آدم بايد هر روز مقداري موسيقي گوش کند، يک شعر خوب بخواند، يک نقاشي قشنگ ببيند و اگر پا داد يک جمله عاقلانه نيز بگويد.
(گوته)
بیلبیلک

Shakhe Niloofar

پست الکترونیک
leylaa@leylaa.com
 Yahoo Messenger
خروس
انجمن داستان بیهقی
مجله الکترونیکی عقربه
نوشته ای بر جدایی نادر از سیمین
گهگداري مانترا
نوشته ای بر قهوه تلخ
برای لیلا یا تیله های ما بیهوده نیستند
آن مرد ، معمار است !
بایگانی
موضوعی:
قبل از مرگ اول (3)
من (33)
مادرانه (16)
مرگ (5)
نقاشی‌هایم (3)
نوشته‌های پیشین (16)
نیشتو ببند ! (15)
هیچکدام (24)
اندر حکایات من ، آقای "کاف " و درآمد زایی ! (3)
بعد از مرگ اول (58)
دور سوم چرخه (54)
داستان (22)
روزنوشت (94)
ماهانه:
Archives
ببینید
نقاشیهای من

Powered by
Movable Type 2.661
G A R D O O N . I R

Syndicate
XML

L E Y L A A . C O M


« هر روز به قصه دل من گوش می کنی | صفحه اصلی | بازی وبلاگی : اگر نامرئی بودید چه کار می کردید ؟ »


چهارشنبه 27 شهریور 1387
تلویزیون درد بی درمان


یادمه بچه که بودیم تلویزیون خیلی نقش مفرحی در زندگی داشت و جالب اینجاست که هیچگونه برنامه مفرحی هم نداشت . مجری ها خیلی سفت و عصا قورت داده می آمدند و به مردم "غیور" و "شهید پرور" و" سلحشور" اعلام می کردند که برنامهء بعدی چیست . بین همهء برنامه ها هم یا برق شبکه می رفت و یا فیلم پاره می شد که موجب می شد چند دقیقه ای یک تصویر گل درشت و موزیک آرامی وقت مردم را پر کند . همه چیز جدی بود و سریالهای " از سرزمین شمالی " ، " سالهای دور از خانه " و آن یکی زندگی منشوریست در حرکت دوار که سمبل بدبختی و تیره روزی ملت های دیگر بودند تفریح ما محسوب می شدند که بدانیم چقدر خوشبختیم و زندگیمان چه خوشرنگ و لعاب است .
از سالهای بعد از جنگ جملات " سبز باشید " و " آسمانی باشید " جزو رزومهء مجریان رفت . بعد هم سهراب سپهری خواندن وحافظ خواندن ...
من و پدر کارمان این بود که می نشستیم غلطهای اینها را می گرفتیم و می خندیدیم و وای بر ما که قدر ندانستیم .
موسیقی پاپ که وارد عرصه موسیقی شد همه چیز به ... رفت ! شعرهای در پیت می خواندند و شعارهای لوس و بچه گانه بلغور می کردند . صنعت سریال سازیمان که تقویت شد و بازیگران خوب و قدیمی که همه پیر شده بودند مجبور شدند نقش حاجیه خانم و حاج آقا و بی بی و عزیز خانم و پدر سالار و ...بازی کنند دیگر نور علی نور شد . هر کانالی را که باز می کردیم این خانم " ثریا قاسمی " یا سر سجاده بود یا داشت برای حاج آقایشان چایی می آورد و یا بچه هایش را نصیحت می کرد و اشک می ریخت . بعد هم یکهو همهء مردها تصمیم گرفتند که دو تا زن داشته باشند .
الان سطح توقع و فرهنگ مردم حسابی " نهادینه " شده ( نمی دانم یعنی چه همینجوری الکی چون خیلی استفاده می شود گفتم ما هم استعمال کنیم ) دو تا مجری نکبت قبل از اذان مغرب می آیند یکی شان که ابرو ورداشته و خیلی بلاست ، آن یکی هم می توانست جای بچهء نداشته من باشد ، با میهمانانشان که آدمهای سن و سال دار و معقولی هستند جوری صحبت می کنند که انگار با همکلاسیشان حرف می زنند . از همدیگر هم که تعریف می کنند عبارت های فلانی" خیلی نازه " و یا " گله " را به کار می برند . من نمی دانم از کی تا به حال فرهنگ ایرانی صفت " ناز " را برای پسرها به کار می برد؟ از چه وقت قرار شد که فاصله سنی ها برای حفظ حرمت ها نادیده گرفته شود ؟ از کی تا حالا صدای فوسه و ته حلقی " پوریا پور سرخ " س-ک-س-ی و جذاب شده و واقعا بعد از بازی توی این سریال از گلودرد جان سالم به در برده ؟ نمی دانم این آقای افخمی چه طور رویش می شود با این نورپردازیها و افکت های افتضاح مدام این بهشتش را به ما نمایش دهد و دو تا آدم بی مزه به مدت 5 دقیقه به هم زل بزنند و گردن کج کنند . استفاده از سکانس های مستراحی قرار نیست از مد بیفتد ؟ این چه جور ادبیات ملغمه ایست که در عین لمپنی ، خیلی ناز و ملوس است وقرار است مردم به آن خو کنند ؟ واقعا این خودمانی بودن و باحال بودن مجریان چندش آور و تهوع برانگیز شده . نمی دانم سازنده های ما آی کیوی چند را برای مخاطب در نظر می گیرند و اصولا خودشان چقدر شعور دارند ؟ برنامه های فرهنگی هم که الحق و والانصاف فرهنگ سازیشان در حد اعلی است . مجری و سوژه و همه انگار دارند از توی بارگاه ملکوتی نطق می کنند . هنر و ادبیات غیر دینی مفهومی ندارد . نمی دانم اقلیت های این مملکت با این جور برنامه ها چه برخوردی دارند ؟ اصلا نمی دانم تلویزیون از روی عمد همهء این کارها را می کند یا واقعا بعضی چیزها از دستشان در می رود ؟

لیلا | 03:50 PM | نظرات (60)