آدم بايد هر روز مقداري موسيقي گوش کند، يک شعر خوب بخواند، يک نقاشي قشنگ ببيند و اگر پا داد يک جمله عاقلانه نيز بگويد.
(گوته)
بیلبیلک

Shakhe Niloofar

پست الکترونیک
leylaa@leylaa.com
 Yahoo Messenger
خروس
انجمن داستان بیهقی
مجله الکترونیکی عقربه
نوشته ای بر جدایی نادر از سیمین
گهگداري مانترا
نوشته ای بر قهوه تلخ
برای لیلا یا تیله های ما بیهوده نیستند
آن مرد ، معمار است !
بایگانی
موضوعی:
قبل از مرگ اول (3)
من (33)
مادرانه (16)
مرگ (5)
نقاشی‌هایم (3)
نوشته‌های پیشین (16)
نیشتو ببند ! (15)
هیچکدام (24)
اندر حکایات من ، آقای "کاف " و درآمد زایی ! (3)
بعد از مرگ اول (58)
دور سوم چرخه (54)
داستان (22)
روزنوشت (94)
ماهانه:
Archives
ببینید
نقاشیهای من

Powered by
Movable Type 2.661
G A R D O O N . I R

Syndicate
XML

L E Y L A A . C O M


« انگار که اسمش لیلا بود... | صفحه اصلی | ما آدم بزرگ های با شخصیت »


شنبه 27 فروردین 1384
" قازقالک" و " آگاهی "

توی تاکسی نشسته اید و نا خود آگاه بعضی از حرفهای دوتا خانم کنار دستیتان را می شنوید. یکی از آنها رو به دیگری می گوید :
_ این قازقالکهایی که ایندفعه خواهر شوهرم برام آورده خیلی جنسشون خوبه!
و همصحبتش بدون توجه به چشمهای گشاد شما می گوید :
_ خوش به حالت ازش می پرسی که از کجا خریدتشون ؟
و تو فکر می کنی که این قازقالک چیه که این دو نفر اینقدر عادی راجع به آن حرف می زنند و تو حتی اسمش را هم نشنیدی. فردای آن روز توی پیاده روی خیابان انقلاب ( یا یک جای دیگری شبیه وبلاگ من ...) راه می روید و انواع و اقسام سر و صداها دور و برتان را پر کرده است.بوق ماشین ها، کوپن، بن خریداریم! ، راننده هایی که مسیرشان را اعلام می کنند و همه شان هم دو نفر را بیشتر نمی خواهند تا ماشین پر شود و اگر بخواهی سوار شوی می بینی که ماشین خالی خالی ست...، فروش کتابهای کنکور و ...در این میان فریاد یک دستفروش که داد می زند:
_ قازقالک قازقالک ! بدو بدو ارزونتر از همه جا...
و تو هرچه گردن می کشی متوجه نمی شوی که توی بساطش چی می فروشد و هجوم جمعیت از آنجا دورت می کند. عصر همانروز توی اتاقت نشستی و مشغول کار هستی ، مامان مشغول تماشای تلویزیون است . گویندهء اخبار می گوید :
_ پزشکان سوئدی با تحقیق بر روی قازقالک کشف کرده اند که مصرف این ماده ضد سرطان است ...


حتما تا به حال مشابه این اتفاق برایتان زیاد پیش آمده که وقتی به وجود چیزی برای اولین بارآگاهی پیدا می کنید، تا چند وقت متناوبا نام آن را بشنوید و یا در موردش بیشتر بدانید . حتی از آدمهایی که به فالگیر و این جور چیزها اعتقاد دارند مشابه این جملات را شنیده اید که :
_ خیلی راست می گفت ...گفت دوست پسرم بهم زنگ می زنه و آشتی می کنه، اونم فرداش زنگ زد...
_ فالگیره خیلی توپ بود ...گفت می ری مسافرت . من یک هفته بعدش رفتم ...
_ ...
وقوع این جور چیزها ممکن است برای بعضی ها عجیب باشد ولی واقعیت اینست که این " آگاهی " به عنوان یک حجم از شعور، وقتی متوجه تمرکز و یا انرژی روی خودش می شود، انگار بیشتر دور و بر آدم پرسه می زند. شاید صحبت کردن راجع به اینگونه مسائل ( دوست ندارم بگم متافیزیکی ! حرفیه؟ ) به روش فیزیکی اشتباه باشد ولی قضیه اینست که وقتی چیزی هنوز از طرف آدمها پذیرفته شده نیست ، اسباب و وسایل تشریح و توضیحش هم هنوز کشف نشده ...بگذریم ! برای همین تمرکز روی آگاهی و تاثیراتش است که ما انسانهای اکثرا مازوخیست، وقتی ناراحتیم و مشکلی داریم ،هی بیشتر توی مشکلمان حل می شویم و ناراحت تر می شویم ، اگر فکر کنیم که بدبختیم هی بدبخت تر می شویم، اگر از تنهایی رنج ببریم تنهاتر می شویم و ...
شاید اگر کمی به این جور چیزها معتقد باشیم، بد نباشد که روزها ساعات جداگانه ای را به فکر کردن اختصاص بدهیم و به این فکرها جهت بدهیم . اینجوری شاید خیلی از مشکلاتمان حل شود و خیلی از چیزها دیگر به نظرمان مشکل نیاید ...راستش را بخواهید این متن را بیشتر من باب نصیحت به خودم نوشتم ، شاید برای اینکه تاکید بر روی چیزهایی که از ذهنم می گذرد به صورت مکتوب و جایی که خیلی ها بخوانندش، بر میزان آگاهی و تاثیر آن چیزها توی کلهء خودم بیفزاید...

لیلا | 07:28 PM | نرین مغازه بگین قازقالک دارین ! (65)