آدم بايد هر روز مقداري موسيقي گوش کند، يک شعر خوب بخواند، يک نقاشي قشنگ ببيند و اگر پا داد يک جمله عاقلانه نيز بگويد.
(گوته)
بیلبیلک

Shakhe Niloofar

پست الکترونیک
leylaa@leylaa.com
 Yahoo Messenger
خروس
انجمن داستان بیهقی
مجله الکترونیکی عقربه
نوشته ای بر جدایی نادر از سیمین
گهگداري مانترا
نوشته ای بر قهوه تلخ
برای لیلا یا تیله های ما بیهوده نیستند
آن مرد ، معمار است !
بایگانی
موضوعی:
قبل از مرگ اول (3)
من (33)
مادرانه (16)
مرگ (5)
نقاشی‌هایم (3)
نوشته‌های پیشین (16)
نیشتو ببند ! (15)
هیچکدام (24)
اندر حکایات من ، آقای "کاف " و درآمد زایی ! (3)
بعد از مرگ اول (58)
دور سوم چرخه (54)
داستان (22)
روزنوشت (94)
ماهانه:
Archives
ببینید
نقاشیهای من

Powered by
Movable Type 2.661
G A R D O O N . I R

Syndicate
XML

L E Y L A A . C O M


« بازی بازی با دم پشه هم بازی ؟! | صفحه اصلی | ای دل غمدیده حالت به شود دل بد مکن »


یکشنبه 20 اردیبهشت 1388
هل می دهم ، پس هستم

آمده است که برای ورود به بهشت دروازه ایست بس عظیم و با شکوه ، چون نیک بنگری کمی آنطرف تر در کوچک و تنگی ست برای ورود و خروج خدم و حشم و تست سلامت حوریان و کارهایی اینچنین ! چون به آن در رسیدند دیدند خیل عظیمی از جمعیت آنجا گرد آمده اند و برای ورود هل می دهند . از ایشان پرسیدند که چرا از دروازه اصلی وارد نمی شوید و همه با بی اعتمادی نگاهی کردند و به هل دادن ادامه دادند ، چون از ملیتشان جویا شدند گفتند : " ما ایرانی هستیم " !

رو ترش کن که همه رو ترشانند اینجا
کور شو تا نخوری از کف هر کور عصا
لنگ رو چونک درین کوی همه لنگانند
لته بر پای بپیچ و کژ و مژ کن سر و پا

یک چیزی ست شبیه رقابت ، ولی رقابت نیست چون انگیزه و هدف یکی نیست . یعنی اگر دقت کنیم می بینیم که اکثرا انگیزه خاصی وجود ندارد و کسی برای هدف خاصی تلاش نمی کند پس رقابتی در کار نیست . چیزی ست که در فرهنگمان جا افتاده ، با خونمان عجین شده و شکل تنمان شده : هل دادن ، هل خوردن و هل داده شدن است ! بعضی می گویند ناشی از احساس عدم امنیت است ولی دیده ام که این مردم را هرکجا بگذارید همچنان هل می دهند حتی در امن ترین جاها ...

درهای مترو که باز می شوند ، هل می دهیم ، سر بچه بین تن مادرش و چهارچوب در گیر کرده و مادر هم همچنان با بقیه هل می دهد . به خاطر کمبود جای نشستن نیست چون وقتی جا هست و یا وقتی همین ها می روند آنور آب باز هم هل می دهند .

4 سال پیش که آنقدر اوضاع بی ریخت بود نیامد ، قحط الرجال بود و نیامد ، یکی گفت یا من می آیم و یا این آقا باز هم نیامد ، وقتی آن یکی آمد این انگار هل خورد ، بعد زور زد و هل داد و آمد و آن یکی را بیرون فرستاد .

حسن يك حسن دو حسن//حسن يك/حسن دو/حسن دنده به دنده/حسن چرا نمي خنده؟/تو دنياي شماها/
كه آزادي تو بنده/حسن چه جوري بخنده؟/از اون روزي كه آدم تو دنيا پا گذاشته/از اون روزي كه شلاق دورنگي /روي گرده مردا جا گذاشته/ديگه جا واسه يك رنگي نمونده/حسن چه جوري بخنده؟/اگه كام جوونمرداي عالم مثه زهره/اگه شادي و مستي با دل عاشقا قهره/ولي زندگي ظالما شيرين مثه قنده/حسن واسه چي بخنده؟/حسن از بچه گيش رنگ صداقت رو نديده/فقط حرفي شنيده/حسن ميدونه اين حرفا چرنده/
حسن چه جوري بخنده؟/حسن يك/حسن دو/حسن فصل خزونه/دلش درياي خونه/حسن روزي كه اين چشماي گريونو ببنده/...حسن شايد بخنده/


آزادی ، آزاد منشی و خلاقیت از برجسته ترین صفات بشری هستند ، انسان آزاد مسیرش را انتخاب می کند و راه دیگران را برای این انتخاب باز می گذارد ، آنقدر عزت نفس دارد که انتخاب دیگران را ندزدد و به نفع خودش ثبت نکند و راه خودش را برود . پای هل دادن که به میان می آید همه چیز فراموش می شود ، آنکه اول می رسد مهم است نه آنکه اول برگزیده است . آنکه زورش بیشترست به چنگ می آورد نه آنکه خالقش بوده ...

شهر پر شد لولیان عقل دزد
هم بدزدد هم بخواهد دستمزد

چراغ که سبز می شود هر راننده ای تنها کسی ست که آن را دیده و برای اینکه هل بدهد و از پشت خطوط سفید راه راه که یادآور زندان ترافیک است فرار کند، بوووووووووووق می زند . می خواهد آدمهای کور و نادان را که سبزآزادی را تشخیص نمی دهند هل بدهد و به خانه برسد ، جایی که زنش با غرولند توی سرش می کوبد که چرا برای او ماشین نمی خرد تا مجبور نشود با مترو اینور و آنور برود و کلهء بچه لای فشار هل دادن های جمعیت له شود ، جایی که همسرش تحقیرش می کند که در رقابت هل دادن فک و فامیل عقب مانده و خانه و ماشین آنچنانی ندارند ، هل می دهد که به محل کارش برسد و 5 دقیقه زودتر از رئیس کارت بزند که همهء روز و شبش در شرکت می گذرد ، هل می دهد تا زودتر از دوست پسرش به قرار برسد تا بتواند طلبکار باشد که او همیشه تاخیر دارد ، هل می دهد تا به خانه برسد و ایمیل هایش را چک کند و یا ببیند پست جدید وبلاگش چند تا نظر داشته !!!!!

ما ملت تنبل و بدون پشتکاری هستیم ، چیزی را نمی خواهیم مگر اینکه به درون آن هلمان دهند ، چیزی را نمی بینیم ، مگر اینکه صف طویلی جلویش باشد و همه در حال هل داده شدن به آن سو باشند ...وقتی هم آن را دیدیم مهم نیست که ارزشش برای شخص ما چقدر است ، ارزش روحیه یا سلیقه نیست ، ارزش زحمتی ست که برای هل دادن صرف کرده ایم .

به هر دیگی که می جوشد میاور کاسه و منشین
که هر دیگی که می جوشد درون چیزی دگر دارد

اثر گذاری و تعلیم جامعه ما کار دشواری ست برای اینکه ما داریم با چنان سرعتی هل می دهیم و می رویم که هیچ کس به گرد پایمان هم نمی رسد ، کسی از دور داد می زند و به نظر می آید چیزهای خوبی برای گفتن داشته باشد ، فعلا که وقت نداریم و باید برای جلوگیری از له شدن هم که شده هل بدهیم و بدویم ، اگر برگشتیم و طرف سرجایش بود ، صبر می کنیم ببینیم چه می گوید ..

لیلا | 04:10 PM | نظرات (285)