آدم بايد هر روز مقداري موسيقي گوش کند، يک شعر خوب بخواند، يک نقاشي قشنگ ببيند و اگر پا داد يک جمله عاقلانه نيز بگويد.
(گوته)
بیلبیلک

Shakhe Niloofar

پست الکترونیک
leylaa@leylaa.com
 Yahoo Messenger
خروس
انجمن داستان بیهقی
مجله الکترونیکی عقربه
نوشته ای بر جدایی نادر از سیمین
گهگداري مانترا
نوشته ای بر قهوه تلخ
برای لیلا یا تیله های ما بیهوده نیستند
آن مرد ، معمار است !
بایگانی
موضوعی:
قبل از مرگ اول (3)
من (33)
مادرانه (16)
مرگ (5)
نقاشی‌هایم (3)
نوشته‌های پیشین (16)
نیشتو ببند ! (15)
هیچکدام (24)
اندر حکایات من ، آقای "کاف " و درآمد زایی ! (3)
بعد از مرگ اول (58)
دور سوم چرخه (54)
داستان (22)
روزنوشت (94)
ماهانه:
Archives
ببینید
نقاشیهای من

Powered by
Movable Type 2.661
G A R D O O N . I R

Syndicate
XML

L E Y L A A . C O M


« برای دوستم"حسین محسنی" | صفحه اصلی | مامان منو مثل مولان کن! »


یکشنبه 20 اسفند 1391
بچه بزرگ کردن من عقده‌ای

چند هفته پیش دخترم را برده‌بودم مهد، البته مهدکودک زیر نظر بهزیستی نیست ولی خب جایی است که ادعای کار فرهنگی دارند و مشتریانشان اکثرا مثل خود ما طبقه متوسط جامعه هستند.
یک کاغذ دادند دستم که قرار است از جشن‌های نوروزی فیلم‌برداری دو دوربینه حرفه‌ای شود و آنها که می‌خواهند بچه‌شان توی فیلم نهایی تدوین‌شده باشد، دویست‌هزار تومن بدهند. من نشسته‌بودم و چندبار صفرهای این عدد را که فکر کرده‌بودم بیست تومان است شمردم. وقتی متوجه شدم چیزی نگفتم و بیرون آمدم. فردای آن روز و تمام ده روز بعد مادرهای زیادی را می‌دیدم که پشت در جمع شده‌اند و در مورد فیلم و تحریم آن حرف می‌زنند. یک بار هم در جمعشان بودم و موافقت خودم را برای نپرداختن هزینه اعلام کردم. ولی همچنان جمع پشت در را می‌دیدم و هر از گاهی یکی از آنها می‌پرسید که تصمیمتان عوض نشد؟ شرایط پرداخت عوض شده‌بود و گفته‌بودند می‌توانید چک بدهید یا قسطی پرداخت کنید، چون به نظرم خیلی مضحک آمده‌بود که برای دویست تومان بخواهم چک بدهم راجع به آن حرفی هم نزده‌بودم تا اینکه متوجه شدم خیلی از ناراضی‌ها ثبت نام کرده‌اند. مثل همان‌ها که آجیل را تحریم می‌کنند و چشمشان را روی قیمت‌های دیگر می‌بندند. همه آنهایی که بچه دارند می‌دانند آدم چه خرج‌های احمقانه‌ای ممکن است برای کودکش بکند و اصلا به چشمش هم نیاید ولی مشکل نگاه ماست به دنیایمان. اینکه نسل ما جنگ و تحریم‌ها را تجربه کردیم و حالا فکر می‌کنیم خودمان یا عقده‌ای بودیم یا به طرز معجزه آسایی به خاطر رفاه نسبی خانواده‌هایمان و سفرهای دورو بریهایمان از عقده‌ای بودن جسته‌ایم و حالا باید کاری کنیم که بچه‌هایمان این حس را تجربه نکنند.
بچه‌های ما نسل دیگری هستند، دنیای دیگری دارند و زندگی‌شان که ما هم در ساختن آن سهیم هستیم جور دیگری است. قرار نیست ما مثل پدرمادرهایمان باشیم و آنها هم قرار نیست مثل ما باشند.
به تجربه توی دور و بریهایم آدمهای زیادی دیده‌ام که پدرمادرهای چپی داشته‌اند و خودشان یک‌پا بورژوا شده‌اند و یا برعکس. ما هم باید بدانیم بچه‌های ما قرار نیست با نداشتن هرچیزی عقده‌ای باشند و نباید این احساس را به آنها منتقل کنیم که همه چیزهای خوب دنیا در دسترس و قابل به دست آوردن است. کودک ما وقتی بزرگتر شود اگر توی همین ملک باشد، می‌بیند که دنیایی که برایش ساخته‌ایم پوسته نازکی از دروغ است. خود من با اینکه بارها به دخترم " نه" گفته‌ام، می‌بینم که گاهی چقدر ضعیف و کم صبر است. او هنوز خیلی کوچک است و اگر همیشه نظر مساعد دیگران را داشته‌باشد ( مثل خیلی از بچه‌هایی که دیدم ) وقتی بزرگ شد توان به تنهایی ایستادن را نخواهد داشت.

لیلا | 02:22 PM | نظرات (267)