آدم بايد هر روز مقداري موسيقي گوش کند، يک شعر خوب بخواند، يک نقاشي قشنگ ببيند و اگر پا داد يک جمله عاقلانه نيز بگويد.
(گوته)

Alexander Rybak - Fairy Tale

پست الکترونیک
leylaa@leylaa.com
 Yahoo Messenger
خروس
برای لیلا یا تیله های ما بیهوده نیستند
آن مرد ، معمار است !
زن روزهای ابری می نویسد
با ایسنا تماس بگیرید
وبلاگ بهنام ناطقی
اسامی برندگان جوایز اسکار 2009
ACADEMY AWARDS 81st
بایگانی
موضوعی:
قبل از مرگ اول (3)
من (27)
مادرانه (5)
نوشته‌های پیشین (16)
نیشتو ببند ! (12)
هیچکدام (7)
اندر حکایات من ، آقای "کاف " و درآمد زایی ! (3)
بعد از مرگ اول (47)
دور سوم چرخه (37)
داستان (14)
روزنوشت (94)
ماهانه:
Archives
ببینید
نقاشیهای من
بخوانید

Powered by
Movable Type 2.661
G A R D O O N . I R

Syndicate
XML

L E Y L A A . C O M


« "من کشک بودن را نمی خواهم " | صفحه اصلی | پیشنهاد »


یکشنبه 5 آبان 1387
با بهانه بی بهانه

افرادی که بینش علمی دارند و یا خیلی واقع نگرند معمولا نظراتی در مورد ما و طرز زندگی و عادات ما می دهند که یا مطابق میل ما نیست و یا مسیری را مشخص می کنند که ما کاملا خارج از آن می رویم . نمی دانم دلیلش آن لجبازی درون آدمی ست و یا اینکه هر آدمی که در راه خوسازی و خودشناسی گام بر می دارد قرار است اینگونه چیزهایی را بیاموزد و ببیند که در خلاف جهت طبیعتش و یا خارج از آن است . شاید این همان چیزی ست که مثل یین و یانگ موجب کامل شدن روح آدمی ست . اینکه چیزی را که بالقوه داری استفاده نکنی و ضد آن را خودت در درون خودت بسازی و بپروری . سفیدی را کناری بنهی و سیاهیش را شکل دهی و ...اینکه چگونه این مسیر را می روی و این چیزها را می سازی و می بینی ، نوع نگرش تو را و شکل رفتار و سلیقه ات را نشان می دهد . البته مسئله خیلی خیلی گسترده تر از این حرفهاست . یعنی اینکه یک نفر شهرام شب پره گوش کند که حالش خوب شود دلیل این نیست که سلیقه اش خال تور است . برای همین است که قضاوت کردن اشتباه ترین کار انسانی ست . چون تو چیزی را که در درون می گذرد نمی بینی و صرفا نشانه ای کوچک تو را به نتیجه ای می رساند که می تواند احمقانه باشد .
من همه چیز می خوانم و همه چیز می بینم ، از فیلمهایی که استریپ دنس تویش اجرا می شود تا برگمان و پازولینی ، از آگهی حوادث همشهری تا گلستان از آستین تا یوسا و هر چیز که خلاصه دم دست باشد . یک نفر دیگر احساس می کند وقتش کم و عمرش کوتاه است ، پس انتخاب شده تر می خواند و می بیند . هیچکس حق ندارد ما دو نفر را مقایسه کند چرا که دین ما تفاوت دارد . کلم پلو را با همبرگر نباید مقایسه کرد . آن کسی که مقایسه می کند هم یک دید سومی دارد و می تواند بینشش را بیان کند و به دیدن ادامه دهد .ولی اگر مقایسه کند گول خورده است . فریب لحظه را خورده . کاری کرده که ممکن است خودش در نظر خودش احمق جلوه کند .

چند سالی ست که ودیک آسترولوژی( نجوم ودیک – جیوتیش ) کار می کنم ، از مطرح کردنش توی این محیط همیشه ترس داشته ام و جالب است که تقریبا فقط ازبیان همین امر هم می ترسیدم . افشاگری بود که ممکن است مورد هزار جور نقد و نظر قرارم دهد : فالگیر! خرافاتی ! احمق و ...

از واقعه ای تو را خبر خواهم کرد
آن را به دو حرف مختصر خواهم کرد
با عشق تو در خاک نهان خواهم شد
با مهر تو سر ز خاک بر خواهم کرد

مدتی ست که چیزی اذیتم نمی کند . وقتی می بینم آدمها هزار جمله می نویسند و یکی از آنها به مذاق دیگری خوش نمی آید . وقتی می بینم یک پائولو کوئیلو و یا گلی ترقی می تواند نظری را راجع به شخصی برگرداند و وقتی می بینم سر چه جور مسائلی توی این وبلاگهای دوستان ، توی خیابان ها و خانه ها دعواهای زرگری می شود ...
" آنچه اصل است از دیده پنهان است "
گاهی توی چارت نجومی دوستی که مثلا مهندس مکانیک است می بینم که خیلی بهتر می بود اگر این آدم یک هنرمند بود و کاملا استعدادی دارد که نادیده گرفته شده . حتی به خودش هم ممکن است بگویم و با تعجبش رو به رو شوم ولی اشتباه از من است ، او دارد مسیر خودسازیش را می رود و طی می کند . چیزی را در درونش کامل می کند که نیست و حضورش کمرنگ است و چیزی که وجود دارد ، چون مالک ازلی و ابدیش است برایش ماجراجویی ایجاد نمی کند . دوستی دارم که سالهای زیادی ست ازدواج کرده و من یک بار توی چارت او طلاق دیده بودم . تا مدتها از شدت عذاب وجدان دوست نداشتم با او معاشرت کنم . یک روز تصادفی بعد از مدتها چارتش رادوباره دیدم و متوجه شدم چیزی هست که حافظ زندگیش است و احتمال این طلاق را کم می کند خب این یعنی یا من بار اول خوب ندیدم و یا قرار بوده خوب نبینم . این خود خود " جادو " ست . من در چارت دیده بودم و او در لا مکان تعیین می کرده است .اصلا ارادهء به شرط آگاهی دوستم خود به تنهایی می تواند همهء شرایط نا مناسب را لغو کند و هزار جادوی دیگر ...
از چشم خود بپرس که ما را چه می کشد؟
جانا گناه طالع و ظلم ستاره چیست ؟

بیشترین چیزی که به آن اعتقاد دارم " جادو " است . جادو خود خود بی اعتقادی ست . چون امکان اینست که همه چیز آن شود که نبوده یا آن باشد که قرار است نباشد . جادو یعنی امکان تغییر ، امکان امکان نداشتن .
وقتی راجع به شخصی یا عقیده ای حکم صادر می کنیم ، وقتی چیزی را متهم می کنیم و وقنی نگرشمان را با زور و ضرب به کسی می چپانیم که نگرشی مثل ما ندارد یعنی قدرت جادوی انسان را نادیده گرفتیم . این انسان هم فرد قضاوت شونده است و هم خود ما که باور داریم اعتقادمان همین است که می گوییم . ستریات و پنهانی ها را رد می کنیم و نمی فهمیم که همه چیز می تواند در چرخشی کوچک شکلی دیگر داشته باشد . مگر من در پست قبلی ، در پاراگراف قبلی و در سطر قبلی همین بوده ام که هستم ؟ من متون آشفته و به هم ریخته می نویسم ، من منسجم فکر نمی کنم چون من الان دیگر من چند پاراگراف قبل نیست . چطور انتظار دارید من الانتان با منی که یک کتاب را دو هفته قبل خوانده یکی باشد ؟ به نظرم آدمهایی که همه چیز را خیلی سفت بیان می کنند آدمهایی هستند که خیلی به خودشان فشار می آورند . من دلم برایشان می سوزد وقتی با عصبانیت سر من داد می کشند و می گویند تو چرا اینقدر نفهمی که حرف مرا نمی فهمی و یا با هزار و صد دلیل می خواهند چیزی را به من بقبولانند که من به آن معتقد نیستم ( الان که فکر می کنم راجع بهش سابقا هم به نوعی نوشته ام ) .
همه فکر می کنند که من آدم آرام و ریلکسی هستم ولی دکتر دندانپزشک نظر دیگری دارد و می گوید دندانهایت را به هم فشار می دهی ! خب پس همه اشتباه می کنند . من دلم برای خودم می سوزد که آنقدر خواسته ام یک چیزهایی را به خودم و دیگران ثابت کنم که حالا نشانه اش اینست که دندانهایم را شبها قفل کنم و احتمالا خواب ناکامی هایم را ببینم . حالا گیریم طرف آمد و گفت گه خوردم تو درست می گفتی . اگر فردایش من طور دیگری فکر کردم بعد با آن ظرف کثافتی که نیمیش پیش خودم مانده و نیمی را دوست عزیز میل فرموده باید چکار کنم ؟ باز هم باید دندانهایم را فشار دهم که یک نفر دیگر نیاید و آنها را توی حلق خودم نریزد .
من دلم می خواهد با من هماهنگ باشم می خواهم جلوتر از منم ندوم و جلوتر از فکرم نگویم و با لحظه ام پیش بروم و به عقب بر نگردم . آن وقت می توانم بینشم را بلند داد بزنم وبگویم که من رشد کرده ام . من دلم نمی خواهد قاضی باشم ، من می خواهم بیننده باشم . من دلم می خواهد چراهایم و چگونه هایم کم شود و امیدهایم زیاد ...

ای عیان بی من مدارو ای زبان بی من مخواه
ای نظر بی من مبین و ای روان بی من مرو

لیلا | 11:47 AM | ترک‌بک (0) | چه دیده ای من نمی بینم ؟ (47)