
در کنار گل از این غصه که دلها تنگ است
روزگاری ست که چون غنچه دل ما تنگ است
در دیاری که به قصر است مکان ، نادان را
کلبه رنجبران چون دل دانا تنگ است
گو به دشمن که مرا خلعت دیبا منمای
که بر اندام من این جامه سراپا تنگ است
" منم آن گوهر افتاده به ساحل ز صدف
کز پی پرورشم دامن دریا تنگ است "
وسعت فکر نظر کن که سر انجام بشر
رفت از خاک بر افلاک ، که اینجا تنگ است
باغبان در چمن ملکم و افسوس "رباب "
این چمن همچو قفس بر چمن آرا تنگ است
(رباب تمدن )
دختر عمه مادرم بود ،وی فرزند آقای محمد عطار تمدن از ملاکین و متنفذین خوشنام جهرم بود که در هفدهم آبانماه 1307 شمسی در جهرم متولد شده بود . در دامن پر مهر مادر فرزانه اش خانم منور تمدن که علاقه مفرطی به شعر و ادب پارسی داشت ، پرورش یافت . از نوجوانی شعر سرود و از شهریور 1320 جوانه های عشق به وطن در شعرش هویدا شد .
جزو اولین زنان طنز پرداز ایران بود که کار خود را از هفته نامه چلنگر آغاز کرد . در سال 1336 با خلیل سامانی ( بنیانگذار انجمن ادبی صائب و مجله باغ صائب ) پیمان همسری بست و ثمره این ازدواج سپیده سامانی شاعر معاصر است . در سال 1348 به بیماری ام.اس مبتلا شد و در سال 1357 روی صندلی چرخدار نشست .
در مرداد 1360 همسرش خلیل سامانی ( موج ) به علت حمله قلبی درگذشت و باری سنگین بر دوش سپیده قرار گرفت که بی وقفه به پرستاری مادر پرداخت . در زمستان 1364 بنا به درخواست خود رباب و با وجود مخالفت اطرافیان در سرای سالمندان نیکان بستری شد و...
سپیده هفته ای چهار روز را در سالمندان نیکان به مراقبت از مادرش می پرداخت و با وجود اینکه بیماری هیچ عضوی از بدن رباب را سالم نگذاشته بود او هنوز هم شعر می سرود تا اینکه امروز صبح آخرین شعرش را سرود و رفت
پیکر رباب تمدن فردا از مقابل تالار وحدت تشییع می شود
یاد آن سمبل پایداری و مهر بزرگ باد