آدم بايد هر روز مقداري موسيقي گوش کند، يک شعر خوب بخواند، يک نقاشي قشنگ ببيند و اگر پا داد يک جمله عاقلانه نيز بگويد.
(گوته)
پست الکترونیک
leylaa@leylaa.com
 Yahoo Messenger
بایگانی
موضوعی:
من (16)
نوشته‌های پیشین (107)
نیشتو ببند ! (11)
هیچکدام (3)
داستان (20)
روزنوشت (84)
ماهانه:
Archives
ببینید
نقاشیهای من
بخوانید

Powered by
Movable Type 2.661
G A R D O O N . N E T

Syndicate
XML

L E Y L A A . C O M


« به سراغ زنان... | صفحه اصلی | حضورت را »


پنجشنبه 23 تیر 1384
نه برای نوشی که برای خودم!

از دعواهای دنیای واقعی حالم به هم می خورد، چه برسد به دنیای مجازی که سر تا تهش معلوم نیست به کجا بند است . آدمها را نمی شود تغییر داد و خباثت درمان ندارد ولی اگر آدم مطلعی در موردی که ببیند کسی دارد مورد تهمت قرار می گیرد ساکت بماند خود عین خبث است.
دوستان پر لطف و محبت وبلاگستان باز هم لطفشان را کامل کرده اند و تهمتهایی به نوشی زده اند که در این موقعیت واقعا نمی دانم بیانش تا چه حد بی انصافی می خواهد.
نوشی یک شخصیت حقیقی است و جرئتش خیلی بیشتر از شماهاست چرا که با وجود تمام مشکلاتش الان همهء شما اسم حقیقی اش را می دانید .نوشی یک مادر واقعی ست و بچه هایش از باهوش ترین موجوداتی هستند که من ( لا اقل ) دیدم.
دوست عزیزی که به سلامت روحی و روانی نوشی شک دارید و ادعا کردید که بیشتر از همه کس می شناسیدش ، من ادعایتان را رد می کنم و شرمنده ام که به خاطر بیزار بودن از جوگیری های کثیف وبلاگستان تا به حال حرفی نزدم . من و شما با هم تولد بچه های نوشی بودیم و هردویمان دیدیم که نوشی با چه صبر و حوصله ای حتی پدر بچه ها را هم مثل یک پدر خوب و واقعی با جمع مرتبط کرد و وقتی همهء ما از دست سر و صدای بچه ها کلافه بودیم او هنوز انرژی اش را نگه داشته بود که یک شب را به بچه های خودش و شماها خوش بگذراند. تو که نوشی را بیشتر از همه می شناسی باید بدانی که جلسات وکیل و کار کتابش را که می خواست انجام دهد من همراهش بودم ! من هیچ منتی بر سر کسی ندارم چون بیشترین لذت زندگی ام را از در کنار بچه ها بودن می برم ، آن هم بچه های سالمی مثل جوجه های نوشی! تمام مدتی که نوشی پیش وکیل بود بچه ها مرا کچل کردند چون می خواستند پیش مادرشان باشند و آقای وکیل عزیز خیلی جدی من و جوجه ها را از مکان بیرون انداخت و ما مجبور شدیم تمام آن نیم ساعت را آسانسور بازی کینم تا بچه ها سراغ مادرشان نروند. اولین دفعه که با هم پیش ناشر رفتیم توی راه آلوشا تمام تابلوهای بانک و بیمه را به من نشان دادو اسمشان را گفت و نوشی وقتی قیافهء متحیر مرا در قبال کودک پنج ساله اش دید فقط گفت : خودش یاد گرفته !ناشای کوچولوی نوشی آنقدر با محبت است که مرا با زوراز خیابان می خواست به خانه شان ببرد و من تقریبا مجبور شدم سر بچه را گول بمالم تا فرار کنم و تا یک هفته عذاب وجدان داشته باشم .
من و شما خوب می دانیم که ثمره طلاق ها اکثرا بچه هایی منزوی ، عصبی و یا با هزاران مشکل دیگر است و من با شهامت می گویم که اگر تمام زنهایی که با شوهرانشان مشکل دارند یا ندارند می توانند چنین بچه هایی تربیت کنند همه بروند طلاق بگیرند!
اگر همهء آدمهای روانی می توانند چنین بچه هایی را به ثمر برسانند پس ما هم برویم روانی شویم ! و شما هم!
دوست عزیزکه وبلاگستان را به گلهء گوسفند تشبیه کردید ، دوستی های دنیای مجازی هیچ راه اثبات دیگری ندارد به جز همین لوگو ساختن ها و اعلام حمایت هایی اینگونه ! آن موقع که نوشی چند شب بود نه خوابیده بود و نه چیزی خورده بود و توی پاسگاه و دادسرا روزش شب می شد، این لوگو ساخته شد و نوشی روحش هم خبر نداشت از این جمعیت که به علت بی چارگی تنها راه کمکشان اعلام همدردی بود و لوگو ساختن . بله شاید آن زنی که مشکلات مشابه نوشی دارد و نمی داند وبلاگ چیست و این حامیان را هم ندارد خیلی بیچاره تر باشد ولی خود شما که اینجا را برای فعالیت و نوشتن انتخاب کردید اگر نمی دانید ، بدانید که این قانون اینجاست : دوستی ها با لینک اثبات می شود ، حمایت ها با لوگو بیان می شود و ...
دوست عزیزی که می گویی نوشی مشکلاتش را توی بوق کرده ، باید بگویم که من اصلا به سلامت عقل خودم شک ندارم وبا کمال اطمینان می گویم که اگر این توی بوق کردنست که نوشی باید بوقی بردارد که بزرگتر باشد و آن وقت است که گوش من و شما از شنیدنش کر می شود.
دوست عزیزی که گفتی طفلان زینب و گدا پروری و ضعیف نوازی واقعیت ماجراست ، بگذار بگویم که اگر نوشی مظلوم نمایی می کند ، پس باید همین الان نصف وبلاگستان تحریم شود که فقط غر می زنند و هرچی متن کثافت است را به اسم روشنفکری توی حلق ما می ریزند، نوشی که تا وقتی مشکل نداشت( که آن هم با سیلی سرخ کردن بود ) فقط از شادی بچه هایش نوشت و اینقدر مثل شماها تلخ و زهرمار نبود ، شماها که اینقدر روشنفکرید که آدم موقع خواندن متن هایتان باید سرش را در چاه ببرد چطور به خودتان اجازه می دهید مسئولیت آزار روح و روان آدمها را بپذیرید ؟ هر کس عقیده اش برای خودش محترم است و من تا به حال ندیدم نوشی به کسی بی احترامی کند ، می دانم! حتما انگشتش را توی سوراخ زندگی بقیه نمی کند که دیگران هم با او اینکار را نکنند ، ولی شماها انگشت که چه عرض کنم میخ می زنید به تنها جاهای سالمی که برای یک زن مانده . اگر به کسی احترام نمی گذارید لا اقل عزت نفس داشته باشید ، شجاعت داشته باشید و کامنتها و متن هایتان را پاک نکنید . به خدا قسم خنده دارد که آدم به یک موجود در حال غرق شدن حسودی کند. اگر دستش را نمی گیری لا اقل دور باش و فقط نظاره گر!اگر ماسرمان گرم مسابقهء گدا نوازیه تو چرا برای رقابت مسابقه ای کثیف و بی ربط راه می اندازی ؟ متاسفانه این مسابقه برنده ای ندارد. حسادت به آدمی که دست و پا می زند تاخودش را نجات بدهد ، فقط به این دلیل که الان تماشاگرانش زیادند آنقدراحمقانه است که فقط باید برای این حماقت و دعا برای درمانش گریست.
دوستانی که ما را بسی محظوظ و ملطوف کردند و موجبات این متن را فراهم آوردند :
زیتون
زن آبی
سپینود
و چند تای دیگر که اسمی از نوشی نبرده اند ولی مرجع نوشته شان مشخص است ...

لیلا | 09:16 PM