آدم بايد هر روز مقداري موسيقي گوش کند، يک شعر خوب بخواند، يک نقاشي قشنگ ببيند و اگر پا داد يک جمله عاقلانه نيز بگويد.
(گوته)
بیلبیلک

Shakhe Niloofar

پست الکترونیک
leylaa@leylaa.com
 Yahoo Messenger
خروس
نوشته ای بر جدایی نادر از سیمین
گهگداري مانترا
نوشته ای بر قهوه تلخ
برای لیلا یا تیله های ما بیهوده نیستند
آن مرد ، معمار است !
زن روزهای ابری می نویسد
با ایسنا تماس بگیرید
بایگانی
موضوعی:
قبل از مرگ اول (3)
من (24)
مادرانه (12)
مرگ (3)
نوشته‌های پیشین (16)
نیشتو ببند ! (15)
هیچکدام (22)
اندر حکایات من ، آقای "کاف " و درآمد زایی ! (3)
بعد از مرگ اول (57)
دور سوم چرخه (47)
داستان (22)
روزنوشت (94)
ماهانه:
Archives
ببینید
نقاشیهای من

Powered by
Movable Type 2.661
G A R D O O N . I R

Syndicate
XML

L E Y L A A . C O M


« تو خود حديث مفصل بخوان از اين مجمل | صفحه اصلی | برکت کوچک امروز را بپذیر! »


چهارشنبه 3 خرداد 1385
حرامزاده

نفسم بالا نمی آید ، پوستم خشک شده و احساس می کنم هر لحظه ممکن است ترک بردارد و از هم باز شود ، زانوانم می لرزند و تاب سنگینی ام را ندارند ، پهلوهایم درد می کند و شکمم ...شکمم درد بدی دارد ...
سرم به دوران افتاده و تمام خاطراتم از کودکی تا به امروز از جلوی چشمانم می گذرند . به یاد اولین گریهء زندگی ام می افتم ، به یاد اولین خنده ،به یاد درد ،به یاد عشق ،به یاد ترس و به یاد زندگی ...
درد دارم... شکمم ...شکمم درد بدی دارد ...
تمام تنم خیس شده ، موهایم به هم چسبیده و عرق مثل جوی آبی از جای جای پوستم بر روی زیر انداز می چکد ولی سردم است . گرمایی که از درونم می آید به سطح بدنم نرسیده بخار می شود و مرا در حسرتش می گذارد
... شکمم ...شکمم درد می کند ...
...
غروب شده ، زمان تولد رسیده
فرزندم به دنیا می آید ، فرزندی نتیجهء هماغوشی بی لذت ...دیگر با پلیدی هم آغوش نخواهم شد !
دیگر فرزند نا آگاهی را بارور نخواهم شد!
دیگر با شیطان همخوابه نمی شوم!
باکره می مانم !

لیلا | 11:15 PM | هر شکستی قصه ای دارد ، صدایی نیز (1389)