
ماهانه:
Archives
ببینید
نقاشیهای من

Powered by
Movable Type 2.661
G A R D O O N . I R

Syndicate
XML

L E Y L A A . C O M


« بعدا می گم ! | صفحه اصلی | خواهر عزیز من باکرهء خود فروش »


پنجشنبه 21 آبان 1383
آبی غمگین ! پس چرا اینجا گل منگلی یه ؟




- بسه دیگه ! سرتو بالا بگیر ...
- می خوام ولی نمی تونم .انگارکه گردنم شکسته باشه ...درد نداره ها .ولی حس هم نداره .
- ببین تو همیشه با من بودی ، درسته که بعضی جاها حضورت بیشتر اذیت کننده بوده ولی خب خیلی وقتها هم کمک بودی . حالا هم سرتو بیاربالا بذار نفس بکشم .
- چرا می گی اذیتت کردم ؟ هر وقت که تو عصبی بودی من آروم بودم و هروقت غمگین بودی سعی کردم شاد باشم . من برات رویا می ساختم . من همیشه کمکت کردم .
- آره ولی بعضی وقتها هم در عین شادی می دیدمت که این لبخند تمسخر آمیز گوشهء لبت هست . شادی های منو مسخره می کردی .
- حتما شادیهات ابلهانه بوده ...( پوزخندی می زند ، مثل همیشه )
- ببین ما از جنگیدن با هم سودی نمی بریم . تو مجبوری همیشه این تو بمونی . پس به جفتمون زهرمار نکن !
- آره من مجبورم . چون پای رفتنم تویی . ولی تو به خاطر من تونستی تا حالا دو بار زندگی کنی و اینو مدیون منی !
- فکر کردی خیلی خوبه ؟ اینکه همه چی دو بار اتفاق بیفته حتی اگه یکیش خوب باشه زجر آوره . حالا هم که دیگه کاری نمی کنی . فقط خم شدی و نمیذاری من نفس بکشم .
- دست خودم نیست . می خوام که سرمو بلند کنم ولی نمی شه . فکر کردی خیلی خوبه ؟ حالم داره به هم می خوره تمام مدت صورتم چسبیده به قفسهء سینهء تو . همهء تکون هاش اذیتم می کنه ...
- اه ! کاش من فقط یک نفر بودم ...

در دل من پردهء نو می زنی / ای دل و ای دیده و ای روشنی
پرده توئی وز پس پرده توئی / هر نفسی شکل دگر می زنی
پرده چنان زن که به هر زخمه ای / پردهء ظلمت ز نظر بر کنی
شب منم و خلوت قندیل جان / خیز که تو آتش با روغنی
بی من تو هر دو توئی یا تو من / جان منی آن منی یا منی

*******************************




مطلب دیگری هم می خواستم بنویسم که برادرم بهتر از من نوشت
عرفات هم رفت ...

لیلا | 01:52 PM | من چه می دونم ! (22)