
"بعضی اشخاص از ترس اینکه با چه اکتشافاتی روبرو شوند، از تجزیه و تحلیل زیاد از حد وحشت دارند. ولی باید به درون زخمهایتان بخزید تا با ترستان روبرو شوید. هنگامی که خونریزی شروع شود، پاکسازی میتواند آغاز گردد. "
- کارل گوستاو یونگ -
ناخودآگاه آدمها اکثرا پر از چیزهای آزاردهنده و دردناک است. وقتی خواب میبینیم کم پیش میآید، خوشحال باشیم. حتی گاهی که در هشیاری برای کسی تعریفش میکنیم میبینیم آنقدرها سخت و ترسناک نبوده ولی در آن وضعیت بیهشیاری توانسته ما را زجر دهد. تمایلات سرخورده، احساسات فرو خورده و درونیات سرکوب شده همه در ناخودآگاه سطح یا عمق مدفون و ته نشین شدهاند و وقتی قرار باشد بیرون بریزند و بالا بیایند چیزهای زیادی را خراب و ویران میکنند.
هنرمندان و نویسندهها خیلیهایشان از همین زخمهای بالقوه استفاده میکنند و اثر هنری میآفرینند. احساساتی را که کسی نخواسته بشنود یا خودشان به هر دلیلی نخواستهاند خودآگاهانه بیرونش بریزند به صورت قطره چکانی و در بعضی شلنگی بیرون میریزد. روی کاغذ یا بوم و یا سطح مجسمهای پخش میشوند و اثر هنری میآفرینند.
تصور کنید ون گوگ دیوانهای که توانسته اینهمه اثر بیافریند و سر یک کلکل با نقاش دیگری گوش خودش را ببرد، میرفت و ناخودآگاهش را میسپرد دست یک روانکاو و میگذاشت طرف با تجزیه و تحلیل درونش را پاک کند. آنوقت ما باید به همان گوگن بسنده میکردیم و ون گوگ هم مثلا یک کشاورز بینام بود.