آدم بايد هر روز مقداري موسيقي گوش کند، يک شعر خوب بخواند، يک نقاشي قشنگ ببيند و اگر پا داد يک جمله عاقلانه نيز بگويد.
(گوته)

Alexander Rybak - Fairy Tale

پست الکترونیک
leylaa@leylaa.com
 Yahoo Messenger
خروس
برای لیلا یا تیله های ما بیهوده نیستند
آن مرد ، معمار است !
زن روزهای ابری می نویسد
با ایسنا تماس بگیرید
وبلاگ بهنام ناطقی
اسامی برندگان جوایز اسکار 2009
ACADEMY AWARDS 81st
بایگانی
موضوعی:
قبل از مرگ اول (3)
من (27)
مادرانه (5)
نوشته‌های پیشین (16)
نیشتو ببند ! (12)
هیچکدام (7)
اندر حکایات من ، آقای "کاف " و درآمد زایی ! (3)
بعد از مرگ اول (47)
دور سوم چرخه (37)
داستان (14)
روزنوشت (94)
ماهانه:
Archives
ببینید
نقاشیهای من
بخوانید

Powered by
Movable Type 2.661
G A R D O O N . I R

Syndicate
XML

L E Y L A A . C O M


« کسی می داند چرا ؟ | صفحه اصلی | بنهادم به صبوری که جز این چاره ندارم »


شنبه 23 آذر 1387
اندر تلاشهای مذبوحانه برای هنرمند شدن

چند سالی ست ردیف آواز ایرانی کار می کنم ، البته در مورد من معنیش اینست که می روم کلاس و می آیم خانه و هیچ تمرینی هم نمی کنم . برای همین بیشتر از اینکه پیشرفت چشمگیری داشته باشم و یا استعداد خارق العاده ای دلیل اینکه اینهمه پشتکار برای رفتن به کلاسم نشان داده ام و مثل خیلی از کارهایم نیمه کاره رهایش نکرده ام اینست که شیفتهء اخلاق استادم هستم . اسمش را نمی برم چون شاید خیلی ها بشناسندش ولی دوست دارم علت این شیفتگی را بگویم :
باهوش و نکته سنج است و کمی بدبین .
سختگیر است و با اینکه سر و کارش با یک سری زن و دختر و پیرزن غرغرو و نفهم است شدیدا صبور است .
خیلی ها تا به حال قهر کرده اند و رفته اند و برای همین آنها که مانده اند اکثرا یا آدم های خیلی با جنبه ای هستند و یا آنقدر خنگند که ککشان نمی گزد .
بنا به تشخیص خودش بعضیها را بیشتر اذیت می کند که یکیشان من هستم ( سابقا گفته بودم که پیشنهاد داد من کلاس تفسیر ایرج میرزا راه بیندازم !!!و یک بار هم گفت که من بهتر است بروم نقالی کنم !!) .
ادای همه را در می آورد و آنقدر اگزجره می کند و مضحک می شود که یا طرف تا آخر جلسه از ترس صدا از حلقومش در نمی آید و یا آنقدر می خندد که استاد بهش می توپد و باز تا آخر جلسه از ترس صدا از حلقومش در نمی آید!
خانمهایی شاگردش هستند که نوه دارند و یا حتی زمانی خودشان معلم بوده اند ولی وقتی نوبتشان می شود ازترس ناخنهایشان را کف دستشان فرو می کنند و عرق می ریزند .
تمام این جذبه را بدون هیچگونه بددهنی دارد . ( چون از کلاس اساتید دیگری خبر دارم که جذبه دارند ولی با فحش خواهرو مادر )
اگر کسی جای بی ربطی سوال بپرسد و یا بلافاصله وقتی نوبتش شد نخواند و گیج بازی در آورد استاد می گوید که گند زدی به حس کلاس و همینطور بی توجه به همه و با حالت قهرنیم ساعت برای خودش ساز می زند و به کسی هم چیزی نمی گوید که برای من لحظات خیلی لذت بخشی هستند چون آدمی را می بینم که کاملا توی خودش غرق شده و ساز می زند و واقعا حس زیبایی دارد .
اصلا خودش را قاطی باند بازیها و کارهای بازاری نمی کند و ...
کلا خیلی آدم باحالی ست .


***

چند وقت پیش توی تاکسی نشسته بودم و از سر کار برمی گشتم . کمی حالم گرفته بود و توی خودم بودم . رادیوی ماشین روشن بود و یکدفعه بدون مقدمه آهنگی پخش شد از استاد عزیز من : فریاد من ، فریاد من از فراق یار است ... من که ذوق زده شده بودم و از آن روزهایی بود که به نشانه ها راحت معتقد می شدم . با صدای بلندی گفتم : اااااااا.....( با کسر الف )
بالطبع همه ء مسافران برگشتند و مرا نگاه کردند

***

هر وقت شاگرد جدیدی به کلاس می آید باید نیمهء اول کلاس را ساکت بماند و در بین دو نیمه تست بدهد . تست دادن هم به این شکل است که باید آوازی بخواند که به اندازهء کافی تحریر هم داشته باشد خلاصه که نباید تصنیف بخواند .
چند وقت پیش خانم حدودا 40 ساله ای به عنوان شاگرد جدید به کلاس آمد و طبق معمول جلسهء تست و زجر او بود و تفریح بقیه !
استاد پرسید : خب خانم فلانی ! چی قراره برای ما بخونین ؟
خانم فلانی : من یه چیزی از هایده می خونم !
استاد : هایده سبک خاصیه ؟
خانم : نه یه آهنگ از هایده می خونم !
استاد : آهان هایده شاعره ؟
و این مکالمهء مضحک همینطورچند دقیقه ای ادامه داشت تا اینکه استاد بیخیال شد و اجازه داد که خانم بخوانند .


***

درسمان گوشهء نیشابورک بود در دستگاه نوا :

ای صبا گر به جوانان چمن بازرسی
خدمت از ما برسان سرو و گل و ریحان را

موقع پس دادن درس شد
نفر اول : ای صبا گر به جوانان وطن بازرسی .....

استاد چیزی نگفت

نفر دوم : : ای صبا گر به جوانان وطن اااا... ببخشید چمن ....

استاد عصبانی نگاهش کرد چون اینجور مواقع اعتقاد دارد که نباید حس را فدای شعر کرد

نفر سوم : : ای صبا گر به جوانان و...چمن ... بازرسی ...

استاد : معلومه واقعا کجا داریم زندگی می کنیم . همه هم که ماشااله سیاسی !

نفر چهارم : ای چمن ....

استاد : این هم نمایندهء سانسور در کلاس !


لیلا | 02:01 PM | ترک‌بک (0) | نظرات (29)