
جمعه : دخترم صدایی شبیه جوجه کلاغ عصبانی از خودش در می آورد ، بعد که نگاهش می کنی برای چند لحظه آرام می شود و نگاهت می کند ، با اینکه خیلی کار دارم تمام وقتم به این می گذرد که بیایم بالای سرش و نگاهش کنم و شکلک در بیاورم و بخندم چون سرم به خاطر صدای جوجه کلاغ عصبانی دارد می ترکد و فکر می کنم که اگر این نگاه کردنها و ساکت کردنها نبود قطعا سرم تا به حال ترکیده بود .
پنج شنبه : بالاخره موفق شدم لاک ناخنی را که هفتهء پیش به انگشتان دستم زدم پاک کنم ، پاها می ماند برای یک روز دیگر ...با مانترا عروسک بازی می کنیم ، چند دقیقه ای توی روروک می گذارمش تا بتوانم بروم دستشویی ، یکی از کارتونهای " بیبی انیشتین " رومی بینیم ولی به نظر می آید بچه ام سریال های کره ای فارسی وان را به انییشتین شدن ترجیح می دهد ، کنارش دراز می کشم تا بخوابد و خودم را به خواب می زنم ولی او مدام آواز می خواند و انگشتان کوچکش را توی گوش و دماغم فرو می کند
چهارشنبه : صبح جاروبرقی را از جایش بیرون می آورم ، تا عصر هی می روم و می آیم و با مانترا سر و کله می زنم و جارو برقی همانطور عینهو آینه دق سر جایش می ماند و لوله اش انگار دارد با آن حالت کجی که گرفته ریشخندم می کند . عصر برمی گردانمش سر جایش .
سه شنبه : سه صفحه کتاب می خوانم آن هم در حالی که کتاب را با همان دستی که سر دخترم رویش است و شیر می خورد گرفته ام و با دست دیگر ورقش می زنم ، با هر بارتورق هم شیر خوردن را ول می کند و سرش را به عقب بر می گرداند و چشمش را اطراف می چرخاند ، تا نکند اتفاقی توی خانه بیفتد و او ازش بیخبر بماند
دوشنبه : از صبح با تلفن یا مانترا حرف می زنم وقتهایی که با مانترا حرف می زنم سعی می کنم کاری کنم که شیشکی بکشد و وقتی با تلفن حرف می زنم پز هنر جدید دخترم را به مردم می دهم
یک شنبه : بعضی ها می گویند منظره شیر دادن مادر به بچه از زیباترین منظره هاست ، مانترا وقتی خیلی کلافه است و گریه می کند شیر نمی خورد ، مانترا وقتی صدای آب را می شنود آرام می شود ، وقتهایی هست که مجبورم برای اینکه دخترم آرام باشد و شیر بخورد روی کاسهء توالت فرنگی بنشینم و شیر آب دستشویی را باز بگذارم و او را شیر بدهم ، بعضی ها می گویند منظره شیر دادن مادر به بچه از زیباترین منظره هاست ...
شنبه : دخترک از وقتی غلت زدن یاد گرفته عمر من 10 سال کم شده ، چون روزی لا اقل 70 بار غلت می زند و خودش را گوشهء تخت یا یک جای دیگری در معرض خفگی قرار می دهد و من باید نجاتش دهم . امروز که به تشک نرسیده روی هوا غلت می زند و می چرخد تا من حساب کار دستم بیاید .
پ.ن. بعضی ها معتقدند اکثرمادران بعد از به دنیا آوردن بچه دچار افسردگی می شوند ، دروغ محض است چون هیچ مادری فرصت این سوسول بازی ها را پیدا نمی کند :)))))))))