آدم بايد هر روز مقداري موسيقي گوش کند، يک شعر خوب بخواند، يک نقاشي قشنگ ببيند و اگر پا داد يک جمله عاقلانه نيز بگويد.
(گوته)

Alexander Rybak - Fairy Tale

پست الکترونیک
leylaa@leylaa.com
 Yahoo Messenger
خروس
برای لیلا یا تیله های ما بیهوده نیستند
آن مرد ، معمار است !
زن روزهای ابری می نویسد
با ایسنا تماس بگیرید
وبلاگ بهنام ناطقی
اسامی برندگان جوایز اسکار 2009
ACADEMY AWARDS 81st
بایگانی
موضوعی:
قبل از مرگ اول (3)
من (27)
مادرانه (5)
نوشته‌های پیشین (16)
نیشتو ببند ! (12)
هیچکدام (7)
اندر حکایات من ، آقای "کاف " و درآمد زایی ! (3)
بعد از مرگ اول (47)
دور سوم چرخه (37)
داستان (14)
روزنوشت (94)
ماهانه:
Archives
ببینید
نقاشیهای من
بخوانید

Powered by
Movable Type 2.661
G A R D O O N . I R

Syndicate
XML

L E Y L A A . C O M


« هل می دهم ، پس هستم | صفحه اصلی | JuSt UpDaTe »


پنجشنبه 7 خرداد 1388
ای دل غمدیده حالت به شود دل بد مکن


" ترس " از آن چیزهایی ست که نمی شود همینطوری دسته بندیشان کرد و جزو ردهء خوبها و بدها قرارشان داد و بعد هم یک قطار ستاره و یا ضربدر جلویشان ردیف کنی و بگویی این یک صفت خیلی بد یا خیلی خوب است .
به طور طبیعی آدمها از مردن می ترسند و برای همین مواظب جانشان هستند ، از عدم مالکیت می ترسند و به همین دلیل مواظب ناموس و مال و خاکشان هستند . آدمی که حاضر است جان و مالش را دودستی بدهد و به قول خودش نترسد آدم شجاعی نیست بلکه آدم " نا امید "ی ست که بود و نبود چیزی برایش فرقی نمی کند و هیچ چیزی در آنسوی پنجره نمی بیند . او عملی انجام نمی دهد و منفعل عمل می کند و این بی عملی با وجود اینکه در اثر عدم ترس بوده پسندیده نیست . اینجا " ترس " یک صفت خوب است ، صفتی که می تواند محرک واقع شود و موجب شود کاری انجام شود . کاری که انجام می شود چون از جنس بی عملی نیست ذاتا پسندیده است هرچند ممکن است مدت زمان و یا شرایط تصمیم گیری طوری باشد که شخص نداند که کار درست را انجام می دهد یا غلط ، شاید اصلا کاری را که برای رهایی و خلاصی از این ترس انجام می دهد حتی دوست نداشته باشد و شاید انتخابهایش بسیار محدود باشند ولی همین " عمل " در مقابل بی عملی " شجاعت " محسوب می شود .
" ترس " و " شجاعت " مقابل هم هستند ، آدمی که نمی ترسد شجاعت به خرج می دهد ، آدمی که چیزی را می خواهد و خواستهء قلبی دارد دل به دریا می زند و کاری می کند .
" نا امیدی " و انفعال " هم با هم کار می کنند ، آدم بی انگیزه و نا امید دچار بی عملی می شود و می گوید : " من که می دانم قرار است چه بشود ! پس چرا کاری کنم ؟ " ولی واقعیت اینست که نا امیدی چیزی نمی داند ، چیزی نمی بیند و فقط می خواهد غرق شود ، حتی طاقت این را ندارد که کمی بیشتر روی آب بماند و ببیند می خواهد هرچه زودتر حتی اگر شده به کمک سنگی که به پا می بندد به زیر آب برود تا با افتخار بتواند به همه بگوید : " دیدید همانطوری که من گفتم شد !!!" گاهی اوقات پیوستن گفته هایمان به حقیقت اصلا افتخار آفرین نیست .

پ.ن . دوسال پیش یک گلدان بنفشه آفریقایی از یکی از دوستانم هدیه گرفتم ، هرچه صبر کردم گل نداد . بعضی می گفتند این ها نوعی دارند که اصلا گل نمی دهد ، یکی می گفت باید از وسط گلدان برگهایش را کم کنی تا گل بدهد و دیگری می گفت باید برگهای کناره را بچینی ...
از این گلدان در طول این دو سال 3 تای دیگر هم تکثیر کردم و همچنان گلی در کار نبود ، امروز گلدان اولی یک گل بنفش زیبا داد ، 4 گلدان و یک گل توقعی نبود که روز اول از گلدانم داشتم ولی چیزی از آن روز به یاد نمی آوردم الان عاشق گلم هستم . 4 سال با یک گل بنفش کوچک خیلی امیدوارانه تر و زیباتر است تا با هیچ ...

لیلا | 10:07 AM | ترک‌بک (0) | نظرات (19)