آدم بايد هر روز مقداري موسيقي گوش کند، يک شعر خوب بخواند، يک نقاشي قشنگ ببيند و اگر پا داد يک جمله عاقلانه نيز بگويد.
(گوته)
بیلبیلک

Shakhe Niloofar

پست الکترونیک
leylaa@leylaa.com
 Yahoo Messenger
خروس
انجمن داستان بیهقی
مجله الکترونیکی عقربه
نوشته ای بر جدایی نادر از سیمین
گهگداري مانترا
نوشته ای بر قهوه تلخ
برای لیلا یا تیله های ما بیهوده نیستند
آن مرد ، معمار است !
بایگانی
موضوعی:
قبل از مرگ اول (3)
من (33)
مادرانه (16)
مرگ (5)
نقاشی‌هایم (3)
نوشته‌های پیشین (16)
نیشتو ببند ! (15)
هیچکدام (24)
اندر حکایات من ، آقای "کاف " و درآمد زایی ! (3)
بعد از مرگ اول (58)
دور سوم چرخه (54)
داستان (22)
روزنوشت (94)
ماهانه:
Archives
ببینید
نقاشیهای من

Powered by
Movable Type 2.661
G A R D O O N . I R

Syndicate
XML

L E Y L A A . C O M


« پیشنهاد | صفحه اصلی | آقای کاف می گوید : تحمل کن دختر جان ! »


چهارشنبه 29 آبان 1387
اندر حکایات من ، آقای "کاف " ومسئلهء درآمد زایی !

" شما وظیفه دارید نه تبلیغ بیخود ، بلکه آنچه هست بگید ...بی تفاوت نباشید . شما جوانها باید بدانید ما چه کردیم... " اینها را همانطور که کف سنگی را جارو می کند می گوید . همه رفته اند جلسه که در محل کارگاه تشکیل می شود فقط من و آقای کاف هستیم . بعد در راباز می کند و رو به نظافتچی راه پله بدون هیچ مقدمه ای می گوید : "شرکتی یا خودتی ؟" او هم می گوید :" نه من برای خودم کار می کنم . مشتری خودمو دارم بهم زنگ می زنن می گن میای منم یا می گم آره یا می گم نه !!!..." آقای کاف خیلی وقت است از جلوی در کنار رفته و آقای نظافتچی یکریز دارد توضیح می دهد . اصولا عادت آقای کاف است که سوال می پرسد و برای جوابش نمی ایستد انگار من فقط در جریان این عادتش هستم سوال را که می پرسد جواب نمی دهم . می رود سه دور دور شرکت می زند ، چایی برای آقای رئیس می ریزد و دستشویی می رود و بعد از نیم ساعت که دور و بر من سر و کله اش پیدا می شود . من هم بدون مقدمه جواب سوال نیم ساعت پیشش را می دهم .
منشی مان که الان قهر کرده و رفته خیلی از دستش حرص می خورد . داد می زد و می گفت : "چرا نمی مونی تا جوابتو بگیری آقای ک... ".آقای رئیس هم بدتر از او . هنوز چک را ننوشته می گوید :"آقای کاف بپر برو این چکو امضا بگیر !" او هم در را باز می کند و می گوید پریدم آقای مهندس . بعد در را می بندد و بر می گردد می رود توی دستشویی نیم ساعتی می ماند . آقای رئیس که حالا چک را نوشته هی داد می زند و صدایش می کند . من هم که اتاقم این وسط است سرسام می گیرم . می گویم :"رفته دستشویی آقای مهندس "
بعد از نیم ساعت در کمال آرامش بیرون می آید و باز می رود یک گوشه ای گم و گور می شود . آقای رئیس می گوید :" مگر نگفتم بپر برو این چکو امضا بگیر ؟" آقای کاف می گوید :"شما گفتین منم گفتم می پرم ولی کسی نه چک ( با کسر چ ) به من داد و نه چک ( با فتح چ ) "
چند روز پیش که داشتم غر می زدم که منشی نداریم گفت : " خانم مهندس ! باید یک نفر بیاد اینجا مثل خودمون !!!باشه . نه اینکه خبر بیاره و ببره و بگه این آقای ک...اینجا رو تمیز نمی کنه این خانم مهندس هم زیاد میره دستشویی !!!!"

لیلا | 03:15 PM | نظرات (30)