
" شما وظیفه دارید نه تبلیغ بیخود ، بلکه آنچه هست بگید ...بی تفاوت نباشید . شما جوانها باید بدانید ما چه کردیم... " اینها را همانطور که کف سنگی را جارو می کند می گوید . همه رفته اند جلسه که در محل کارگاه تشکیل می شود فقط من و آقای کاف هستیم . بعد در راباز می کند و رو به نظافتچی راه پله بدون هیچ مقدمه ای می گوید : "شرکتی یا خودتی ؟" او هم می گوید :" نه من برای خودم کار می کنم . مشتری خودمو دارم بهم زنگ می زنن می گن میای منم یا می گم آره یا می گم نه !!!..." آقای کاف خیلی وقت است از جلوی در کنار رفته و آقای نظافتچی یکریز دارد توضیح می دهد . اصولا عادت آقای کاف است که سوال می پرسد و برای جوابش نمی ایستد انگار من فقط در جریان این عادتش هستم سوال را که می پرسد جواب نمی دهم . می رود سه دور دور شرکت می زند ، چایی برای آقای رئیس می ریزد و دستشویی می رود و بعد از نیم ساعت که دور و بر من سر و کله اش پیدا می شود . من هم بدون مقدمه جواب سوال نیم ساعت پیشش را می دهم .
منشی مان که الان قهر کرده و رفته خیلی از دستش حرص می خورد . داد می زد و می گفت : "چرا نمی مونی تا جوابتو بگیری آقای ک... ".آقای رئیس هم بدتر از او . هنوز چک را ننوشته می گوید :"آقای کاف بپر برو این چکو امضا بگیر !" او هم در را باز می کند و می گوید پریدم آقای مهندس . بعد در را می بندد و بر می گردد می رود توی دستشویی نیم ساعتی می ماند . آقای رئیس که حالا چک را نوشته هی داد می زند و صدایش می کند . من هم که اتاقم این وسط است سرسام می گیرم . می گویم :"رفته دستشویی آقای مهندس "
بعد از نیم ساعت در کمال آرامش بیرون می آید و باز می رود یک گوشه ای گم و گور می شود . آقای رئیس می گوید :" مگر نگفتم بپر برو این چکو امضا بگیر ؟" آقای کاف می گوید :"شما گفتین منم گفتم می پرم ولی کسی نه چک ( با کسر چ ) به من داد و نه چک ( با فتح چ ) "
چند روز پیش که داشتم غر می زدم که منشی نداریم گفت : " خانم مهندس ! باید یک نفر بیاد اینجا مثل خودمون !!!باشه . نه اینکه خبر بیاره و ببره و بگه این آقای ک...اینجا رو تمیز نمی کنه این خانم مهندس هم زیاد میره دستشویی !!!!"