آدم بايد هر روز مقداري موسيقي گوش کند، يک شعر خوب بخواند، يک نقاشي قشنگ ببيند و اگر پا داد يک جمله عاقلانه نيز بگويد.
(گوته)
بیلبیلک

Shakhe Niloofar

پست الکترونیک
leylaa@leylaa.com
 Yahoo Messenger
خروس
انجمن داستان بیهقی
مجله الکترونیکی عقربه
نوشته ای بر جدایی نادر از سیمین
گهگداري مانترا
نوشته ای بر قهوه تلخ
برای لیلا یا تیله های ما بیهوده نیستند
آن مرد ، معمار است !
بایگانی
موضوعی:
قبل از مرگ اول (3)
من (33)
مادرانه (16)
مرگ (5)
نقاشی‌هایم (3)
نوشته‌های پیشین (16)
نیشتو ببند ! (15)
هیچکدام (24)
اندر حکایات من ، آقای "کاف " و درآمد زایی ! (3)
بعد از مرگ اول (58)
دور سوم چرخه (54)
داستان (22)
روزنوشت (94)
ماهانه:
Archives
ببینید
نقاشیهای من

Powered by
Movable Type 2.661
G A R D O O N . I R

Syndicate
XML

L E Y L A A . C O M


« مشت نمونهء خروار | صفحه اصلی | خدا کند ... »


شنبه 15 اسفند 1383
تیتر نداریم ، حتی برای شما !

عازم یک سفر چند روزه ( به کرمان ) هستم و طبق معمول که قبل از مسافرت ها حالم خوب نیست ، الان هم حس بدی دارم . همیشه موقع تجزیه و تحلیل احساسات و عواطف خودم که می شود بیش از پیش به ضعف هایم پی می برم و برای همین دست از تجزیه و تحلیل برمی دارم و به جای آن سعی می کنم با حال بدم یک جوری کنار بیایم . ولی الان که سعی می کنم این قسمت از مغزم را بشکافم و جملات بدون ویرایشم را به اینجا منتقل کنم حس رو راستی ام با خودم غلیان کرده و برای همین هم می نویسمش تا بعدها سند مکتوب برای ارائه به دادگاه داشته باشم . راستش از بچگی بدترین اتفاقات زندگیم در سفرها رخ داده است : ( تصادف ، کشف و شهودهای ضد حال ، تنهایی های بی لذت ، جدایی و ...) ولی خوب که فکر می کنم می بینم دلیلش این نیست ، یعنی اگر هم باشد جزء کوچکی ست . با اینکه این دوست عزیزایرانیمان نظرش در مورد سفر بسیار مثبت است ( بسیار سفر باید ، تا پخته شود خامی ...) ولی من همیشه قبل از سفرها حسی تاریک دارم . تاریکی که به زحمت می تواند خامی چون من را پخته کند و دلیلش هم نبود شوق است . شوقی که اگر هم باشد کور است چرا که به خاطر انتظار کشیدن برای ندیده هایی ست که دیدنشان به هیچ نمی ارزد . مگر آنکه دلیل انتظار مهر باشد ، که مهر هم چند وقتی ست جزء نیافتنی هاست . و من یکی ترجیح می دهم مهر را در خانهء خودم و در درونم بجویم . تصور اینکه این عشق و مهر از آن من بوده ، پس تنها با پاک کردن لایه های روی آن که مثل جرم اضافه می مانند می توان آن را دوباره وارد زندگی کرد و خلاصه اینکه حوصلهء تغییر موضع ، حتی اگر فقط فیزیکی باشد را هم ندارم..
امان از این باران ، امان از بوی عید امان از گذشت سالها که تا وقتی بهار نیاید نمی بینیمشان و امان از سفر که خواب زمستانی مرا بر هم می زنند .

لیلا | 02:41 PM | پشت سر مسافر خنده شگون نداره ، نداره ، ندارهههههههه (49)