آدم بايد هر روز مقداري موسيقي گوش کند، يک شعر خوب بخواند، يک نقاشي قشنگ ببيند و اگر پا داد يک جمله عاقلانه نيز بگويد.
(گوته)
بیلبیلک

Shakhe Niloofar

پست الکترونیک
leylaa@leylaa.com
 Yahoo Messenger
خروس
انجمن داستان بیهقی
مجله الکترونیکی عقربه
نوشته ای بر جدایی نادر از سیمین
گهگداري مانترا
نوشته ای بر قهوه تلخ
برای لیلا یا تیله های ما بیهوده نیستند
آن مرد ، معمار است !
بایگانی
موضوعی:
قبل از مرگ اول (3)
من (33)
مادرانه (16)
مرگ (5)
نقاشی‌هایم (3)
نوشته‌های پیشین (16)
نیشتو ببند ! (15)
هیچکدام (24)
اندر حکایات من ، آقای "کاف " و درآمد زایی ! (3)
بعد از مرگ اول (58)
دور سوم چرخه (54)
داستان (22)
روزنوشت (94)
ماهانه:
Archives
ببینید
نقاشیهای من

Powered by
Movable Type 2.661
G A R D O O N . I R

Syndicate
XML

L E Y L A A . C O M


« Nothing Interesting | صفحه اصلی | گدا گرافی برنده شد ! »


پنجشنبه 24 بهمن 1387
تصویر س ک س و خشونت

قیچی بزرگ آشپزخانه رحم نمی کند و نیمی از گوشت و پوست بند انگشت اشاره ام را می کند . تا چند لحظه درک نمی کنم که باید کاری بکنم و در همان چند ثانیه قبل از اینکه خون فرصت کند و از مخفیگاهش بیرون بیاید نگاهی به داخل زخم می اندازم بافتهای روشن و منظم که به شکلی مخروطی به سمت داخل بدن خورده شده اند و... خون امان نمی دهد و دالان را پر می کند .
نمی دانم این حسی که موجب می شود توی این چیزها را نگاه کنم چیست . یک جور کنجکاوی یا مازوخیست ؟ گاهی اوضاع از این هم خشن تر می شود ، دو طرف زخم را می گیری و فشار می دهی تا خون بیشتری بیرون بزند و بعضی ها را دیده ام که مدام خون خشک شدهء روی زخم را می کنند و آن را نو می کنند .
تمایل به انجام اعمال خشونت آمیز را درک نمی کنم ولی تمایل برای دیدن صحنه های خشن چیزی است که شاید خیلی بیشتر از س ک س تصاویر متحرک ما و همه جای دنیا را پر می کند و آنها را مثلا جذاب می کند .
چیزی که مسلم است و نمی شود اسمش را سلیقه گذاشت اینست که در آدمهای مختلف و با سنین مختلف این تمایل و انگیزه متفاوت است .
چند سال پیش بود .سه نفری داشتیم فیلم " برگشت ناپذیر" را می دیدیم ، آنهایی که دیده اند می دانند که دو تا صحنهء طولانی ناجور دارد . یکی از ما سه نفر از جماعت ذکور بود و شجاع و نترس . من و دوستم هر دو سر این دو صحنه چشمانمان را گرفتیم و به پسر شجاع گفتیم که بعد از تمام شدن صحنه ها ما را خبر کند . جالب است که هر دو کمابیش از لای انگشتانمان که مثلا روی چشمها بود صحنه را می دیدیم و پسر شجاع هم خود را به لیوان چایی اش روی میز مشغول کرده بود تا له کردن صورت مردک با کپسول آتش نشانی تمام شود .
سینمای جدید نمی دانم به چه علتی هر روز حتی از میزان حتی صحنه های س ک س ی اش کم می شود و به خشونتش اضافه ! وقتی ممد آقا یواشکی از زیر دخلش یک دسته دی .وی . دی توی دستت می گذارد و تو احساس می کنی که داری هروئین یا یک همچین چیزی معامله می کنی و بعد از هر دو فیلمی که ورق می زنی سه تایش " اره2 " ، " اره 3 " و اره ..." ...اند حالت گرفته می شود . کاش لا اقل این حس خلاف خرید قاچاقت با یک چیزهای بهتری ارضا می شد . دوست داری بگویی : ممد آقا فیلم هندی ندارید ؟ شاهرخ خان ؟ آمیتا باچان ؟ ولی رویت نمی شود . ممد آقا می شناسدت و فکر می کند که تو خیلی با کلاسی ! با چند تا فیلم جدید که همه قرار است یک چیزهایی توی اسکار ببرند توی نایلون سیاه بیرون می آیی .
شب با خوشحالی می نشینید و The Reader "" را توی دستگاه می گذارید . پوستر روی فیلم س ک س ی به نظر می آید . تا نیم ساعت اول فیلم هم انگار داری " Unfaithful " یا " Notes on a Scandal " " می بینی ، چیزی ما بین انحرافات جنسی یک نوجوان و س ک س بی دلیل دو نفر که تصادفی توی خیابان همدیگر را دیده اند. بعد هم یکهوفضای فیلم به کل عوض می شود و چیز عوضی از آب در می آید . توصیف خشونتی که جنبهء تاریخی دارد و چرک و اعصاب خرد کن است . تو با هنر پیشهء فیلم همدردی می کنی ولی همه ضد اویند ...
برای بهتر شدن حالت باید بروی یک فیلم کلاسیک تکراری پیدا کنی و ببینی تا اثر قبلی پاک شود . کلاسیک ها ، وسترن ها و حتی فیلم های نو آر بی آزارند .فوقش موزیک باعث می شود کمی ضربان قلبت تند شود و همین و وقتی قرار است کسی بمیرد صاف توی قلبش شلیک می شود و می میرد . نه تو زجر کش می شوی و نه هنرپیشه . وقتی قرار است دو نفر به هم برسند و هماغوشی جلوی چشمان تو به تصویر کشیده شود تو می دانی که باید منتظر باشی و مفت و مسلم چیزی گیرت نمی آید . تمام تعقیب و گریز ها ، شک ها ، هیجانات و زیر و بم ها را تحمل کنی و در پایان به عنوان جایزه " همفری بوگارت " و " لورن باکال " همدیگر را می بوسند . تصویر سیاه می شود و فقط یک دایرهء روشن که صورت دو هنرپشه را قاب گرفته باقی می ماند و تیتراژ !خیلی خوشحالی که یک فیلم دیده ای و خیلی خوشحال تر که به چیزی که منتظرش بودی هم رسیدی در صورتیکه هیچ چیز هم نشانت نداده اند .
" قرمز " کیشلوفسکی را اولین بار با دوبله و زیر نویس فرانسوی دیدم و تقریبا هیچ چیز از آن نفهمیدم ولی تنها فیلمی شد که بعدها بارها و بارها آن را دیدم . یک جور مسکن شده برایم . هر بار حالم بد است اگر نخواهم توی حال بد خودم بمانم و آن را انگولک کنم حتما یک بار این فیلم را می بینم . اطرافیانم مسخره ام می کنند و می گویند : این همه فیلم ندیده داری چرا باز اینو می بینی ؟ ولی عاشق تعلیق فضای فیلم و پایان آن ام . وصلی که فقط توی بیننده و پیرمرد از آن با خبرید . اینبار حتی بوسه ای هم در کار نیست فقط نگاهی ست که بین دو نفر می گذرد و تمام ...
فیلم های جدید را که می بینی منتظر هیچ چیز نیستی ، داری سیب گاز می زنی و فیلم را دنبال می کنی که یکهو هنر پیشه های فیلم تصمیم می گیرند روی کابینت آشپزخانه یا هرجای سفت و سخت دیگری ع ش ق ب ا ز ی کنند و تو غافلگیر و دمغ از اینکه : اه به این انسان مدرن بی احساس ! خشونت که دیگر هیچ !
دلت خوشست که داری فیلم کمدی " Burn after reading " نگاه می کنی بعد یکهو با کلهء متلاشی شدهء " برد پیت " توی کمد مواجه می شوی یا طرف با تبر به جان آن یکی می افتد و می کشدش . خب لابد باید خندید ...
یک سری فیلم ها هم هستند که گفته اند شاهکارند و زشت است تو نبینیشان ولی از قبل می دانی که برای تحمل این شاهکار باید لیوان آب قند و پتوی نازک سفری دم دستت باشد تا به محض اینکه طرف تیزی را در آورد تو لیوان را سر بکشی و پتو را روی سرت ! چون همین جور ساده و راحت که انتقام نمی گیرند . با اینکه سالها از اختراع اسلحه گذشته ولی باید با میلهء آهنی و چاقو و تخت و کمد به جان طرف بیفتند و وقتی همه جایش قلوه کن شد و خون توی لنز دوربین پاشید و ...بعد تازه طرف فرار کند و تو منتظر بمانی که موقعیت دیگری گیر بیاید تا این انتقام لعنتی گرفته شود و صحنه های مشمئز کننده تمام شوند .
در میان این همهمهء س ک س و خشونت فقط نسل ماست که تکلیفش معلوم نیست و نمی داند چه چیز را ببیند ؟ کدام را دوست بدارد و از کدام تعریف کند ؟ چه طور به تلقی روشنفکرانهء دیگران از او بر نخورد و چه طور خودش هم لذت ببرد وگرنه بزرگترهای ما خیلی راحت انتخاب می کنند . وقتی پدر من می خواهد از ما فیلم قرض بگیرد ، اول به تصویر روی پوستر نگاه می کند . اگر کلاسیک و یا وسترن بود که همان دیدن یک نام آشنا کمک می کند و فیلم را می برد وگرنه باید یک خانم و یا آقای خوشگل در حالت های جذاب توجهش را جلب کنند که البته با این کار معمولا تیرش به هدف نمی خورد و مثل آندفعه ای که یک فیلم بیمزه از گدار برد و هرچه گفتیم که ممکن است فیلم خوبی نباشد به گوشش نرفت ، بعد هم که فیلم را پس آورد گفت که : فیلم پ و ر ن بوده ...
ولی نسل روشنفکر بیچارهء ما مجبورست هنر پیشه و تعداد جایزه هایی که فیلم قرار است ببرد و یا برده و کارگردان و نویسنده و ...را در نظر بگیرد و دست آخر هم بگوید : اه ! نیکل کیدمن از چشمم افتاد . چرا توی این فیلم بازی کرده بود ؟!

لیلا | 06:54 AM | نظرات (30)