آدم بايد هر روز مقداري موسيقي گوش کند، يک شعر خوب بخواند، يک نقاشي قشنگ ببيند و اگر پا داد يک جمله عاقلانه نيز بگويد.
(گوته)
بیلبیلک

Shakhe Niloofar

پست الکترونیک
leylaa@leylaa.com
 Yahoo Messenger
خروس
انجمن داستان بیهقی
مجله الکترونیکی عقربه
نوشته ای بر جدایی نادر از سیمین
گهگداري مانترا
نوشته ای بر قهوه تلخ
برای لیلا یا تیله های ما بیهوده نیستند
آن مرد ، معمار است !
بایگانی
موضوعی:
قبل از مرگ اول (3)
من (33)
مادرانه (16)
مرگ (5)
نقاشی‌هایم (3)
نوشته‌های پیشین (16)
نیشتو ببند ! (15)
هیچکدام (24)
اندر حکایات من ، آقای "کاف " و درآمد زایی ! (3)
بعد از مرگ اول (58)
دور سوم چرخه (54)
داستان (22)
روزنوشت (94)
ماهانه:
Archives
ببینید
نقاشیهای من

Powered by
Movable Type 2.661
G A R D O O N . I R

Syndicate
XML

L E Y L A A . C O M


« | صفحه اصلی | ...Lookin for »


پنجشنبه 12 آبان 1384
در میان سنگ و آهن و سیمان

معماری از آن رشته های عجیب است ؛ بعضی ها آن را جزئی از رشته های هنری می دانند و بعضی مهندسی ( فنی ) !
البته چیزی که در حال حاضر در ایران ، خصوصا در شهری مثل تهران می بینیم هیچ کدام از اینها نیست . ملغمه ایست از نظرات بساز بفروشها ، مقدار بسیار کمی طراحی های معمارانه ، کپی هایی از معماری های اشل بزرگ اروپایی و امریکایی و اجرای آنها در اشل کوچک شهری ، مد ، که نمی فهمم چطور با این سرعت ، حتی سریعتر از روند تغییر کفش و لباس تغییر می کند و ...
ولی قضیه اینست که فرم و رنگ ساختمانها ، مبلمان شهری ، خیابانها و ...همه بدون اینکه خیلی از ما احساس کنیم تاثیر فراوانی در زندگی روزمرهء ما ، حال و هوا و انرژی ما و منظر بصری ما دارد . مثلا در" فنگ شویی" ، یادمی گیریم با طراحی و چیدمان خانه و محل زندگی و کارمان چطور از انرژی های طبیعت بهترین استفاده را بکنیم و چطور عناصر چهارگانه در هر فضایی می تواند بر روی انرژی ما تاثیر بگذارد و حتی جایگزینی آشپزخانه به عنوان سمبل عنصر آتش و یا حمام به عنوان عنصر آب ، یا حتی حضور مناسب یک گلدان در اتاق چه طور می تواند به تنظیم انرژی های ما کمک کند .
" معماری " هنر است و هنری بسیار جامع هم هست .این را به خاطر خودم نمی گویم و سعی دارم مطلبی بسیار عمومی و غیر تخصصی بنویسم و قصدم هم این نیست که برای بچه های کنکوری تبلیغ این رشته را بکنم !
در صنعت و علوم مهندسی ما با پدیده ای به نام "اتومبیل" سر وکار داریم که در مقیاس کلان تولید می شود و با همهء کاربرانش به طور یکسان برخورد می کند . مثلا کارخانهء " مرسدس بنز " برای انسان استاندارد اتومبيلش را تولید می کند و در نظر نمی گیرد که طرف چاق است یا لاغر و یا قد بلند است یا کوتاه . این " صنعت " است . که استانداردهای آن ثابت است و اگر هنری هم در آن به کار رود مربوط به طراحی های خرد مثل دستگیره و فرم صندلی و فرمان و ...است .
ولی در روند طراحی معماری اگر به طور متداول باشد ، سلیقهء کارفرما ، آب و هوا ، منطقهء بومی ، روانشناسی مردم منطقه و بعضا سایز آدمها در نظر گرفته می شود . یک معمار لزومی ندارد علامهء دهر باشد ولی لازم است که همهء اینها را بداند ، بشناسد و یا لا اقل در نظر بگیرد .
خیلی از معمارها را می شناسم که از این امر عصبانی می شوند و به خاطر اینکه مجبورند مثلا سلیقهء کارفرمای بیشعورشان را رعایت کنند ( نقل قول بود ...) بهشان برمی خورد . ولی قضیه اینست که اگر کسی بتواند هم سلیقهء طرف را تا حدی که حیثیت هنری اش آسیب نبیند رعایت کند ، هم معماری زیبایی ارائه دهد و بتواند کارفرما را متقاعد کند او " هنرمند " است . زیبایی چیزی نیست که با آن مخالفت شود و هیچ عقل سلیمی آن را رد نمی کند . ولی همین زیبایی مکان و زمان را هم در بر دارد . بنایی که در مکزیک با نمای سیمانی و رنگهای تند سبز و سرخابی زیباست در همان جا زیباست و اگر در تهران ساخته شود شبیه کیک تولد می شود .



معماری یک " فرا هنر " است ، چرا که با همهء جنبه های زندگی انسان ارتباط دارد و همهء هنرها را در بر می گیرد . و لزومی ندارد که کسی فقط درس این رشته را خوانده باشد تا بتواند در این زمینه صاحب نظر باشد . ما هر روز راجع به غذا خوردنمان نظر می دهیم ولی الزاما اطلاعاتی در زمینهء تغذیه و میزان کالری ، ویتامین و پروتئین غذاها نداریم . معماری هم غذای ماست که انگار قبول کرده ایم همینطور دهانمان را باز کنیم و دیگران به خوردمان دهند . شهرهای ما زشت و بی اصل و نصب اند . معماری ما یا صرفا فرمالیستی است یا کارکرد را رعایت می کند وانگار نمی تواند هردوی این ها را در خود داشته باشد برای همین هم هست که مردم در محل کارو خانه انرژی از دست می دهند و نمی دانند برای چیست . البته منظورم چیزی خارج از روابط آدمها در طی روز است .
معماری موسیقی مجسم است . معماری عکاسی است چرا که عکس ثبت لحظه است و معماری ثبت لحظه های بیشمار . معماری نقاشی است زیرا مانند نقاشی مناظر بصری ارائه می هد . معماری رقص است ، رقص نور در شیشه های رنگی کوچک ، رقص باد در بادگیرهای یزد ، و رقص آتش در آتشکده های زردشت . معماری سینماست ، چون مانند سینما همهء ابعاد هنر را به اضافهء فضا داراست و فضای معماري خارج از کادر است .
دوستی چند وقت پیش با اعتراض به من گفت که مدت زیادی ست منتظر است تا مطلبی معمارانه از من بخواند و من در جواب گفته بودم که من " معمار " نیستم .
واقعیت امر اینست که من شغلم معماری ست و از این راه پول در می آورم ولی هیچ وقت معماری کردن در یک فضایی اینچنین برایم ارضا کننده نبوده است . من چون تنها راه درآمد برایم اینست هنوز آن را رها نکرده ام و قضیه اینست که معماری ما نا امید کننده است ... معماران زیادی را می شناسم که بعد از گذراندن این دوره ، ابعاد دیگری از وجودشان را کشف کرده اند و هیچ گاه یک " آرشیتکت " نشده اند ...
میرحسین موسوی ( نقاش و نخست وزیر ) ، فیروزه گل محمدی ( تصویرگر ) ، آناهیتا تیموریان ( نقاش و تصویرگر ) ، آلفرد هیچکاک ، پینک فلوید ، تهمینه میلانی ( فیلمساز ) ، همایون ارشادی ( بازیگر ) ، لئونارد کوهن ( خوانندهء محبوب ضد جنگ ) ، محمد علی نجفی ( بازیگر ) ، هومن جاوید ( خواننده ) ، محمد رضا حائری ( نوازنده و البته شهرساز ) و...
شاید معماری برای انسان مدرن و دنیای مدرن و خواسته های نه مدرن و نه سنتی کار بسیار دشواری باشد . ولی قضیه اینست که این انسان قبل از همه چیز نمی داند از فضای جسمانی زندگیش ( وبالطبع فضای ذهنی ) چه می خواهد . انسان امروزی انسان گمگشته و سردرگمی ست که این را به طور وضوح می توان در ابعاد ظاهری مثل معماری و پوشش او دید .
این لینک را ببینید و باز هم بیشتر افسوس بخورید

لیلا | 01:38 PM | نظرات (394)