آدم بايد هر روز مقداري موسيقي گوش کند، يک شعر خوب بخواند، يک نقاشي قشنگ ببيند و اگر پا داد يک جمله عاقلانه نيز بگويد.
(گوته)
بیلبیلک

Shakhe Niloofar

پست الکترونیک
leylaa@leylaa.com
 Yahoo Messenger
خروس
انجمن داستان بیهقی
مجله الکترونیکی عقربه
نوشته ای بر جدایی نادر از سیمین
گهگداري مانترا
نوشته ای بر قهوه تلخ
برای لیلا یا تیله های ما بیهوده نیستند
آن مرد ، معمار است !
بایگانی
موضوعی:
قبل از مرگ اول (3)
من (33)
مادرانه (16)
مرگ (5)
نقاشی‌هایم (3)
نوشته‌های پیشین (16)
نیشتو ببند ! (15)
هیچکدام (24)
اندر حکایات من ، آقای "کاف " و درآمد زایی ! (3)
بعد از مرگ اول (58)
دور سوم چرخه (54)
داستان (22)
روزنوشت (94)
ماهانه:
Archives
ببینید
نقاشیهای من

Powered by
Movable Type 2.661
G A R D O O N . I R

Syndicate
XML

L E Y L A A . C O M


« اندر حکایات من ، آقای "کاف " ومسئلهء درآمد زایی ! | صفحه اصلی | ... »


یکشنبه 3 آذر 1387
آقای کاف می گوید : تحمل کن دختر جان !

منشی و حسابدارمان ( خانم ه ) بی خیال سنوات و حق و حقوق شده وفرار کرده و با وجود غرولندهای فراوان من و خرابکاریهای بسیار در عقد قرارداد با پیمانکارها و نامه های اشتباهی عمدی و حساب کتابهایی که فقط به نفع کارگران و بالطبع به ضرر روسا تمام می شود هنوز هم من دارم کار 3 نفر را انجام می دهم . امروز جلسه هیئت مدیره بود و هرکدام که به محل دفتر رسید چیزی از خودش در کرد که حسابی مرا عصبی کرد . یکی پرسید : خانم ه امروز نمی آید ؟ گو اینکه می داند او 2 ماه است که رفته . دیگری به میز او اشاره کرد و پرسید : جای خانم ه چه کسی آمده است ؟ خواستم بگویم : مگر شما کسی را استخدام کرده اید ؟ و دیگری گفت وای شرمنده خانم مهندس این را شما باید تایپ کنید ؟ انگار که تا حالا کی اینکار را می کرده .
آقای کاف می گوید شما خیلی کم تحملید ! خانم ه (که قبل از من مصائب شرکت روی سرش هوار می شد ) 5 سال اینجا طاقت آورد . شما اینجوری باشی نمی تونی بچه بزرگ کنی که ، برای شوهرت هم نمی تونی زن خوبی باشی . رئیسات هم همه می گن که این چقدر کم طاقت و لوس بود سریع گذاشت در رفت .
می گم آقای کاف عزیز برای چی باید تحمل کنم ؟ به چه قیمتی ؟ اینها روز به روز پر رو تر می شوند و من هم روز به روز خسته تر . بی چشم و رو هم هستند و باید یک نفر حالیشون کنه که زندگی اینجوری نیست .
آقای کاف در اون لحظات فیلسوفانه اش به سر می برد و می گوید : " اتفاقا زندگی همینجوری ست ، ابلهی در بیابان گنجی گرفت ، کیمیاگری ز گرسنگی مرد ، برو طواف دلی کن که کعبه ات سنگ است ، که کعبه را خلیل ساخت و دل را خدای خلیل " ( ما که نفهمیدیم ، حالا ربطش را خودتان پیدا کنید !!!)


" تحمل کردن " از آن چیزهایی ست که همیشه فقدان آن توی محیط های کارم ( مخصوصا ) عیب بزرگ من محسوب می شده .از طرف پدر و مادرم هم خیلی به داشتن آن تشویق می شوم و برایم از فلانی و بهمانی مثال می آورند که آدمهای پر تحملی هستند و هزار بلایی را که بر سرشان آمده تحمل کرده اند . البته من در پاسخ نمی گویم که هرکدام از اینها کلی مرض لاعلاج عصبی دارند و دندانها و موهایشان دارد می ریزد و 20 سال از سنشان پیرتر به نظر می آیند . ولی واقعیت اینست که از نظر من صفت کاملا بد و مضری ست .
اصلا " تحمل کردن " عیب بزرگ ملی ماست . همیشه و در طول تاریخ هر کسی آمده و یک کارهایی کرده و اگر حتی در ابتدا با مخالفت هایی روبرو شده بعدها مردم گفته اند تحمل می کنیم . " این نیز بگذرد " مسلم است که همه چیز می گذرد اما با چه کیفیت و چه احساسی ؟
وقتی که هدف اصلی رسیدن به شادی و آرامش درونی ست برای چه باید مدام به خودمان زجر بدهیم و منتظر باشیم که این هم بگذرد و باز چیز دیگری پیش بیاید و آن را هم تحمل کنیم و آن هم گه گذشت روز از نو روزی از نو ! در عین اینکه صفتی است که از آن معادل صبور بودن استفاده می کنند ولی به نظر من کاملا خلاف آن است و یک چیزی ست در مایه های باسن فراخی !
کسی که همه چیز را تحمل می کند حالش را ندارد که سعی کند و موقعیت های بهتری را برای خودش فراهم کند . همینطور می نشیند و هر آواری که بر سرش خراب می شود می پذیرد به امید آنکه بالاخره ریزش فضولات تمام شود .
اینجور افراد معمولا آنقدر تحمل می کنند و تحمل می کنند که بالاخره در " بحران " کمرشان می شکند . چون ظرفیت تحملشان بر اساس یک خط افقی شکل گرفته و تحمل یک منحنی سینوسی را ندارند . بعد هم دست به دعا و زاری برمی دارند که خدایا من که اینهمه تحمل کردم این یکی دیگر چه بلایی بود که به سرم آوردی ؟!او هم در جواب می گوید من چه می دانستم گفتم هر باری را می توانی ببری خب این را هم ببر !
آدمهای امثال من هم خوب نیستند ، چون من مبارزه نمی کنم تا چیز خاصی ایجاد کنم و یا تغییری دهم بلکه اخلاقم را بر اساس همان منحنی سینوسی شکل می دهم و این باعث می شود که دور و بریها دائم سورپرایز شوند ، یک روز خانم آرام و متین و ملوسی را می بینند و فردایش یک سگ پاچه بگیر . این باعث می شود که آدمها ندانند کلا قرار است با کدام یکی طرف شوند . وقتی موضع می گیرند که اگر گازشان گرفتم با مشت توی دهنم بکوبند من در مود ملوس به سر می برم و گاهی هم می آیند که دستی به سرم بکشند و من مثل گربهء بی چشم و رویی گازشان می گیرم و پنجه می کشم .
بعضی از آدمها هم از آن دسته هستند که همه تحمل کردنشان را می بینند ولی کسی یا کسانی را در نزدیکی خودشان دارند که تمام غرولند ها و تحمل نکردن ها را بر سر او خراب می کنند و خب این عین بی مروتی است ، چون اگر قرار است تحمل نکنی توی روی خود مصائب بالا بیاور نه یک شخص بی طرف و هیچکارهء بدبخت.
آن دستهء مقبول و آدم حسابی را خیلی کم دیده ام . کسانی که آنقدر عزت نفس دارند که نه به خاطر پول و نه موقعیت چیزی را تحمل نمی کنند . آدمهایی که مبارزه می کنند تا شرایط را تغییر دهند و با چهره ای دروغین و لبخندی باسمه ای با مشکلات مواجه نمی شوند.

______________________________________________

نمونهء یک استعفانامه در شرکت ما : ( قضاوت به عهدهء خواننده است ) در ضمن نویسندهء مذکور برای سومین بار است که قهر می کند و بازمی گردد
SWScan00015.jpg

لیلا | 11:56 AM | از کدام قماشید ؟ (174)