آدم بايد هر روز مقداري موسيقي گوش کند، يک شعر خوب بخواند، يک نقاشي قشنگ ببيند و اگر پا داد يک جمله عاقلانه نيز بگويد.
(گوته)
بیلبیلک

Shakhe Niloofar

پست الکترونیک
leylaa@leylaa.com
 Yahoo Messenger
خروس
انجمن داستان بیهقی
مجله الکترونیکی عقربه
نوشته ای بر جدایی نادر از سیمین
گهگداري مانترا
نوشته ای بر قهوه تلخ
برای لیلا یا تیله های ما بیهوده نیستند
آن مرد ، معمار است !
بایگانی
موضوعی:
قبل از مرگ اول (3)
من (33)
مادرانه (16)
مرگ (5)
نقاشی‌هایم (3)
نوشته‌های پیشین (16)
نیشتو ببند ! (15)
هیچکدام (24)
اندر حکایات من ، آقای "کاف " و درآمد زایی ! (3)
بعد از مرگ اول (58)
دور سوم چرخه (54)
داستان (22)
روزنوشت (94)
ماهانه:
Archives
ببینید
نقاشیهای من

Powered by
Movable Type 2.661
G A R D O O N . I R

Syndicate
XML

L E Y L A A . C O M


« شاید پیر شدم | صفحه اصلی | انجيل لوقا ، باب 15 ، آيه ي 4 »


جمعه 18 آذر 1384
حضورت را

دلم مي خواهد
تو باشي.
با قل خوردن باران روي گونه ات.
گاهي كه تنهايي هوارم مي شود
و آسمان يكپارچه
ابر اندوه جهانم را مي باراند
دلم مي خواهد تو باشي
با چكه چكه ي باران از دامنت.
دلم مي خواهد تو باشي
با شانه اي كه سر بر آن بگذارم
و گيسويي كه شبي خيس است.

شعر از عليرضا بابايي

لیلا | 01:55 PM | نظرات (47)