آدم بايد هر روز مقداري موسيقي گوش کند، يک شعر خوب بخواند، يک نقاشي قشنگ ببيند و اگر پا داد يک جمله عاقلانه نيز بگويد.
(گوته)

Alexander Rybak - Fairy Tale

پست الکترونیک
leylaa@leylaa.com
 Yahoo Messenger
خروس
برای لیلا یا تیله های ما بیهوده نیستند
آن مرد ، معمار است !
زن روزهای ابری می نویسد
با ایسنا تماس بگیرید
وبلاگ بهنام ناطقی
اسامی برندگان جوایز اسکار 2009
ACADEMY AWARDS 81st
بایگانی
موضوعی:
قبل از مرگ اول (3)
من (27)
مادرانه (5)
نوشته‌های پیشین (16)
نیشتو ببند ! (12)
هیچکدام (7)
اندر حکایات من ، آقای "کاف " و درآمد زایی ! (3)
بعد از مرگ اول (47)
دور سوم چرخه (37)
داستان (14)
روزنوشت (94)
ماهانه:
Archives
ببینید
نقاشیهای من
بخوانید

Powered by
Movable Type 2.661
G A R D O O N . I R

Syndicate
XML

L E Y L A A . C O M


« بازی وبلاگی : اگر نامرئی بودید چه کار می کردید ؟ | صفحه اصلی | "من کشک بودن را نمی خواهم " »


یکشنبه 14 مهر 1387
اندر ستایش تصویر !

awc-red1.jpg

صحنه ای از یک فیلم می بینیم ، دختری گریه می کند ، اشک ما هم می ریزد .حتی موضوع می تواند غیر جدی تر از این حرفها باشد ، یک کارتون ، یک عکس و ...یک چیز خیلی معمولی . از دیدن تصویر تا شکل گیری یک واقعهء مفصل در مغز ما پروسه ای طی می شود که ما را وا می دارد بخندیم ، گریه کنیم ، عصبانی شویم و... ممکن است هزار جور نوحه و ناله بشنویم ولی گریه مان در نیاید ، اما آقایان و علماء این شغل می دانند چه کنند . به صحرای کربلا که می زنند تصویرهای بچهء بی مادر و تن بی سر و ... را که شرح می دهند اشک ملت سرازیر می شود . هرچه مداح قدرت تصویرگری اش بیشتر باشد در شغلش موفق تر است . ذهن ما تصویرساز است ، البته می دانم که کم و زیاد دارد( مثلا خود من در این مورد خیلی افراط می کنم . کم مانده برای فحش هایی هم که می شنوم شکل و شمایل درست کنم . خیلی ها وقتی با من صحبت می کنند فکر می کنند که توی باقالی ها سیر می کنم که البته به نوعی همینطور هم هست . هرچه طرف می گوید از یک ورودی می آید و سریال رنگی اش آنلاین در کلهء اینجانب ساخته می شود )
برای تمام شخصیتها و مکانهایی که در کتابها می خوانیم یک تصویر داریم . برای همین هم هست که اکثرا از فیلم هایی که از روی آثار ادبی ساخته می شود آنقدرها لذت نمی بریم . چون با تصویر ذهنی که ما سابقا برای خودمان ساختیم فرق می کنند . وقتی با زن ، شوهر و یا مادر پدرمان دعوایمان می شود بلافاصله تصویرهای مربوط به واقعه مشابه قبلی را مررور می کنیم و معمولا همین باعث می شود قضیه شدت بگیرد . وقتی بی انصافی و یا بی معرفتی از کسی می بینیم ، شمایل خودمان را در آخرین فداکاری و یا دست و دلبازی قبلی مجسم می کنیم و بیشتر دردمان می آید . وقتی عاشق می شویم ،خودمان را درشیرین ترین لحظهء عشق به یاد ماندنی گذشته در نظر می گیریم و دلمان به تپیدن می افتد .چیزهایی را که به دست نیاورده ایم هر بار با شکلی تازه تر و خوش آب و رنگ تر برای خودمان مجسم می کنیم و برای همین حسرتشان را می خوریم.
رنگ و لعاب تصویر ها هم مهم است فیلم های سیاه و سفید کلاسیک را به دلایلی جز تصویرشان می بینیم . اگر یک نقاشی قشنگ ببینیم احساس می کنیم خالقش زیباست . اگر سیاه و چرک باشد دلمان برای نقاشش می سوزد . اگر والس شوپن گوش کنیم ممکن است تصویر زن و مرد رقصنده را هم توی ذهنمان ببینیم که با توجه به حس و حالمان در لحظه رنگ متفاوتی به خود می گیرند .
به نظرمن آدمهایی که تصویرها را دوست دارند و در شکل دادن به آنها تلاش می کنند تصویرها هم دوستشان دارند و به کمکشان می آیند ، بالفرض حافظهء تصویریشان قوی می شود ، سینما را بیشتر درک می کنند ، عکس العمل های چهره شان بهتر و قوی تر است چون تاثیر آن را بر طرف مقابل می دانند ، زیبا هستند چرا که خود را موظف می دانند تصویر خوبی برای انظار بینندگان باشند، رویاهایشان رنگی تر و زیباتر است چون آنها را نقاشی می کنند و ...

لیلا | 03:02 PM | ترک‌بک (0) | نظرات (17)