آدم بايد هر روز مقداري موسيقي گوش کند، يک شعر خوب بخواند، يک نقاشي قشنگ ببيند و اگر پا داد يک جمله عاقلانه نيز بگويد.
(گوته)
بیلبیلک

Shakhe Niloofar

پست الکترونیک
leylaa@leylaa.com
 Yahoo Messenger
خروس
انجمن داستان بیهقی
مجله الکترونیکی عقربه
نوشته ای بر جدایی نادر از سیمین
گهگداري مانترا
نوشته ای بر قهوه تلخ
برای لیلا یا تیله های ما بیهوده نیستند
آن مرد ، معمار است !
بایگانی
موضوعی:
قبل از مرگ اول (3)
من (33)
مادرانه (16)
مرگ (5)
نقاشی‌هایم (3)
نوشته‌های پیشین (16)
نیشتو ببند ! (15)
هیچکدام (24)
اندر حکایات من ، آقای "کاف " و درآمد زایی ! (3)
بعد از مرگ اول (58)
دور سوم چرخه (54)
داستان (22)
روزنوشت (94)
ماهانه:
Archives
ببینید
نقاشیهای من

Powered by
Movable Type 2.661
G A R D O O N . I R

Syndicate
XML

L E Y L A A . C O M


« پرواز کوتاه | صفحه اصلی | دوچرخه سواری را تجربه کنید »


پنجشنبه 19 بهمن 1385
همه دنبال شادی هستند ولی همه بلدش نیستند...

یک موضوع دستمالی شده و پیش پا افتاده هست به اسم : خوشبختی !
ازدواج که می کنی همه برایت آرزوی خوشبختی می کنند ، ولی مثلا تا قبل و بعد از آن ، هیچ کس در شروع سال نو ، سالروز تولد و یا مناسبتهایی اینچنین برایت آرزوی خوشبختی نمی کند و یا لا اقل خیلی کار معمولی نیست . حالا حکمتش چیست نمی دانم ...
دوست دارم بگویم که بیشتر ما لیاقت خوشبخت شدن را داریم ، نمی گویم همه ! چون برخی بیماریهای مازوخیستی و روحیه های غم پرست ، رسما خوشبختی را با دست پس می زنند...
بعضی هم آنقدر آن تویشان خراب است که همان بهتر که خوشبخت نشوند وگرنه آن را برای بدبخت کردن دور و بریهایشان مصرف می کنند ...
بعضی از آدمها روحیه خاصی دارند به نام : " عدم آسودگی خاطر " ، که در همه حال همراهشان است . اینها اگر هر آرزویشان هم برآورده شود باز یک جای کارشان می لنگد و از یک جایی احساس عدم آسودگی خاطر می کنند . یک نوع وسواس ! مثلا همین همکاران عزیز من دائما آرزوی نیم ساعت استراحت بی دلیل را در طول روز دارند ، ولی الان که سر کوچه مان را کنده اند و برقمان قطع شده و ما بیکار شدیم ، به کارگر عزیز ایراد می گیرند که به خاطر بارندگی رفته توی نانوایی محل نشسته و حس کار کردن ندارد . وسواس گرفته اند که چه کارگر تنبلی که به جای کارکردن نشسته و دارد با بوی خمیر ورآمده و نان داغ حال می کند و با همشهریهایش گپ می زند ....
بعضی دیگر از مردم هستند که حتی اگر خوشبخت باشند نمی فهمند که خوشبختند و این هم روی همهء نفهمی هایشان ...
آدمهایی هم هستن که اصولا فقط با خاطرات گذشته شان زندگی می کنند و هر چه هم که خوشبخت باشند ، یاد ایام بدبختیشان می افتند و به همین دلیل غمگینند ...
بعضی ها برای اجزای زندگیشان و بالطبع خوشبختی ها چرتکه می اندازند ، اینها آدمهای حسابگری هستن که هر چیزی هم داشته باشند ایرادهای کار را سریعا می بینند و به کارهای خالق محترم خرده می گیرند و به شعور و آگاهی هستی شک می کنند ...
بعضی کم حافظه اند و وقتی چیزی را آرزو می کنند ، بعد که صاحب آن می شوند ، خانم آرزو را پاک فراموش می کنند و در نتیجه از به دست آوردن آن خوشحال و خوشبخت نمی شوند ...
آب دریا را اگر نتوان کشید / هم به قدر تشنگی باید چشید

لیلا | 04:46 PM | ( البته آب دریای شیرین را ) (222)