آدم بايد هر روز مقداري موسيقي گوش کند، يک شعر خوب بخواند، يک نقاشي قشنگ ببيند و اگر پا داد يک جمله عاقلانه نيز بگويد.
(گوته)
بیلبیلک

Shakhe Niloofar

پست الکترونیک
leylaa@leylaa.com
 Yahoo Messenger
خروس
انجمن داستان بیهقی
مجله الکترونیکی عقربه
نوشته ای بر جدایی نادر از سیمین
گهگداري مانترا
نوشته ای بر قهوه تلخ
برای لیلا یا تیله های ما بیهوده نیستند
آن مرد ، معمار است !
بایگانی
موضوعی:
قبل از مرگ اول (3)
من (33)
مادرانه (16)
مرگ (5)
نقاشی‌هایم (3)
نوشته‌های پیشین (16)
نیشتو ببند ! (15)
هیچکدام (24)
اندر حکایات من ، آقای "کاف " و درآمد زایی ! (3)
بعد از مرگ اول (58)
دور سوم چرخه (54)
داستان (22)
روزنوشت (94)
ماهانه:
Archives
ببینید
نقاشیهای من

Powered by
Movable Type 2.661
G A R D O O N . I R

Syndicate
XML

L E Y L A A . C O M


« ... | صفحه اصلی | اندر تلاشهای مذبوحانه برای هنرمند شدن »


شنبه 16 آذر 1387
کسی می داند چرا ؟

فوق لیسانس است و شغل خوبی دارد . قیافه و هیکلش هم بد نیست ولی هر از چندی که زنگ می زند از دست خواستگاران بی شمار که بعد همه شان فراری می شوند می نالد و گله می کند . می پرسد: چه کار کنم به نظر تو؟ دختر خاله ام هم همین مشکل را داشت . فلانی .... می شناسیش که ؟ می گویم : بله ! و می دانم که مهندس است و زمانی همکار من بوده. می گوید : پدرش یک ظرف ادرارش را ریخته جلوی در خانه شان و خواستگارها که تا آن روز با روی بازمی آمدند و بعد یک مرتبه پشیمان می شدند اولینشان دخترک را گرفت . می پرسم : یعنی به تو هم گفته اند باید پدرت جلوی در خانه تان را .......؟ می گوید : نه ! به من گفته اند باید ادرار خودم را روی سرم بریزم ، قبل از حمام ......و من همچنان دارم صحنه را مجسم می کنم و اسید معده ام توی دلم بالا و پایین می رود . مجبور می شوم به بهانهء زنگ زدن موبایلم تلفن را قطع کنم . چون به علت توانایی تصویر سازی کارم دارد به جاهای بد می کشد .

***
همسایه ء طبقهء سوم توی حیاط خلوتی که پشت اتاق خواب ماست آشغال می ریزد . نه که فکر کنید فقط پوست موز و کاغذ شکلات بلکه : ته سیگار ( به اندازهء 10 پاکت در روز ) –لفاف خالی انواع و اقسام قرص های آرامبخش – لوله ( برای اسنیف کردن ) به تعداد لازم – سرنگ – پنبه و ...چند روز پیش که به آقای کاف می گفتم گفت : پس دیگه آخراشه ! ولی این آخراش نمی رسه و هر چه به این ور و آن ور و مدیر ساختمان و نگهبان و اینها گفتیم چاره نکرد . چند روز پیش توی آسانسور با یک جوانی بودم که دکمهء طبقهء سوم را زد و همان موقع حسم گفت که خودش است . تیپ داغانی داشت و سرش را از ته زده بود وبدون توجه به حضور من توی آیینه آسانسور داشت ابروهایش را با آب دهان تر می کرد ومثلا مرتبشان می کرد به طرز وحشتناکی دلم برایش سوخت و قبل از اینکه از بوی گندش خفه شوم پیاده شدم . روز بعد به مدیر ساختمان نشانی هایش را دادم و پرسیدم که آیا این همان شخص است . جناب مدیر فرمودند : خیر این یکی مریض است . دو برادر و یک خواهر دارد ، برادر ها یکیشان با دو بچه از زنش جدا شده و اینجا زندگی می کنند و هر دو برادرمعتادند . مادرشان صیغهء یک بابایی ست که این خانه را برایشان گرفته و هر آخر هفته با کیسه کیسه خرید گوشت و میوه و ... می آید ولی مادره راهش نمی دهد ، بچه ها هم اعتراض می کنند که این یارو که اینقدر به ما می رسد تو چرا تحویلش نمی گیری . هم زمان داشتم توی ذهنم سن مادر ارجمند را تخمین می زدم که می بایست 60 سالی داشته باشد و مرد صیغه ای را که کیسه به دست پشت در آپارتمان منتظر اذن دخول است !

***

راننده تاکسی پیرمردی ست که زیر لب آوازی نا مفهوم می خواند . از این کلاههای فرانسوی سرش گذاشته و کمی مشنگ می نماید . خانمی که صندلی جلو نشسته می گوید میدان سلماس پیاده می شود . راننده ضلع شمالی میدان ، روبروی تقاطع و دقیقا وسط خیابان می ایستد و می گوید : بفرماااااااااا! خانم با تعجب می پرسد : همین وسط پیاده شوم ؟ پیرمرد جواب می دهد : نترس جانم من اینجااااااام !

***

حزب مشارکت ایران اسلامی، سید محمد خاتمی را به عنوان نامزد این حزب در انتخابات آینده ریاست جمهوری ایران معرفی کرد.
به گزارش تارنمای نوروز، کنگره یازدهم جبهه مشارکت با اکثریت قاطع آراء خود از سید محمد خاتمی دعوت کرد تا نامزدی در انتخابات ریاست جمهوری سال آینده را بپذیرد.
این خبر را شمس‌الدین وهابی رئیس دفتر دائمی انتخابات جبهه مشارکت در سخنرانی خود جهت تشریح برنامه‌های انتخاباتی حزب برای اعضای کنگره اعلام کرد.
همچنین به گزارش خبرگزاری کار ایران (ایلنا)، محسن میردامادی دبیرکل جبهه مشارکت ایران اسلامی در این مورد تصریح کرد: ما دیگر منتظر اعلام خاتمی نمی‌‏مانیم و از نظر ما خاتمی وارد صحنه انتخابات شده‌است و باید ستادهای انتخاباتی خود را فعال کنیم.
وی ادامه داد: خواهش من از دوستان این است که در همه استان‌‏ها ستادهای خود را فعال کنند و البته در غالب ستادهای ائتلاف هم فعالیت خواهیم کرد.
محسن میردامادی که در مراسم اختتامیه یازدهمین کنگره جبهه مشارکت سخن می گفت،مشکل فرهنگي در پذيرش تحزب را يکي ازموانع فعاليت‌‏هاي حزبي در ایران دانست و در این زمینه اظهار داشت: «در همه گروه‌‏هاي سياسي معمولاً افراد ترجيح مي‌‏دهند که بگويند ما حزبي نيستيم در حالي که شما در کشورهاي توسعه يافته چنين مشکلي را نمي‌‏بينيد ولي در کشور ما عده‌‏اي حزبي بودن را کسر شان خود مي‌‏دادند.»
***
کمی عصبی ام . از کوچهء شرکت بیرون می آیم و به محض ورود به خیابان تقریبا پای یک نفر را که وسط پیاده رو ایستاده لگد می کنم . ا م ی ن ح ی ا ی ی است و دارد با موبایل حرف می زند . اینجا بورس لوازم یدکی ، لوکس و اسپرت برای ماشین هاست . او هم منتظر است تا ترتیب ماشینش را بدهند . پیاده خیابان سورنا را بالا می آیم تا به میدان تختی برسم . پایم توی قیر تازه گیر می کند . مشغول پاک کردن کفشم با لبهء جدول خیابانم که صدایی توجهم را بر می گرداند . جوان خوش بر و رویی است ولی نگاهش به هیچ جای خاصی نیست . یک بند داد می زند و این جمله را تکرار می کند : " آی ام گویینگ تو فاک یو ! " نزدیک خانه رسیده ام . یک کافی شاپ نزدیکمان است که همه کار می کند جز کافی شاپ گری ! پیپ ، فندک ، عروسک ، شکلات و ماگ می فروشد . همیشه برای خوب کردن روحیه ام برای خودم کادو می خرم . لیوان بزرگی را که عکس شخصیت های ماداگاسکار رویش است قیمت می کنم ، 25 هزار تومان .
( برای رفع شبهات پدید آمده بعد از نوشتن متن لازم به توضیح است که اینجانب لیوان 25 هزار تومنی را خریداری ننموده ام ! )

خوشحال و خندان به سمت خانه می روم ، 2 تا لیوان قرمز بزرگ خریده ام خیلی ساده اند روی یکی عکس چه گواراست و دیگری آرم پلی بوی !
***
راستی کسی می داند چرا در شهر ح ک و م ت ن ظ ا م ی شده ؟

لیلا | 10:19 AM | راستی کسی می داند چرا ؟ (198)