آدم بايد هر روز مقداري موسيقي گوش کند، يک شعر خوب بخواند، يک نقاشي قشنگ ببيند و اگر پا داد يک جمله عاقلانه نيز بگويد.
(گوته)
بیلبیلک

Shakhe Niloofar

پست الکترونیک
leylaa@leylaa.com
 Yahoo Messenger
خروس
انجمن داستان بیهقی
مجله الکترونیکی عقربه
نوشته ای بر جدایی نادر از سیمین
گهگداري مانترا
نوشته ای بر قهوه تلخ
برای لیلا یا تیله های ما بیهوده نیستند
آن مرد ، معمار است !
بایگانی
موضوعی:
قبل از مرگ اول (3)
من (33)
مادرانه (16)
مرگ (5)
نقاشی‌هایم (3)
نوشته‌های پیشین (16)
نیشتو ببند ! (15)
هیچکدام (24)
اندر حکایات من ، آقای "کاف " و درآمد زایی ! (3)
بعد از مرگ اول (58)
دور سوم چرخه (54)
داستان (22)
روزنوشت (94)
ماهانه:
Archives
ببینید
نقاشیهای من

Powered by
Movable Type 2.661
G A R D O O N . I R

Syndicate
XML

L E Y L A A . C O M


« انجيل لوقا ، باب 15 ، آيه ي 4 | صفحه اصلی | نمایشگاه نقاشی »


دوشنبه 19 دی 1384
در حد آشپزي

آدم جوان و ساده ای است ویک بچهء مریض احوال دارد . چندی قبل طوری راجع به شفا حرف می زد که انگار راجع به غذا خوردن و یا خوابیدن حرف می زند . می گفت می خواهد این راه را هم برای درمان بچه اش امتحان کند ...جوری می گفت امتحان کنم، انگار قرار است از آسپیرین استفاده کند . آن طور که از خودم انتظار داشتم می بایست موقع حرف زدنش سر تکان می دادم و پوزخندی می زدم . ولی هیچ کدام از اینها نشد ، مو به تنم سیخ شده بود و فقط نگاهش می کردم ...

علت اینکه معجزه برای امثال من اتفاق نمی افتد ، این نیست که ما مردمان بی دینی هستیم و یا انسانهای پیشرفته ای هستیم و دنبال این جور چیزها نمی رویم و یا معجزه اصلا اتفاق نمی افتد . چون هم معجزه برای مردمان اتفاق می افتد و هم اینکه من ( می توانید شریک شویم و بگویم ما ) آدم بی ایمانی نیستم .
چیزی که در مورد خودم می دانم اینست که گاهی هم خیلی زیادی در صدد کشف رموز بر آمدم و در آخر تنها چیزی که عایدم شده یک مشت معرفت انباشتهء به درد نخوربوده است . تاثیر انرژی انواع و اقسام چیزها ( موسیقی ، سنگ ها ، رنگ ها ، سیارات و ...) بر وضعیت من ! من در شهر آلودهء تهران زندگی می کنم پس انرژی پرانیک جذب نمی کنم ! وضعیت چاکراهای من فلان گونه و بهمان طور است . نوع بدن من کافا ، پیتا یا واتاست ...و ووو.....همین الان هم که اینها را می نویسم ، احساس حماقت تهوع آوری دارم . دانستن بد نیست به شرطی که آدم بتواند هروقت دلش خواست از شر همهء این معرفت انباشته یک جا خلاص شود و چون چنین چیزی امکان ندارد ، پس همان بهتر که ندانیم .
فکر کنم انرژی عشق وقتی قرار است از آدم هایی مثل ما عبور کند به هزار جای بی ربط و با ربط گیر می کند و پس از تجزیه و تحلیل زیاد توسط ما و صدمات فراوان از جانب آت و آشغالهایی به نام دانش های متافیزیکی و فیزیکی و احساسات چرت و چرند که به آن وارد می شود کلا بی خیال ما می شود .
چند روز پیش یکی از دوستانی که علم الاعداد می دانست به من گفت من مثل یک اقیانوس وسیع ام و مثل یک حوض کم عمق ! گفت هدف از آفرینش دوبارهء من ( معتقدین به تناسخ ) عمیق شدن است . نمی دانم؟! درحال حاضر ترجیح می دهم یک برگهء کوچک کم عمق باشم ، اما زلال و صاف وبدون هیچ ناخالصی و جرم اضافه !

لیلا | 06:16 PM | هيچ کس نپرسيد چه شد (28)