آدم بايد هر روز مقداري موسيقي گوش کند، يک شعر خوب بخواند، يک نقاشي قشنگ ببيند و اگر پا داد يک جمله عاقلانه نيز بگويد.
(گوته)
بیلبیلک

Shakhe Niloofar

پست الکترونیک
leylaa@leylaa.com
 Yahoo Messenger
خروس
انجمن داستان بیهقی
مجله الکترونیکی عقربه
نوشته ای بر جدایی نادر از سیمین
گهگداري مانترا
نوشته ای بر قهوه تلخ
برای لیلا یا تیله های ما بیهوده نیستند
آن مرد ، معمار است !
بایگانی
موضوعی:
قبل از مرگ اول (3)
من (33)
مادرانه (16)
مرگ (5)
نقاشی‌هایم (3)
نوشته‌های پیشین (16)
نیشتو ببند ! (15)
هیچکدام (24)
اندر حکایات من ، آقای "کاف " و درآمد زایی ! (3)
بعد از مرگ اول (58)
دور سوم چرخه (54)
داستان (22)
روزنوشت (94)
ماهانه:
Archives
ببینید
نقاشیهای من

Powered by
Movable Type 2.661
G A R D O O N . I R

Syndicate
XML

L E Y L A A . C O M


« اندر احوالات دخالت در بچه‌داری دیگران | صفحه اصلی | خودآگاه »


سه شنبه 25 بهمن 1390
ناخودآگاه

"بعضی‌ اشخاص از ترس اینکه با چه اکتشافاتی روبرو شوند، از تجزیه و تحلیل زیاد از حد وحشت دارند. ولی‌ باید به درون زخمهایتان بخزید تا با ترستان روبرو شوید. هنگامی که خونریزی شروع شود، پاکسازی میتواند آغاز گردد. "

- کارل گوستاو یونگ -

ناخودآگاه آدمها اکثرا پر از چیزهای آزاردهنده و دردناک است. وقتی خواب می‌بینیم کم پیش می‌آید، خوشحال باشیم. حتی گاهی که در هشیاری برای کسی تعریفش می‌کنیم می‌بینیم آنقدرها سخت و ترسناک نبوده ولی در آن وضعیت بی‌هشیاری توانسته ما را زجر دهد. تمایلات سرخورده، احساسات فرو خورده و درونیات سرکوب شده همه در ناخودآگاه سطح یا عمق مدفون و ته نشین شده‌اند و وقتی قرار باشد بیرون بریزند و بالا بیایند چیزهای زیادی را خراب و ویران می‌کنند.
هنرمندان و نویسنده‌ها خیلی‌هایشان از همین زخم‌‌های بالقوه استفاده می‌کنند و اثر هنری می‌آفرینند. احساساتی را که کسی نخواسته بشنود یا خودشان به هر دلیلی نخواسته‌اند خودآگاهانه بیرونش بریزند به صورت قطره چکانی و در بعضی شلنگی بیرون می‌ریزد. روی کاغذ یا بوم و یا سطح مجسمه‌ای پخش می‌شوند و اثر هنری می‌آفرینند.
تصور کنید ون گوگ دیوانه‌ای که توانسته اینهمه اثر بیافریند و سر یک کل‌کل با نقاش دیگری گوش خودش را ببرد، می‌رفت و ناخودآگاهش را می‌سپرد دست یک روانکاو و می‌گذاشت طرف با تجزیه و تحلیل درونش را پاک کند. آنوقت ما باید به همان گوگن بسنده می‌کردیم و ون گوگ هم مثلا یک کشاورز بی‌نام بود.

لیلا | 04:07 PM | نظرات (26)