آدم بايد هر روز مقداري موسيقي گوش کند، يک شعر خوب بخواند، يک نقاشي قشنگ ببيند و اگر پا داد يک جمله عاقلانه نيز بگويد.
(گوته)
بیلبیلک

Shakhe Niloofar

پست الکترونیک
leylaa@leylaa.com
 Yahoo Messenger
خروس
انجمن داستان بیهقی
مجله الکترونیکی عقربه
نوشته ای بر جدایی نادر از سیمین
گهگداري مانترا
نوشته ای بر قهوه تلخ
برای لیلا یا تیله های ما بیهوده نیستند
آن مرد ، معمار است !
بایگانی
موضوعی:
قبل از مرگ اول (3)
من (33)
مادرانه (16)
مرگ (5)
نقاشی‌هایم (3)
نوشته‌های پیشین (16)
نیشتو ببند ! (15)
هیچکدام (24)
اندر حکایات من ، آقای "کاف " و درآمد زایی ! (3)
بعد از مرگ اول (58)
دور سوم چرخه (54)
داستان (22)
روزنوشت (94)
ماهانه:
Archives
ببینید
نقاشیهای من

Powered by
Movable Type 2.661
G A R D O O N . I R

Syndicate
XML

L E Y L A A . C O M


« پرنده خیس | صفحه اصلی | حضورت را »


پنجشنبه 17 آذر 1384
شاید پیر شدم

مثل یکی از المانهای فرهنگی و تاریخی با او برخورد می شود . مردم طوری می گویند :" استاد " ! انگار می گویند " تخت جمشید " یا " نقش جهان " و یا " ایران " !
سالهای قبل از انقلاب که با نام " سیاوش " می خواند ، استاد نبود ، وقتی با " همایون خرم " کار می کرد ، استاد نبود ، وقتی پخش های استدیویی داشت و کنسرت نمی داد ، استاد نبود . نمی فهمم چرا ؟ ولی انگار به دلیل وطن پرستی خاص ایرانیها که فقط در بعضی موقعیت ها فعال می شود ، " شجریان" از وقتی " استاد " شد که " مرغ سحر " را خواند .
این چند شب که در سالن " وزارت کشور " کنسرت شجریان بود ، هر شب بعد از تمام شدن برنامه مردم ، فریاد می زدند و درخواست " مرغ سحر " می کردند . شجریان و گروهش هم با اینکه ازصحنه خارج شده بودند بر می گشتند ، کوک سازهایشان را از" افشاری " برمی گرداندند و مرغ سحر را اجرا می کردند . باقی شب ها را نمی دانم ، اما شبی که خودم آنجا بودم مردم اواخر موزیک را همراه با ریتم کف می زدند . آنقدر تعجب کرده بودم که نمی توانستم حتی لذت ببرم . فکر می کردم که چند نفر از این آدم ها از اول برنامه را به عشق آخرش گوش دادند و اینکه چرا این موزیک این همه حس وطن پرستیشان را تحریک می کند . پیرمردی که کنار دست من بود به کنار دستیش توضیح می داد که این شعر قرار بوده سرود ملی ما باشد و آقایون ! نگذاشتند . فکر می کردم که چرا مردم فکر می کنند که متنی که یک بار هم در آن نام " ایران " نیامده و دائما از بیداد ظالمان و درد هجران می گوید می توانسته سرود ملی باشد . فکر می کنم که چقدر " شجریان " نرم تر شده ... سالهای قبل را به یاد دارم که شجریان با ارکسترسمفونیک تهران برنامه داشت و وقتی بین بخش های مختلف برنامه مردم تشویقش می کردند از سن بیرون می رفت و تشویق ها که تمام می شد برمی گشت . حالا با چه خونسردی نشسته و برای مردمی می خواند که فکر می کنند دارند به " ابی " گوش می دهند و مثل آهنگ های خال تور همراه با آوازش کف می زنند . فکر می کنم که بخش آخر برنامه که با شعر" سهراب سپهری " اجرا شد چرا به دلم ننشست ؟ من که هم سهراب را دوست دارم و هم شجریان را؟ فکر می کنم که چقدر شجریان (هم) آوانگارد شده ! و چرا این روزها هیچ چیز آن حس ناب را ندارد ؟ نه موسیقی استاد . نه شعر ونه داستان ! شاید پیر شدیم قبل از اینکه جوانی کنیم ...شاید بیخود با بقیه همذات پنداری می کنم و خودم این طور هستم ...پس تصحیح می کنم ، شاید پیر شدم ...
مجموعه ای از آلبوم های قدیمی شجریان به دستم رسیده و دارم گوششان می دهم . بیشترین چیزی که به گوشم می آید و دوستش ندارم ، صدای سازهای زهی مثل کمانچه و ویولون است و فکر می کنم بیشترین چیزی که در کنسرت به دلم نشست کمانچه نواختن " کیهان کلهر " بود که بوی عشق می داد ...
شاید پیر شدم ...

لیلا | 12:23 PM | بزن آن زخمه (16)