
وارطان سخن نگفت
چو خورشید
از تیره گی برآمد و در خون نشست و رفت ...
وارطان سخن نگفت
وارطان ستاره بود
یک دم درین ظلام درخشید و جست و رفت ...
وارطان سخن نگفت
وارطان بنفشه بود
گل داد و
مژده داد : " زمستان شکست !" و
رفت ...
مرد آزاده زندگیش به سادگی گذشت ولی مرگ با شکوهی داشت