
هوای قدم زدن ابریست ، اینجا باران می بارد ...دوست خوبم بیا اینبار که به مهمانی کوچه ها رفتیم قدر پاهایمان را بیشتر بدانیم که ما را می برند تا انتهای گفتگو ...سلامت را به کلاغها می رسانم و اگر آنطرفها آمدم یک ، دو چند کلاغ قار قاری برایت به سوغات می آورم . هدیهء تولدت را بپذیردوست عزیزو بزرگ من !
راست گفته بودی دوست خوبم ! ترک بعضی عادتها از زندگی کردن هم سخت تر است . من همهء آن آدمها را خلق می کنم و بعد می گذارم تا ذره ذره از من بنوشند و بعد هم اگر نباشند ، دلتنگشان می شوم ...فقط باید مواظب باشم تا آن گاز کوچولو اتفاق نیفتاده و من هم دراکولا نشدم ، باید مواظب باشم .. می دانم که روزهای تولدت زیاد است ولی تولد تقویمی ات مبارک !
آنقدر بین تقدم و تاخر این تبریک ها و این تسلیت چرخ زدم تا آخر خواستم که اینطور بنویسمش ، تا رعایت تقدم و تاخر زندگی هم شده باشد ...گو اینکه زندگی رعایت ما را نمی کند :
نهنگی هم بر آرد سر خورد آن آب دریا را / چنان دریای بی پایان شود بی آب چون هامون ...به همین سادگی می آییم ، خیلی خیلی سخت می مانیم و چه ساده تر می رویم و سخت تر می مانیم که چه کنیم با جای خالی عزیزترینهایمان ...دوست عزیزم ، گوشه ای از آن اتاق تنهایی ات را به ما بده تا توی کنجش بنشینیم و برایت آرامش بخواهیم ، من هم نمی دانم از کی یا کجا ؟ ولی می دانم که پیدا می شود ، چه خدایی باشد چه نباشد جایی هست که برای پر کردن این " چه دانم ها " آرامش بفروشند ... تسلیت من را بپذیر بانوی بزرگ تنهایی ها !
پیرو کسب چند لقمه نان حلال برای روزی خانوم بچه ها چند روزی را قرار است در بیابانهای اردکان به سر ببرم ...اگر بر نگشتم حلالم کنین :)