آدم بايد هر روز مقداري موسيقي گوش کند، يک شعر خوب بخواند، يک نقاشي قشنگ ببيند و اگر پا داد يک جمله عاقلانه نيز بگويد.
(گوته)
بیلبیلک

Shakhe Niloofar

پست الکترونیک
leylaa@leylaa.com
 Yahoo Messenger
خروس
انجمن داستان بیهقی
مجله الکترونیکی عقربه
نوشته ای بر جدایی نادر از سیمین
گهگداري مانترا
نوشته ای بر قهوه تلخ
برای لیلا یا تیله های ما بیهوده نیستند
آن مرد ، معمار است !
بایگانی
موضوعی:
قبل از مرگ اول (3)
من (33)
مادرانه (16)
مرگ (5)
نقاشی‌هایم (3)
نوشته‌های پیشین (16)
نیشتو ببند ! (15)
هیچکدام (24)
اندر حکایات من ، آقای "کاف " و درآمد زایی ! (3)
بعد از مرگ اول (58)
دور سوم چرخه (54)
داستان (22)
روزنوشت (94)
ماهانه:
Archives
ببینید
نقاشیهای من

Powered by
Movable Type 2.661
G A R D O O N . I R

Syndicate
XML

L E Y L A A . C O M


« فید بک | صفحه اصلی | ایمان »


شنبه 29 آبان 1389
ورشکستگی

با یکی از دوستای قدیمی حرف می زدیم و صحبت یکی دیگه پیش اومد ، از اونجایی که الان تمام مسائل کائنات رو حول محور بچه و بچه داری می بینم از دوستم پرسیدم که اون دوست دیگه بچه دار نشده و در جواب گفت که : نه بابا خیلی وقته از شوهرش جدا شده ، گفتم چرا ؟ گفت : دختره قمار می کرده ،انگار که عربی حرف بزنه نمی فهمیدم چی میگه ،هفتهء قبلش هم یکی دیگه جدا شده بود چون شوهرش خنگ بوده و جلوی مردم آبروش می رفته ، یکی دیگه هم فامیل زنه خیلی دخالت می کرده وجدا شدن ، کلا همهء دوستامون یا دارن جدا می شن یا شدن و یا می رن خارج بعدش جدا می شن ، چند تا از دوستان زیر بار اقساط مهریه ان ، زوجی هستن که مدام ما رو تو معذوریت میذارن که بگیم حق با کیه ،یکی تازه مهر اولی رو داده دومی رو هزارتا مهر می کنه ! آدمهایی که پاشون اونور می رسه تازه انگار از زیرفشار جامعه شونه خالی می کنن و می تونن به زندگی که تا به حال ساختن فکر کنن و خیلی هاشون کارشون به جدایی می کشه ، اینجا فشار و استرس اونقدر زیاده که آدمها دوست دارن دوتایی و چندتایی باهم زجر بکشن و اونور که می رن تحمل همدیگه به عنوان یکی از فشارهای ارسالی از اینجا ست ، اینجا آدمها انگار تو تاریکی و کورمال کورمال تا دستشون به یکی می خوره که چهارتا حرف شبیه اونها می زنه عاشق می شن و اونور می بینن که اوووووووووووووه چقدر حرف که اصلا طرف نمی تونه تلفظشون کنه ! اینجا طرف چون اکسیژن به مغزش نمی رسه طبعا نمی تونه فکر کنه و اونجا تو هوای باز طرفشو تازه برای اولین بار می بینه ...
یادمه دوستی داشتم که باعث شد یک بار درطول زندگیم به کسی بگم طلاق بگیره ، اوضاعش همه جوره بد بود و وقتی بهش گفتم بابا مهرتو بذار اجرا یه سرمایهء کوچیک براته بعد هم جدا شو ! گفت اونوقت طرف فکر می کنه به خاطر پولش زنش شدم!!!یکی نیست بگه خب به درک که فکر کنه ، بعد هم اون آدمی که من یادمه هیچ چیز مثبتی جز پول نداشت!
وقتی مدتی از کسی بیخبرم جرئت نمی کنم حال شوهر ( و یا زن ) اش را بپرسم ، می ترسم طلاق گرفته باشن و من ضایع بشم ، واقعیت اینه که من نه مبلغ نظام خانواده و اخلاق و اینهام و نه مثل قدیم ترها فکر می کنم طرف باید عمری بسوزه و بسازه چون طلاق بده ، طلاق اگه لازم نبود وجود نداشت پس گاهی راه حل رهاییه برای دو آدمی که همدیگر رو دوست ندارن و باعث زجر هم می شن ، ولی قضیه ای که بیشتر برای من عجیبه اینه که خیلی از دلایلی که مردم برای طلاقشون می آرن چیزهاییه که قبل از ازدواج هم میشه فهمیدشون و اینکه چی میشه که تو چشم طرف می زنن ؟چیزی که طلاق دور و بریهام برای من داره اینه که یکهو یک یا دوتا دوست خوبو از دست می دم ، خیلی از زوجها بودن که هردوشونو خیلی دوست داشتم و بعد طلاق گرفتن و جفتشون چون فکر می کردن یه مجموعه دوست برای امثال من هستن رفتن و گم و گور شدن ، برای من مثل از دست دادن یه سرمایه می مونه برای خودشون که لابد یه جور ورشکستگیه ! سرمایهء فکری و عاطفی که مدتها روش کارکردن تا بشناسنش ، بفهمنش ، دوستش بدارن ، به بوش عادت کنن ، تحملش کنن و بعد یکهو تصمیم می گیرن دیگه تحملش نکنن! انگاری کلی چیز خراب می شه و می ریزه و باید از نو یه جای دیگه بسازن.من آدم متاهلیم و برای همین خیلی از روی هوا حرف نمی زنم از آیندهءخودمم بیخبرم و می دونم ، زندگی گاهی خیلی سخت میشه ، گاهی تحمل خودت برات سخته چه برسه به یکی دیگه ، گاهی دورنمای تنهایی و آزادی و بی مسئولیتی خیلی لذیذ و قشنگه ، بعضی وقتا دلت می خواد برای خودت بری یه گوشه و تنهایی بمیری ، گاهی می خوای هیچ صداییو جز صدای نفسهای خودت نشنوی ، می خوای تا هروقت خواستی هرکاریو داری ادامه بدی و کسی نباشه که هی سک بزنه که کارهای مهمتری هم داری ، دوست داری اهمیت و اولویت کارها رو خودت مشخص کنی نه دیگری ، دوست داری با آدمهایی که خودت می خوای معاشرت کنی نه آدمهایی که جفتتون باهاشون تفاهم دارین ،دوست داری حرفهایی رو که قبول نداری تائید نکنی ، دوست داری بپری ! ولی واقعا اگر قراره توی دنیا ماهی یه چیزاییو بسازیم و هی خراب کنیم چی می شه ؟ اگر قراره دائم ورشکسته بشیم انرژی داریم هی از نو بسازیم ؟اصلا این انرژی از نو رو کی بهمون میده؟ یه آدم جدید؟اون از کجا میاره؟ بیاین به قانون بقای انرژی احترام بذاریم! بیاین یه کم سعی کنیم ! دوستامونو از هم نگیریم !دوستامونو ورشکسته نکنیم!

لیلا | 05:51 PM | نظرتو بگو!می دونم خیلی از کسایی که می خونن طلاق گرفتن (8)