آدم بايد هر روز مقداري موسيقي گوش کند، يک شعر خوب بخواند، يک نقاشي قشنگ ببيند و اگر پا داد يک جمله عاقلانه نيز بگويد.
(گوته)

Alexander Rybak - Fairy Tale

پست الکترونیک
leylaa@leylaa.com
 Yahoo Messenger
خروس
برای لیلا یا تیله های ما بیهوده نیستند
آن مرد ، معمار است !
زن روزهای ابری می نویسد
با ایسنا تماس بگیرید
وبلاگ بهنام ناطقی
اسامی برندگان جوایز اسکار 2009
ACADEMY AWARDS 81st
بایگانی
موضوعی:
قبل از مرگ اول (3)
من (27)
مادرانه (5)
نوشته‌های پیشین (16)
نیشتو ببند ! (12)
هیچکدام (7)
اندر حکایات من ، آقای "کاف " و درآمد زایی ! (3)
بعد از مرگ اول (47)
دور سوم چرخه (37)
داستان (14)
روزنوشت (94)
ماهانه:
Archives
ببینید
نقاشیهای من
بخوانید

Powered by
Movable Type 2.661
G A R D O O N . I R

Syndicate
XML

L E Y L A A . C O M


« بعدا می گم ! | صفحه اصلی | خواهر عزیز من باکرهء خود فروش »


پنجشنبه 21 آبان 1383
آبی غمگین ! پس چرا اینجا گل منگلی یه ؟




- بسه دیگه ! سرتو بالا بگیر ...
- می خوام ولی نمی تونم .انگارکه گردنم شکسته باشه ...درد نداره ها .ولی حس هم نداره .
- ببین تو همیشه با من بودی ، درسته که بعضی جاها حضورت بیشتر اذیت کننده بوده ولی خب خیلی وقتها هم کمک بودی . حالا هم سرتو بیاربالا بذار نفس بکشم .
- چرا می گی اذیتت کردم ؟ هر وقت که تو عصبی بودی من آروم بودم و هروقت غمگین بودی سعی کردم شاد باشم . من برات رویا می ساختم . من همیشه کمکت کردم .
- آره ولی بعضی وقتها هم در عین شادی می دیدمت که این لبخند تمسخر آمیز گوشهء لبت هست . شادی های منو مسخره می کردی .
- حتما شادیهات ابلهانه بوده ...( پوزخندی می زند ، مثل همیشه )
- ببین ما از جنگیدن با هم سودی نمی بریم . تو مجبوری همیشه این تو بمونی . پس به جفتمون زهرمار نکن !
- آره من مجبورم . چون پای رفتنم تویی . ولی تو به خاطر من تونستی تا حالا دو بار زندگی کنی و اینو مدیون منی !
- فکر کردی خیلی خوبه ؟ اینکه همه چی دو بار اتفاق بیفته حتی اگه یکیش خوب باشه زجر آوره . حالا هم که دیگه کاری نمی کنی . فقط خم شدی و نمیذاری من نفس بکشم .
- دست خودم نیست . می خوام که سرمو بلند کنم ولی نمی شه . فکر کردی خیلی خوبه ؟ حالم داره به هم می خوره تمام مدت صورتم چسبیده به قفسهء سینهء تو . همهء تکون هاش اذیتم می کنه ...
- اه ! کاش من فقط یک نفر بودم ...

در دل من پردهء نو می زنی / ای دل و ای دیده و ای روشنی
پرده توئی وز پس پرده توئی / هر نفسی شکل دگر می زنی
پرده چنان زن که به هر زخمه ای / پردهء ظلمت ز نظر بر کنی
شب منم و خلوت قندیل جان / خیز که تو آتش با روغنی
بی من تو هر دو توئی یا تو من / جان منی آن منی یا منی

*******************************




مطلب دیگری هم می خواستم بنویسم که برادرم بهتر از من نوشت
عرفات هم رفت ...

لیلا | 01:52 PM | من چه می دونم ! (41)