آدم بايد هر روز مقداري موسيقي گوش کند، يک شعر خوب بخواند، يک نقاشي قشنگ ببيند و اگر پا داد يک جمله عاقلانه نيز بگويد.
(گوته)
بیلبیلک

Shakhe Niloofar

پست الکترونیک
leylaa@leylaa.com
 Yahoo Messenger
خروس
انجمن داستان بیهقی
مجله الکترونیکی عقربه
نوشته ای بر جدایی نادر از سیمین
گهگداري مانترا
نوشته ای بر قهوه تلخ
برای لیلا یا تیله های ما بیهوده نیستند
آن مرد ، معمار است !
بایگانی
موضوعی:
قبل از مرگ اول (3)
من (33)
مادرانه (16)
مرگ (5)
نقاشی‌هایم (3)
نوشته‌های پیشین (16)
نیشتو ببند ! (15)
هیچکدام (24)
اندر حکایات من ، آقای "کاف " و درآمد زایی ! (3)
بعد از مرگ اول (58)
دور سوم چرخه (54)
داستان (22)
روزنوشت (94)
ماهانه:
Archives
ببینید
نقاشیهای من

Powered by
Movable Type 2.661
G A R D O O N . I R

Syndicate
XML

L E Y L A A . C O M


« شقایق | صفحه اصلی | راز مرا نگه دار »


سه شنبه 23 فروردین 1390
مرد که گريه نمي کنه

نشسته لبهء تخت و هی پشت سر هم دماغشو بالا می کشه و توی دستمالی که دیگه از خیسی میشه چلوند فین می کنه ، میگه پسره چه بلاهایی سرش آورده و از بدشانسیش در مورد پسرها می ناله ، دلم می خواد دستمو بندازم دور گردنش یا شونه هاشو بمالم ولی عینهو بز نشستم و بر و بر نیگاش می کنم . یه کم استرس دارم بابت اینکه ظرفیت دستمالی که دست دوستمه کی تموم میشه ؟ بدون اینکه متوجه نگاهم بشه دور تا دور اتاق رو برانداز می کنم بلکه جعبهء دستمال کاغذی پیدا کنم ، خاطره ای ندارم که این دستمالی که دستشه رو از کجا آورده و برای همین نگرانیم بیشتر میشه ، بعد یهو به ذهنم می رسه که دوستم الان فکر می کنه من چقدر سنگدلم و از دستم ناراحت میشه ، آخه من اصلا پسره رو ندیدم و نمی شناسم که بخوام قضاوت کنم ! اینجوری خودم رو توجیه می کنم و اون همچنان داره گریه می کنه .
من قبلن ها خیلی عرعروتر از الان بودم ولی کلا الان یه کم سفت شدم و به این راحتیها اشکم در نمیاد ، می گن آدم های خوب راحت تر گریه می کنن و اونهایی که توی جمع و یا جلوی مردم اشک میریزن آسیب پذیر ترن و بیشتر به حمایت اجتماعی نیاز دارن . نمی دونم قضیه چیه ولی اگه اینجوری باشه من الان آدم بدی شدم و اینکه هیچ وقت دوست نداشتم که موقع گریه کردن کسی ببینتم و یا دلداریم بده لابد نشونهء بدیه ! این موزیک وبلاگم که خشم خیلیها رو بر انگیخته و باعث شده مردم به من و آبجیز و جد و آباد جفتمون فحش بدن چند وقت پیش باعث شد یه عالمه به این قضیهء گریه کردن فکر کنم و بعد هم از دست خودم عصبانی بشم . واقعیت اینه که زنها بیشتر در مواقعی گریه می کنن که احساساتشون بر انگیخته میشه و یا مورد شماتت قرار می گیرن و یا از حرف زدن در موردی عاجزن ! من مدتهاست فقط خشمگینم و برای همین توی هیچ کدوم از این موقعیت ها قرار نگرفتم و خدا به روزی رحم کنه که دیگ بترکه : ) مردها بیشتر وقتی احساس بی کفایتی می کنن و یا به خاطر درد از دست دادن چیز یا کس عزیزی گریه می کنن و برای همین کمتر می بینیم که مردها گریه کنن ، مگر موقع عزاداریها ! چون در غیر اینصورت من کمتر مردی رو دیدم که کلا احساس بی عرضگی کنه ...
خود گریه کردن که به نظر من یک جور هنره چون شما باید بتونین به شخص یا جمعی که خودتونو توش رها می کنین اعتماد کنین ! باید بتونین خودتونو بسپرین به یه آدمهای دیگه و بدون سبک سنگین کردن احساساتتون رو در ملا عام بگذارین ، اینکه در مقابل گریهء دیگرون چه جور عکس العملی نشون می دین هنر بزرگتریه !حمایت کردن از آدمها ، همذات پنداری با اونها و گذاشتن مایه و انرژی کافی تا قطع شدن گریه از اون کارهای دشواره ! تازه یه جایی خوندم که وقتی زنی گریه می کنه بوی اون اشک تاثیری روی هورمون های آقای مرد می گذاره که جاذبهء جنسی رو از بین می بره و تاثیر شنیدن و دیدن گریهء خانمها برای آقایون مثل تاثیر شنیدن خرناس و خر و پف آقایون برای خانومهاست ( جل الخالق ) !

لیلا | 03:58 PM | نظرات (14)