
همکارم با دلسوزی می پرسد : چی شده؟ چته ؟ سر تکان می دهم که یعنی : هیچی ...هم او و هم خودم می فهمیم که دروغ می گویم ، به سمتم می آید و گوشی هدفون را از روی گوشم برمیدارد و به گوشش می گذارد تا بفهمد چه چیزی گوش می کنم . قیافه اش از تعجب کش می آید و چشمانش گرد می شوند ، حتما نمی تواند تحلیلی ارائه کند که یک آدم دمغ و پکر که او به عنوان یک آدم نیمه روشنفکر می شناسد و از صبح که سر کار آمده بغض کرده و چشمانش خیس است چطور ممکن است بنشیند و موزیک " آی خانوم کجا کجا ..." گوش کند .
نمی دانم تا به حال چند بار از خودتان متعجب شدید و یا آدمهای اطرافتان با تعجب گفته اند : وااااااااا من فکر می کردم تو اینطوری فکر کنی ، یا دوست داشته باشی یا رفتار کنی ...!
من می گویم آدمها حداقل حداقل دو بخش هستند : 1 – بخش سطحی ، که ساده است ، چیزهای بنجل دوست دارد ، حرفهای خاله زنکی می زند ، نرگس و سریال های خانواده می بیند ، ویترین مغازه های لوازم آرایش فروشی را ساعتها نگاه می کند ، آهنگ های خال تور گوش می کند ، دوست دارد کلاس رقص برود ، از زیر کار در می رود ، توی تاکسی و محافل عمومی خودش را شریک بحثهای بی سر و ته سیاسی – اجتماعی می کند ، مطابق شرایط روز با خدا می شود و کافر ، طبق مد لباس می پوشد ، کتابهای کتابخانه اش را به ترتیب قد و یا از روی رنگ می چیند ، با خانواده اش راجع به هم سن و سالهای فامیل غیبت می کند تا خودش را بهترین جلوه دهد ، نظر آدمها مخصوصا جنس مخالف برایش مهم است ، از پول خیلی خیلی خوشش می آید ، اگر جایی دعوا شد سریع خودش را می رساند تا از چند و چون ماجرا با خبر شود ، و ...2- بخش حکیم عالی قدر ، که بخش پیچیده و روشنفکر آدمهاست ، موزیک های اصیل ( یا سنتی ایرانی و یا غیر دامبولی غیر ایرانی ) گوش می کند ، همهء لباسهاو وسایلش را یا خودش از خارج می خرد و یا برایش از خارج می آورند برای همین نیازی ندارد که به فروشگاهها و پاساژها برود ، فقط به کافی شاپ می رود تا قهوه بخورد ، فیلم های غیر هالیوودی با کلاس می بیند ، می نویسد ، نقاشی می کند و هیچ کس از نقاشیهایش سر در نمی آورد ، کتابهایش روی هم تلنبار شده اند و جا ندارد که مرتب بچیندشان ، به متافیزیک علاقه دارد ، زیاد با آدمها قاطی نمی شود ، مسئولیت پذیر است ، پول برایش یک مسئلهء درجه دو یا سه است و ...
این حداقلی ست که برای یک آدم می شود در نظر گرفت ، آن آدم چون یک سری کارها را می کند ( بسته به میزان بالاتر بودن حکیم عالی قدر یا شخصیت خال تور) خودش و یا اطرافیانش فکر می کنند که روشن فکر یا خال تور است و بعد در مواقعی که جور دیگری می شود همه تعجب می کنند ، در حالیکه این یکی از لا اقل دو قسمت شخصیت او بوده است .