
مدتها درگیر کشف یک راز ، یک حس ، یک رابطه می شویم . روزها و ساعتها برای ثابت کردن و احقاق حقی و سندی مجادله می کنیم و می جنگیم ، تازه اگر نجنگیم متهم می شویم به نجنگیدن و انفعال و شل و ول بودن و بی رگ بودن و بی غیرت بودن و ....بعد گیریم هم بعد از کلی پافشاری ثابت شد که حق با ماست کلی خشونت و زمختی و خباثت در حق طرف و روح خودمان به خرج دادیم و یک قضیه مهم را اثبات کردیم . زمانی از پروژه مهم ما می گذرد و از آن دور می شویم چندین اتفاق می افتد : - قضیه بالکل در ذهن ما تغییر می کند – طرف بدون صرف آن همه خشونت خودش پی به ماجرا می برد – طرف و قضیه دیگر هیچ کدام مهم نیستند – اصلا اثبات کردن از برنامهء زندگیمان حذف شده ....
واقعا از آن همه انرژی که گذاشتیم شرمنده می شویم و به ریش خودمان بسی می خندیم ، یک لانگ شات کمدی .
خیلی چیزها هستند که همه مان به عنوان نکات مثبت از آنها یاد می کنیم ، مثل تشنه یادگیری بودن ، حالا تشنه پول و مادیات و اینها ممکن است هنوز در نظر بعضی ها مثبت نباشند ولی آدمی که خورهء آموختن و دانستن و فهمیدن است از نظر عموم آدم محترم و نیکویی ست . ولی من این آدم را نمی پسندم ، دوستش ندارم و از معاشرت با او خوشحال نمی شوم . این آدم برایم مثل یک کلکسیونر از دانسته هاست . او یا آنقدر می داند که دیگر جایی برای دانستن برایش نمانده و زیر بار اطلاعات و فهم و درک خودش گیر کرده است و یا به خاطر اینکه هنوز وقتش نرسیده که خیلی چیزها را بداند مثل دوندهء ماراتنی می ماند که تا مقصدش کلی باید تراژدی تحمل کند و وقتی رسید و فهمید تازه به نفهمی خودش می خندد . خب به جای اینهمه دوندگی آرام راهت را می رفتی جانم !
وقتی کسی دارد چیزی را به تو می چپاند ، وقتی زندگی دارد چیزی را به تو فرو می کند دردمان می آید . اگر زمان بگذرد و ما در جایی که قبلا ایستاده بودیم نباشیم چیزی هم به ما وارد نمی شود . پس در آن لحظه هم می توان آنجا نبود و درد نکشید .
به زاییدن و زایمان فکر کنید ، اصلا مثال درد کشیدن است . خودمان روزی چند بار ممکن است فکر کنیم که زیر بار سختی زندگی و فشار کار و غم و غصه و ...داریم می زاییم . ولی بعدش تولد است و نویی و زیبایی و پاکی . زنی که زایمان می کند از اندیشیدن به اینکه تا کمی بعد چه در انتظارش است درد را چیز حقیری می بیند . می شود هر لحظه از زندگی را باردار چیزی بود و در عین حال به این اندیشید که این نوزاد تا چندی بعد به دنیا می آید ؟ باردار باشیم و به فکر وضع حمل نه اینکه این حاملگی و حاملگی های بعد را تا ابد با خود بکشیم ؟ می شود در لانگ شات زندگی کرد ؟ شاید کمی اسمش با زندگی فرق کند . شاید دیگراسمش زندگی نباشد چون زندگی همان تراژدی است که درون کلوز آپ است . اسم چه اهمیتی دارد ؟ می شود دورتر و دورتر بود و از نظر بقیه زندگی نکنیم ولی تراژدی های مجازی و عکس برگردان های زشت را هم به خودمان نپذیریم و بار اضافه تحمل نکنیم . گیریم از نظر بقیه بی مغز و احمق جلوه کنیم ؟ آن دورها صفتها این معنی های این جا را نمی دهد . من نچشیده ام آنها که دیده اند می گویند