آدم بايد هر روز مقداري موسيقي گوش کند، يک شعر خوب بخواند، يک نقاشي قشنگ ببيند و اگر پا داد يک جمله عاقلانه نيز بگويد.
(گوته)
بیلبیلک

Shakhe Niloofar

پست الکترونیک
leylaa@leylaa.com
 Yahoo Messenger
خروس
انجمن داستان بیهقی
مجله الکترونیکی عقربه
نوشته ای بر جدایی نادر از سیمین
گهگداري مانترا
نوشته ای بر قهوه تلخ
برای لیلا یا تیله های ما بیهوده نیستند
آن مرد ، معمار است !
بایگانی
موضوعی:
قبل از مرگ اول (3)
من (33)
مادرانه (16)
مرگ (5)
نقاشی‌هایم (3)
نوشته‌های پیشین (16)
نیشتو ببند ! (15)
هیچکدام (24)
اندر حکایات من ، آقای "کاف " و درآمد زایی ! (3)
بعد از مرگ اول (58)
دور سوم چرخه (54)
داستان (22)
روزنوشت (94)
ماهانه:
Archives
ببینید
نقاشیهای من

Powered by
Movable Type 2.661
G A R D O O N . I R

Syndicate
XML

L E Y L A A . C O M


« بي صدا | صفحه اصلی | گاهي هم مثنوي خواني »


جمعه 10 تیر 1384
به سراغ زنان...

به سراغ زنان می روی ؟ تازیانه را فراموش مکن !

چند وقت پیش از کمبود کتاب و یا مجموعه ای می نالیدم که در آن افسانه های ایرانی گرد آوری شده باشد .دست دراز کردم و سیب از آسمان افتاد . کتابی هدیه گرفتم که آقای " حمیدرضا خزاعی" در آن به جمع آوری افسانه های ایرانی در شمال شرقی کشور پرداخته است . بیشتر راویان افراد پیر وعامی هستند و افسانه ها همه نکات مشترکی دارند. المانهای داستانی مشترکی مثل : " زن و مردی که بچه دار نمی شوند و درویشی که به آنها سیبی می دهد تا آن را دو نیم کنند و بخورند و بعد از نه ماه و نه روز و نه ساعت ..." ، " جوانی که زیر سایه درختی می خوابد که اژدهایی از آن بالا می رود و جوجه سیمرغها را می خورد و سیمرغ بزرگ بعد از اینکه جوان جوجه هایش را نجات می دهد ..." ، " سرزمین روشنایی و تاریکی ..." و ...

یونگ می گوید : " انسان از زمانی بدبخت شد که عادت کرد به افسانه هایش بخندد ."

من بعد از خواندن این مجموعه و قصه های دیگری از ایتالیا ، آفریقا و جاهای دیگر دنیا خنده که هیچ! می توانم ساعتها بنشینم و گریه کنم . شاید شنیدن این نکته برای خواننده های هم جنسم به دور از انصاف به نظر بیاید ولی باور کنید برای خود من بسیار دردناک است وقتی که می بینم در متون کهن ما هرجا که اتفاق بدی رخ می دهد آتش ی است که از زیر سر" زن" ی بلند می شود که به دلایلی مثل : حسد، کینه ، خودخواهی ، کوته فکری ، بخل ، طمع ، خیانت ورزی و ...همه چیزرا به گند کشیده است . عصبانی نشوید ! حتما شما هم مثل خود من در لحظهء اول منکر تمام این خصوصیات می شوید ...( الان که داشتم این مطلب را می نوشتم به دوستی زنگ زدم تا اینترنت بدون فیلتر بگیرم ، چون برای کامنت گذاری و پست مطالب وبلاگم فیلتر شده ، دوستم یک ساعت قبل گفته بود که می خواهد بعد از دو روز بخوابد و من فراموشکار از خواب پراندمش ، بعد از یکی دو جمله بی ربط تذکر داد که خواب بوده و مرا با شرمندگی تنها گذاشت و این هم نمونهء دم دست بی فکری) البته قصد خودزنی ندارم وفرض هم بر اینست که گروه اناث معاصر همه در بالاترین حد شعور و آگاهیند. ولی عصبانیم که چرا تاریخ و افسانه های ما باید پر از مردهایی باشد که گول زنها را خورده اند و زنهایی که به دلایل بی مزه ای حتی ملتی را بدبخت کرده اند، از حضرت آدم، ابوسفیان واسکندر و ناصرالدین شاه گرفته تا افسانه هایی که ممکن است دروغ به نظرتان بیایند ولی قطعا ریشه ای عمیق در فرهنگ ممالک مختلف دارند .من مخالف این جملهء نیچه هستم که می گوید : " از زنان تنها با مردان سخن باید گفت " بلکه به نظر من اگر ایراداتی هست که قطعا هست باید دراین باره با خود منبع اشکال طرف شد. نیچه در همان فصل کتاب می گوید : " همه چیز زنان معماست و همه چیز اش را یک راه گشودن است که نام اش آبستنی است ! " واقعا تعداد زنانی که غایت هدفشان ازدواج و در نهایت بچه دار شدن است، کم است ؟ من تمام دوستان هم جنسم را بعد از اینکه ازدواج کردند تقریبا از دست دادم ، درحالی که دوستانی از عناصر ذکور دارم که در دوران متاهلیشان باب دوستی شروع شد و هیچ وقت هم مشکلی پیش نیامد . شاید بگویید ایراد از روابط من است . قبول ! نیچه باز هم می گوید :" زن می باید فرمان برد تا برای رویهء خود ژرفایی بیابد. نهاد زن رویه است ، لایه ای پر جنب و جوش برای آبهای کم ژرفا "

در محافل زنانه معمولا از چه چیزهایی سخن می گویند ؟ محیط های کاملا زنانهء ما مثل سفره های نذری ، استخر های شنا ( شیوهء تکامل یافتهء حمام زنانه های عمومی ) ، آرایشگاهها و ...چه جور محافلی هستند ؟ زنان ما حتی در بازگو کردن مسائل جنسی هم از زبان طنز احمقانه ای استفاده می کنند که هیچ آموزشی در پی اش نیست و جالب اینجاست که مردان حتی در صحبت کردن راجع به این مسائل هم در پی یاد گرفتن نکات جدید هستند ، قبیح تر از این هم می توانستم بگویم ؟ بله مسائل روحی به نظر من از این هم وحشتناک تر است .

" مرد را از زن هراس باید آن گاه که زن عاشق شود . چه آن گاه است که زن همه چیز را فدا می کند و هیچ چیز دیگر را در نظرش ارجی نیست و مرد را از زن هراس باید آن گاه که زن بیزار شود زیرا مرد تنها در ژرفای روان اش شریر است ، اما زن بد ذات است ! "

تا به حال به مفهوم لغت بد ذات فکر کرده ایم ؟ چرا اکثر زنها در مسائل عاطفی این جور افراط و تفریط می کنند؟ می دانید چقدر آمار سرطان سینه و رحم در ایران زیاد شده ؟ آنهایی که علت تمام بیماریها را ناشی از یک دلیل و یا عقدهء روانی می دانند عقیده دارند که زنهایی دچار سرطان سینه و رحم می شوند که در عمیق ترین جای ذهنشان بر این باورند که در زندگیشان فداکاری زیادی کرده اند ! اگر هدف زندگی خودسازی و خود شناسی ست فداکاری زیاد برای نفر دوم به هر دلیلی که باشد چه معنی می دهد ؟ عاشق شدن اگر هم منتی داشته باشد بر سر دلست نه اینکه برای طرف مقابل باشد که یا به بیزاری و تنفر بیانجامد و یا اینکه از اینور بام بیفتیم و با فداکاری ها و ایثارهای بی دلیل خود کشی کنیم . من خیلی دوست دارم ازهم جنسانم بشنوم .

می گویند تا نباشد چیزکی مردم نگویند چیزها ! گیرم همهء اینهایی که من گفتم چرند . چرا اینهمه در مورد ما حرف و حدیث است و چرا بزرگترین کنجکاوی مردان، زنان هستند ؟ در حالی که عکس این قضیه صادق نیست . ما در صدد کشف مردان نیستیم . ما در پی به دست آوردنشان هستیم . آخ ! این لنگه دمپایی عجب دردی داره !من دوست دارم این بحث را ادامه دهم و این به شما بستگی دارد پس شاید بتوانم بگویم : ادامه دارد ...

*جمله های نیچه از کتاب چنین گفت زرتشت برداشت شده

لیلا | 03:34 PM | نظرات (27)