آدم بايد هر روز مقداري موسيقي گوش کند، يک شعر خوب بخواند، يک نقاشي قشنگ ببيند و اگر پا داد يک جمله عاقلانه نيز بگويد.
(گوته)
بیلبیلک

Shakhe Niloofar

پست الکترونیک
leylaa@leylaa.com
 Yahoo Messenger
خروس
انجمن داستان بیهقی
مجله الکترونیکی عقربه
نوشته ای بر جدایی نادر از سیمین
گهگداري مانترا
نوشته ای بر قهوه تلخ
برای لیلا یا تیله های ما بیهوده نیستند
آن مرد ، معمار است !
بایگانی
موضوعی:
قبل از مرگ اول (3)
من (33)
مادرانه (16)
مرگ (5)
نقاشی‌هایم (3)
نوشته‌های پیشین (16)
نیشتو ببند ! (15)
هیچکدام (24)
اندر حکایات من ، آقای "کاف " و درآمد زایی ! (3)
بعد از مرگ اول (58)
دور سوم چرخه (54)
داستان (22)
روزنوشت (94)
ماهانه:
Archives
ببینید
نقاشیهای من

Powered by
Movable Type 2.661
G A R D O O N . I R

Syndicate
XML

L E Y L A A . C O M


« وطن برای تو یعنی چه ؟ | صفحه اصلی | Life is bigger than you »


شنبه 7 مهر 1386
درباب زن شناسی


به پهلو غلتید و گفت : تو که کسی را نداری ! ابروهایم را در هم کشیدم تا جوابی دندان شکن بدهم و دیدم جوابی ندارم . راست
می گفت کسی را نداشتم تا چماق کنم و بکوبم توی فرق سرش ! حتی اگر هم کسی را در تاریکی های ته ذهنم می یافتم که می توانستم با او از اتهام بی کسی رها شوم ، اذعان نمی کردم .
نمی دانم این چه جور چیزی ست ؟ ولی هرچه فکر می کنم بیشتر احساس می کنم که یک باگ آفرینش در مورد موجودات مونث وجود دارد . ما زنها با این مغز لایه ایمان ( این را من نگفتم ، قبلا ثابت شده ) گند می زنیم به هرچه گفتمان و گفتگو است . تا جایی که نه همزبانی می ماند و نه همدلی که یکی بخواهد خوشتر هم باشد . خودمان آزار داریم و غم و دردمان می شود یک مازوخیسم مزمن که دائم عینهو تاج خاردار عیسی توی نقاشی های رنسانسی بالای سرمان تاب می خورد و وقتی که بخواهیم نگاهش کنیم تا بدانیم اصلا چی هست که اگر خواستیم آن را برای کس دیگری شرح دهیم لا اقل بدانیمش مثل تف سربالا می خورد توی چشمانمان و نگاه غمبار باز هم خیستر از پیش می شود . هیچ وقت انتظار نداشته باشید که وقتی از زنی می پرسید : چه مرگت است ؟ در جواب شما پیکر لخت و عور دردش را نشان دهد و بگوید : اینست ! این تن برهنه ای که می بینی درد من است ! یک زن در وهله اول هزار و یک لباس زیبا و زشت به تن دردش می پوشاند و می گوید : اینست ! ( تازه این در صورتی ست که شما خیلی شانس بیاورید و او حاضر باشد چیزی را برایتان نمایان کند ، وگرنه که برای خلاص شدن از شر پیگیری های دلسوزانه تان گنجشک همسایه را جای قناری خودش بهتان زورچپان می کند ) بعد شما اگر حوصله کردید می نشینید و یکی یکی آن پارچه ها را کنار می زنید و لباسها را بیرون می آورید تا دستتان به پوست داغ ، برهنه و بی لباس معضل برسد . البته من باید بگویم که تا به حال هیچ مردی را ندیدم که اینهمه حوصله به خرج دهد . آنها یا می پذیرند که پیکری که در چلهء تابستان آن همه لباس به تن کرده همان سوژه اصلی ست و آن را به جای عریانکی که باید ببینند قبول می کنند و یا همانجا لباسها را آنچنان به تن بیچاره پاره می کنند که پیکر زخمی که می ماند هم دروغی است.
دلسوزی و یا کنجکاوی در مورد زنها معمولا کار را از آنچه که هست بدتر می کند و توصیه من اینست که اگر کاری از دستتان بر نمی آید و یا امکان تغییری را در هر جایی که امکانش باشد و یا نباشد که اولیا مخدره را آزرده کرده ، نمی بینید ، حس کنجکاوی خود را قورت بدهید و سوال نپرسید که چه مرگت است ضعیفه ؟ چرا پکری ؟
حتی اگر توانستید با گاز انبر یا وسایلی اینچنین ، چیزی را از زیر زبانش بکشید ، در آن زمان شما فقط می دانید که او چه ملالی دارد و به قول شو کينگ : ميان دانستن و دريافت کردن فاصله زيادي است. دانستن دشوار نيست اما دريافت کردن دشوار است.
درصد کمی از زنها را دیدم که بتوانند طرف مقابلشان را به مقام دانستن نائل کنند ، چه رسد به اینکه سعی کنند او حدیث را دریافت هم بکند . به هر حال اگر کسی به مقام دانستن نائل شد ، باید سعی کند موضوع را دریافت کند.
برای دریافت اینگونه دردهای مزمن باید آنها را مثل بالشت بغل کنید و فشار دهید تا جایی که دیگر احساس کنید جزئی از شماست ، بوی شما را می دهد و بدون آن حتی یک لحظه هم نمی توانید بخوابید ، بعد نرم نرم ، شروع کنید به ور رفتن با آن . پایین و بالایش کنید ، مچاله اش کنید و حتی با مشت پرهای توی آن را شکل بدهید و با خودتان اختش دهید ، سپس می بینید که نه تنها دیگر دردی ندارد بلکه جزو مایملک لذیذ شما شده است . ولی روش کاربردی مردها برای دلداری دادن به خانمها و برطرف کردن دردهای آنها معمولا روش بالشتی نیست ، بلکه روش مگسی است . به طوریکه فکر می کنند ، خانم محترمه یا خیالاتی شده و اصلا معضلی وجود ندارد و یا معضل فوق العاده بی اهمیت است که در هر صورت می توان آن را همچون یک مگس نه چندان موذی " کیش " کرد . بنابر این اطراف خانم پرسه می زنند و مدام مگس ها را کیش می کنند .
روش بعدی که معمولا از سوی آنها انتخاب می شود روش آروغ است که سعی می کنند با انگشت توی حلق کردن و تلقینات مشمئز کننده خانم محترمه را وادار کنند دردش را بالا بیاورد و آروغ بزند.
بعضی از آنها هم که خیلی عاقل و با هوش و با فراست هستند هیچ روشی با کار نمی برند و دائم می گویند :" من می دانم چه تان است !" و یا " من تو را نشناسم ؟!" ، " من تو را از خودت بهتر می شناسم " و ...به هر حال بدیهی ست که هرکسی که به دنبال پاسخ سوالی ست و یا احساس می کند که پاسخی را می داند در وهلهء اول چیزی را می بیند که دوست دارد ببیند .

لزومی ندارد پای درد و دل های زنانه بنشینید و گوش کنید ، حتی لازم نیست منتظر باشید که نکتهء خاصی بارز شود ، فقط بیاموزید که ساکت و آرام بمانید ، تا زنها سخن بگویند ، چرا که تا وقتی خودشان آغاز گر نباشند هرگز رازی برملا نمی شود ، امری واقع نمی شود و چیزی از سوی شما دریافت نمی گردد !

لیلا | 01:02 AM | کمدی انسانی (20)